سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

صفحه شخصی سید محمد عبداللهی دانش آموخته حوزه و دانشگاه که در سطح خارج فقه و اصول و کارشناسی ارشد دروس کلاسیک را گذرانده و مطالعات مستمری در بیش از چهار دهه بر اساس علایق و انگیزه های شخصی در باره تفسیر، معارف و علوم قرآنی ودارد.

شناسه های ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها

با شماره 09218305249

صفحه قرآنی رحیق در ایتا:

https://eitaa.com/rahighemakhtoom

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۵ دی ۰۲، ۲۲:۲۴ - اصغر جاهدی
    احسنت
  • ۱۵ آذر ۰۲، ۲۳:۴۶ - منتظرالمهدی (عج)
    ممنون
  • ۸ مرداد ۹۷، ۱۲:۰۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
  • ۱ مرداد ۹۷، ۱۸:۴۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
نویسندگان

۶۵ مطلب با موضوع «امکان فهم قرآن» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

تقسیم بندى قرآن به سوره. جزء و حزب چى بوده وایا این کار توسط پیامبر صورت گرفته؟ نام گذارى سوره‌ها چه طور؟

 

تقسیم‌بندی‌ها در طی سنوات تغییر یافته است.

جزء – به معنای «تکه‌ی پاره‌ای یا بخشی» از یک چیز می‌باشد که در مورد قرآن مفهوم کلی‌اش بخشی از سور یا آیات می‌باشد.

جزء بدین معنا، در فرمایشات حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه آله و نیز امیرالمؤمنان علیه السلام وجود دارد، چنان که:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: «جزئی از قرآن را خواندم / ابوبکر، عبدالله بن ابی داود، سجستانی، کتاب المصاحف، چاپ اول، 1405، ص 131»، و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در وصف مؤمنین فرمودند:

«أَمَّا اَللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ اَلْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً» (نهج البلاغه، دشتی، خطبه 192)

ترجمه: اینها شب که می شود قامتهای کشیده و آماده به خدمت برای نماز دارند، اجزائی از قرآن را با ترتیل تلاوت می‌کند. (ترتیل یعنی کلمه کلمه و شمرده شمرده و برای هر کلمه تامل کند).

اما تقسیم بندی قرآن کریم به سی جزء که اکنون در اختیارمان قرار دارد، تقسیم‌بندی زمان ایشان یا توسط ایشان نمی‌باشد، بلکه بعدها و در فواصل نزدیک و دور انجام گرفت و در نهایت قرآن را برای راحتی قرائت، ختم، حفظ، بحث و تحقیق و تفسیر و ...، به سی جزء مساوی تقسیم کردند و هر جزء را نیز به چهار حزب تقسیم نمودند.

در مورد آغاز این تقسیم‌بندی‌ها، اقوال گوناگونی وجود دارد، به عنوان مثال:

الف - زرکشی به نقل از کتاب های احمد حنبل، ابو داوود و ابن ماجه از قول اوس بن حذیفه چنین نقل می کند که: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از اصحاب پرسیدند: «چگونه قرآن را تقسیم (دسته بندی) می کنید؟

پاسخ دادند: ما قرآن را به 3، 5، 7، 11 و 13 حزب (جزء و بخش) تقسیم می کنیم و بخش طولانی آن از سوره «ق» تا آخر قرآن است.» (بدرالدین، محمد بن عبدالله، زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، انتشارات دارالجیل، 1408، ج 1، ص 250) البته صحت و محکم بودن این حدیث جای بحث و تأمل دارد و فقط نقل نمودیم.

ب  از امام صادق علیه السلام روایت شده است که ایشان به حسین بن خالد فرمودند:«.... أما عِندیَ مُصحَفاً مجزیً أربَعَةَ عَشرَ جُزءاً» در نزد من قرآنی است که چهارده جزء است. (کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 423)

پس بر اساس این روایت معلوم می‌شود تا زمان امام صادق علیه السّلام تقسیم کنونی قرآن (30 جزء و 120 حزب) رایج و شایع نبوده است، اما احتمالاً تقسیم‌بندی‌های دیگری نیز وجود داشته که ایشان فرموده‌اند، نزد من قرآن چهارده جزء است. شاید هم منظور همان قرآن جمع‌آوری شده توسط امیرالمؤمنین علیه السلام باشد. چنان که طبق اقوال دیگری در زمان صحابه، قرآن را به هفت جزء تقسیم کرده بودند. (فیض کاشانی در کتاب المحجة البیضاء، ج 2، ص 223‌)

ج  و البته اقوال دیگری نیز وجود دارد که حاکی از تقسیم‌بندی‌های متفاوت، در زمان صحابه و بعد از آن می‌باشد، تا برسد به این تقسیم بندی که امروزه رایج است.

به عنوان مثال: در تقسیم دیگری که توسط مجاشعی از قول ابی محمد حمانی گزارش شده است، تقسیم قرآن به چهار بخش و جزء می‌باشد. (المصاحف، ص 133)

برخی بر این باورند که قرآن به دستور حجاج بن یوسف ثققی تقسیم‌بندی مجدد شد و توسط علما و قراء، به سی جزء تقسیم شد و برخی دیگر بر این باورند که به دستور مأمون چنین شد.

در نتیجه، تقسیماتی که در قرآن انجام شده (غیر از تقسیم قرآن به سوره و آیات) هیچ یک به دستور شارع مقدس (توقیفی) نبوده است.

تقسیم‌بندی سوره‌ها:

تقسیم‌بندی اصلی سور قرآنی، توسط رسول اعظم صلوات الله علیه و آله انجام می‌گرفت. روال نزول (یا وجه تمایز) سور از یک دیگر این بود که هر سوره‌ای با آیه‌ی «بسم الله الرحمن الرّحیم» آغاز می‌شد و سپس آیات مربوطه نازل می‌گردید و با نزول مجدد آیه‌ی «بسم الله الرحمن الرّحیم»، سوره دیگری آغاز می‌گردید. اما این دلیل نمی‌شود که دسته‌بندی موجود، دقیقاً همان باشد و یا دست کم این را می‌دانیم که قرآن‌های موجود، به ترتیب نزول دسته‌بندی نشده است.

جمع‌آوری قرآن کریم:

در زمان ایشان چندین کاتب وحی وجود داشت و کاتبین هر از چند گاهی نوشته‌های خود را نزد ایشان قرائت می‌کردند تا تصحیح گردد. علمای تمامی فریقین اذعان دارند که اولین کاتب وحی، شخص امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام بودند، چنان که اقوال مطروحه در کتب معتبر اهل سنت، مانند (الاتقان سیوطی/ج1/ص57 و الطبقات/ج2/ق2/ص101 و الاستیعاب بهامش الاصابة/ج2/ص253 و التسهیل لعلوم التنزیل/ج1/ص4 و الاتقان سیوطی / ج1/ص71و72 (نقل روایت ابن ابی داوود) و  ...دال بر این مدعاست.

این مصحف دقیقاً منطبق با قرائت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله بود، و از این رو، حتی هیچ اختلاف در قرائت آن نیز به وجود نمی‌آمد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حتی در حاشیه مصحف مذکور، شأن نزول و تأویل آیات را هم درج کرده بودند و خود به این مطلب اشاره فرمودند: «وَ لَقَد جِئتّم بِالکتابِ مُشتَمِلاً عَلی التَنزیل وَ التّأویل  و همانا (به تحقیق که» کتابی برای شما آوردم شامل نزول (آیات) و تأویل آنها» (آلاء الرحمان/محمد جواد بلاغی/ج1/ص257) اما گفتند: ما نیازی به این کتابت تو نداریم، «حَسبُنَا کِتابَ الله  همین کتابی خدا که نزد ماست، برای ما کافی است». ایشان هم فرمودند: دیگر هرگز آن را نخواهید دید. این همان مصحفی است که نزد امامان علیهم السلام قرار داشت و دارد.

نام گذاری سوره‌ها:

برخی از (اغلب) سوره‌های قرآن کریم، توسط رسول اعظم صلوات الله علیه و آله نامگذاری شده است، چنان که در احادیث معتبر و منقول از ایشان این اسامی به کار گرفته شده است، مثل آن که فرمودند: «بر من آیاتى نازل شده است‌که نظیر آنها نازل نشده است و آن معوّذتین است» (طبرسى، تفسیر جوامع الجامع، ج ‏4، ص 563).

عده‌ای از اهل تحقیق نیز بر این نظرند که نام برخی دیگر از سوره‌های قرآن کریم را مردم، بر اساس موضوع و کلمه‌ای که در همان سوره آمده، (البقره، النساء، العنکبوت و ...) گذاشته‌اند و البته چون در زمان ایشان و سایر معصومین علیهم السلام به همین شکل بیان شده، به نوعی مؤید آنان می‌باشد.

 

 

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

جامعیت قرآن

 

جامعیت قرآن در نگاه امام خمینی (س)

 

امام خمینی (س) برای جامعیت قرآن دو جهت ظاهری و باطنی قائل است. جامعیت ظاهری به این معنا است که قرآن برای همه افراد بشر، در همه زمان ها نازل شده و برنامه دارد و برطرف کننده همه نیازهای بشری است؛(۱)

از این رو قرآن کریم از بیان هیچ مصلحتی فروگذار نکرده و همه مصالح شخصی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی را بیان کرده است؛(۲) اما از جهت باطنی از آنجا که مراتب بطونی قرآن منطبق بر مراتب هفت گانه عالم از مرتبه احدیت غیبی تا مرتبه عالم طبیعت و مراتب بطونی انسان کامل است و انسان کامل نیز خود آیینه تمام اسمای الهی است و همه حقایق را در خود دارد، قرآن کریم شامل همه حقایق عالم است(۳) و همچنان که انسان کامل صورت اسم اعظم «الله» است که جامع همه اسماء و صفات است، قرآن نیز صورت اسم جامع الله و صورت احدیت جمیع اسماء الهی است و شاید نامیدن این کتاب به قرآن، به جهت جمعی و مقام احدیت جمع و وحدت و کثرت آن باشد؛ همچنان که فرقان بودن آن، به جهت وجود تفصیلی آن است.(۴)

 

امام خمینی (س) معتقد است قرآن کریم از چند بُعد دارای جامعیت است:

۱- جامعیت احکام و قوانین: قوانین کلی مانند قوانین مجازات، قوانین کلی عبادات همچون نماز و روزه، قوانین میراث، همه و همه در قرآن کریم آمده است.(۵)

۲- جامعیت زمانی: قرآن کتاب جاودانی است که در همه زمان ها و برای همه نسل ها آمده است و برای گروه خاصی از افراد بشر یا طبق جنس خاصی نیامده است.

آنچه امام خمینی (س) بر آن تاکید دارد، ارتباط میان جاودانگی و جامعیت قرآن است؛ زیرا اگر قرآن در همه ابعاد جامعیت نداشته باشد، نمی تواند کتابی جاودانه باشد. امام حکمت و دلیل جاودانگی قرآن را در جامعیت آن در مسائل مهم و حیاتی و معنوی می داند.(۶)

ایشان معتقد است قرآن کریم به همه اموری که در تکامل و تربیت انسان دخیل است، پرداخته است. در قرآن کریم ابعاد مادی و معنوی همچون چگونگی زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی که در تربیت انسان دخیل است، آمده است.(۷)

 

پی نوشت:

(۱) خمینی، روح الله، آداب الصلاة، ص۳۱۰، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۸. رافع تمام

(۲) خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج۱۸، ص۴۲۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹. عودت به سیاست

(۳) خمینی، روح الله، تعلیقات علی شرح الفصوص الحکم و مصباح الانس، ص۵۰، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۰ قمری. إلی الشهادة

(۴) خمینی، روح الله، شرح دعاء السحر، ص۵۵، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶ فرقان؛ خمینی، روح الله، آداب الصلاة، ص۳۲۱ و ۳۳۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۸. صورت اسم اعظم، فرقان

(۵) خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص۳۱۵، تهران، بی تا؛ خمینی، روح الله، آداب الصلاة، ص۱۹۰، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۸. باب صلاة

(۶) خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج۲۰، ص۹۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹. ابعاد الهی

(۷) خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج۶، ص۵۳۰، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹ همه ابعادی؛ خمینی، روح الله، دانشنامه امام خمینی، ج۴، ص۵۴، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰.

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

 

الف. إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ

ب. فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

ج. إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

وجوه اعجاز در سوره کوثر

الف. اعجاز بیانی

ب. اشتمال بر خبر غیبی

منابع

 

 

چکیده:

این تحقیق، به تفسیر ترتیبی سوره مبارکه کوثر پرداخته است. برای این منظور در ابتدا یک معرفی اجمالی از سوره کوثر ارائه شده و آنگاه با استفاده از نظرات تفسیری چند تن از مفسرین قرآنی معانی آیات این سوره بررسی شده است. در بخش پایانی این نوشتار نیز به جنبه­های اعجازآمیز سوره کوثر اشاره­ای صورت گرفته و نمونه­ای از اعجاز بیانی این سوره و نیز اشتمال این سوره بر اخبار غیبی بررسی شده است.

 

مقدمه

قرآن به عنوان آخرین کتاب آسمانی که تضمین کننده سعادت بشریت است، حاوی معارف بلند و مفاهیم عمیقی است که رسیدن به آنها مستتلزم دقت و تأمل حول آیات و عبارات آن می­باشد. با توجه به اینکه فهم صحیح و کاملِ منظور خداوند از آیات قرآن کریم بدون توجه به قرینه­هاى مؤثر در فهم آیات و دلالت­هاى گوناگون الفاظ و عبارات و ظهور آنها امکان پذیر نخواهد بود و با نظر به این مسئله که برخى آیات قرآن متشابه بوده و فهم آنها نیاز به پشتیبانی محکمات قرآن کریم دارد، فهم بخشى از آیات قرآن فقط با تفسیر و تلاشى مضاعف مقدور امکان پذیر خواهد بود. در این راستا تفسیر ترتیبى با شیوه تجزیه آیات هر سوره قرآنی در جهت فهمیدن معانی قرآنی و درک صحیح از آیات الهی نقش بسیار مهمی دارد.

هدف این نوشتار، شناخت معانی آیات قرآن در سوره مبارکه کوثر به روش تفسیر ترتیبی و الگوپذیری از درس­های موجود در این سوره می­باشد سؤالاتی که در این نوشتار بررسی شده عبارتند از: مهمترین محورهای مطرح در سوره کوثر کدام است؟ در تفسیر آیات این سوره چه نکاتی در کلام وحی و سخنان امامان معصوم (علیهم‌السلام) وارد شده است؟ نظر مفسرین در مورد معانی پیچیده و واژگان مغلق این سوره چیست؟ و چه وجوه اعجازی در آیات این سوره می­توان یافت؟

 

معرفی اجمالی سوره کوثر

این سوره دارای سه آیه می باشد و  مشتمل بر ده کلمه و چهل و دو حرف است. نام این سوره نیز  از اولین آیه آن گرفته شده است و این سوره کوتاه ‏ترین سوره قرآن است.

از دیدگاه بیشتر مفسران و محدثان و مورخان، این سوره در سال اول بعثت، در مکه نازل شد. ولی بعضی نزول آن را در هنگام صلح حدیبیه و برخى دیگر هم در مدینه می­دانند و برخی دیگر به منظور جمع بین دو دسته روایات گفته‏اند: ممکن است دو نوبت نازل شده باشد یکى در مکه و بار دیگر در مدینه.[1]  ولى نظر  مشهور این است که این سوره در مکه نازل شده است.

مفسران قرآن کریم معتقدند این سوره در شأن و منزلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نازل شده است.[2] ابن عباس در مورد شأن نزول این سوره  نوشته است که سوره کوثر در بزرگداشت رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آرامش خاطر بخشیدن به آن حضرت و در رد کلام عاص بن وائل فرود آمد. او به هنگام بیرون آمدن پیامبر از مسجد الحرام، ایشان را در باب بنی السهم ملاقات کرد و با آن حضرت مدتی به گفتگو پرداخت. سران قریش که این منظره را مشاهده کردند، از او سؤال کردند: با چه شخصی صحبت می کردی؟ او با عبارات بیشرمانه گفت‏ با ابتر!. این جواب به دلیل مرگ پسرش ابراهیم اتفاق افتاده و عرب جاهلییت، کسى را که بعد از خود اولاد پسر نداشته را ابتر مى نامید.[3] در این هنگام این آیه نازل شد و بدین وسیله خدا به پیامبرش نوید داد که به او خیر فراوان و یا نسلى شایسته و ماندگار در طول تاریخ ارزانى خواهد داشت.[4]

در فضیلت این سوره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره کوثر را تلاوت نماید، خداوند از آب نهرهای بهشت به او می نوشاند و اجر و پاداش او به اندازه تمامی قربانی های روز عید قربان است.[5]  از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: هر کس در نمازهای واجب یا مستحب خود سوره کوثر را قرائت نماید، خداوند از آب حوض کوثر به او بنوشاند و کنار درخت طوبی هم­جوار رسول خدا «صلی الله علیه و آله وسلم» خواهد بود.[6]

 

مفهوم شناسی مهمترین واژه­های سوره

الف) کوثر: راغب اصفهانی می‌گوید: «بعضی گفته‌اند: کوثر، نهر بزرگی در بهشت است که نهرهای دیگر از آن سرچشمه می‌گیرند. و بعضی دیگر گفته‌اند: کوثر، خیر عظیمی است که خدا به پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله عطا فرموده است، و به افراد «سخاوتمند» نیز «کوثر» گفته می‌شود.»[7]

ب) شانئ  : اسم فاعل از مادة «شَنَآن» به معنای عداوت، کینه‏ورزی و بدخلقی است و این تعبیر نشان می‌دهد که آنها در دشمنی خود حتی کم‌ترین ادب را نیز رعایت نمی‌کردند.[8]

ج) نحر: در لغت به معنای گلوگاه است و لذا برخی منظور این واژه در سوره کوثر را به معنای بلند کردن دستها به هنگام تکبیر و آوردن مقابل گلوگاه و صورت می­دانند؛ یعنی نماز بخوان و دستها را هنگام تکبیر تا مقابل گلوگاه بلند کن.[9]

 

د) ابتر: این واژه در لغت به معنای حیوان دم‌بریده است و در اصطلاح به کسی که نسل ندارد و کسی که نامش به نیکی برده نمی‌شود «ابتر» گفته می‌شود. از همین روست به خطبه‌ای که در آن نام خدا ذکر نشود نیز «خطبة بتراء» اطلاق می­گردد. از آنجاکه دشمنان پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گمان می‌کردند که حضرت فرزند پسر ندارد و لذا نسلی از ایشان باقی نخواهد ماند و با رحلتش بساط اسلام برچیده می‌شود و به تبع آن نام و یاد او هم فراموش می‌گردد، خدا در این آیه فرمود: آن کس که نسلش بریده می‌شود و نام و یاد خیری از او باقی نمی‌ماند، دشمن توست، نه تو که مورد عطای «کوثر» قرار گرفته‌ای.[10]

 

تفسیر ترتیبی سوره کوثر

خداوند متعال، در این سوره همانند سوره‌ی «و الضحى» و سوره «الم نشرح» خطاب را متوجه‌ی رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) ساخته است. دقت در محتوای هر سه سوره مشخص می­سازد که یکى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناک و زخم زبان­هاى مکرر دشمنان از طریق اشاره به نعمت‏هاى گران خدا به ایشان می­باشد. در سوره کوثر نیز خداوند به آن حضرت نعمت کوثر را یادآوری می­کند تا او را دلگرم سازد و بفهماند که آن کس که به آن حضرت ابتر می گوید، خودش ابتر و بی دنباله است و به جهت همین نعمت بزرگ است که خداوند در ادامه سوره حضرت را به نماز و نیایش و سپاس و قربانى فرمان مى‏دهد. در ادامه به بررسی آیه به آیه  این سوره خواهیم پرداخت.

 

الف. إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ

در این آیة کوتاه نکته‌های مهمی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می­شود.

1. این آیه با کلمة «اِنَّ» (مسلماً، تحقیقاً، به درستی و...) آغاز شده است تا مضمون آن را قطعی‌تر و یقینی‌تر سازد.

2. کلمه‌ی «اعطینا» به صورت فعل ماضی آمده است که دلالت بر مسلّم و قطعی بودن وعدة خدا دارد.

3. در کلمه «اِنّا» و «اعطینا» ضمیر «متکلم مع الغیر» مکرّر آمده است که اولاً: دلالت بر وجود خصوصیت بین متکلم (خدا) و مخاطب (پیامبر) دارد؛ ثانیاً: برای بیان عظمت و قدرت عطا کننده می‌باشد (زیرا وقتی بزرگان از خود سخن می‌گویند، از مأمورانشان نیز خبر می‌دهند و این کنایه از قدرت، عظمت و وجود فرمانبردارانی در مقابل اوامر می‌باشد.) وقتی که عطا کننده دارای قدرت و عظمت باشد، عطایش نیز بزرگ خواهد بود؛ لذا از همان آغاز سوره می‌فهماند که آنچه به پیامبر عطا می‌کند، مهم و با عظمت است.

4. از میان الفاظی که در لغت عرب به معنای «دادن» وجود دارد، لفظ «عطاء» به معنی بخشش انتخاب شده است که: اولاً: ظهور در تملیک دارد و ثانیاً: اشاره به این دارد که آنچه داده می‌شود تفضّل محض از جانب خدا است.[11]

معنای کوثر

مفسرین، دیدگاه‏های مختلف درمورد معنای «کوثر» دارند و مرحوم علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان آن­ها را بالغ بر بیست و شش قول می­داند..[12] در این میان برخی مانند «ابن عمر» و «عایشه» آنرا ناظر به نهرى در بهشت می­دانند. گروهی از مفسرین نیز آن را به رسالت پیامبر(ص) و کتاب قرآن تفسیر کرده‏اند. از نظر برخى دیگر مفسرین «کوثر به معنى اصحاب و یاران بسیار است، که خدا در عصرها و نسل‏ها به آن حضرت ارزانى داشته است و بعضى نیز آن را به شفاعت تفسیر کرده و حدیثى از امام صادق در این زمینه نقل نموده اند.[13]

اگر چه مفسران قرآن، در بیان مصادیق «کوثر» اقوال و نظریات گوناگون مطرح کرده‌اند؛ ولی اکثر مفسران شیعه[14] و اهل سنت [15] بر این عقیده اتفاق نظر دارند که یکی از مصادیق روشن و مهم «کوثر» وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا‌ (علیهاالسلام) است که نسل فراوان و با برکت پیامبر اسلام‌ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تنها از او است.

علامه طباطبائی ‌رحمه‌ الله  «به دلیل آنکه در آیه آخر سوره، خداوند می‌فرماید: «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْاَبْتَر» ومعنای ظاهر کلمة «ابتر» به معنای کسی است که نسلش منقطع شده باشد و ظاهر این جمله نیز این است که از باب «قصر قلب» می‌باشد»[16]  لذا به جز معنای خیر کثیر و نهری در بهشت طبق روایات، بقیة اقوال را «تحکّم» وبی دلیل می داند.

بنابراین، از نظر علامه باید یکی از این  دو معنای زیر را قبول کرد:

1. مقصود از کوثر فقط کثرت و زیادی ذریة پیامبر اسلام‌ صلی‌الله‌ علیه‌ وآله است که به آن حضرت عطا شده است. آلوسی با پذیرش این دیدگاه منظور از «کوثر» را نسل ماندگار و فرزندان پرشمار دانسته که خدا از طریق فرزند ارجمندش فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به او ارزانى داشت، و شمار آنان به گونه‏اى است که نمى‏توان آن‏ها را بر شمرد و تا روز رستاخیز نیز هم چنان ادامه دارد.[17] بانوی اصفهانی نیز با نظر به شأن نزول آیه که گفته‏اند پس از طعنه کفّار که رسول اکرم را ابتر نامیده‏اند این سوره فرود آمده و نیز آخر سوره یعنی« إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» مقصود از کوثر را نسل آن بزرگوار می­داند که از فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تا قیامت باقى خواهد ماند..[18] فخر رازى، از علماى اهل سنت نیز در تفسیر خود مى‏نویسد: سومین نظر در معناى کوثر این است که منظور از آن فرزندان آن حضرت است، و این به آن جهت است که این سوره در رد کسانى نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عیبجویى‏مى‏کردند.[19]

2. مقصود از «کوثر» خیر کثیر است و کثرت ذرّیه نیز در ضمن «خیر کثیر» اراده  شده است. مفسرینی همچون  «ابن عباس»، «مجاهد»، «سعید بن جبیر» واژه «کوثر» را به معناى «خیر کثیر» می دانند. از نظر مرحوم طبرسی نیز کوثر به معنی خیر فراوان است که خداوند به آن حضرت در این جهان ارزانى داشت و وعده فرمود که در جهان دیگر هم مواهب بسیارى به او بدهد. بنابر این تفسیر آیه این خواهد بود که ما به تو خیر فروان دنیا و آخرت را ارزانى داشتیم.

ب. فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

(اینک که چنین است براى پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانى کن)

پس از آیة اول، در این آیه دستور می‌دهد که شکر آن خیر کثیر را با انجام نماز و نحر ادا کن، هر چند شکر مخلوق، هرگز حق نعمت خالق را ادا نمی‌کند. آوردن «فاء تفریع» پیوستگی شکر نعمت و تأخیر نینداختن آن را لازم می‌سازد.

آرى بخشندۀ نعمت اوست، بنابراین نماز و عبادت و قربانى که آن هم نوعى عبادت است براى غیر او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب که حکایت از تداوم نعمتها و تدبیر و ربوبیت پروردگار مى کند. این در برابر اعمال مشرکان است که براى بتها سجده و قربانى مى کردند، در حالى که نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبیر (لربک) دلیل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات.

درمیان مفسران در مورد معنای «وانحر» سه نظریه وجود دارد

1- برخی آنرا به معنای قربانی کردن شتر می­دانند؛ یعنی نماز بخوان و شتر قربانی کن، بسیارى از مفسران معتقدند که منظور از این آیه نماز روز عید قربان و انجام قربانى در همان روز است.[20]

آیه الله مکارم شیرازی این نظر را رد کرده­اند. به عقیدۀ ایشان آیه مفهوم عام و گسترده­تری دارد هر چند نماز و قربانى روز عید یکى از مصادیق روشن آن است. به عقیده ایشان تعبیر (وانحر) از ماده (نحر) که مخصوص کشتن شتر است، شاید به خاطر این است که در میان قربانی­ها شتر از اهمیت بیشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستین علاقه بسیار به آن داشتند، و قربانى کردن شتر بدون ایثار و گذشت ممکن نبود.

2- دیدگاه دیگر این است که نحر، به معنای گلوگاه است که عرب آن را به معنای مقابله با هر چیز استعمال کرده است. در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: نماز بخوان و رو به قبله بایست! و لذا مى گویند (منازلنا تتناحر) یعنى منزلهاى ما در مقابل یکدیگر است یا هنگام سر برداشتن از رکوع، راست و صاف بایست. آیه الله مکارم شیرازی این نظر را مناسب ترمی داند زیرا منظور نفى اعمال بت پرستان است که عبادت و قربانى را براى غیر خدا مى کردند،

3- منظور از نحر، بلند کردن دستها به هنگام تکبیر و آوردن مقابل گلوگاه و صورت می‌باشد؛ یعنی نماز بخوان و دستها را هنگام تکبیر تا مقابل گلوگاه بلند کن. علامه طباطبایی ‌رحمه‌الله با پذیرش این نظر در تفسیر المیزان می گوید مراد از«نحر» بنا بر روایاتى که از طرق شیعه و سنى از رسول خدا (ص) و از على (علیه‌السلام) رسیده و نیز روایاتى که شیعه از امام صادق و سایر ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) روایت کرده­اند، مراد از «وانحر» در آیه، بلند کردن دو دست به طرف گردن در هنگام تکبیر گفتن براى نماز است.[21]

برخی روایات موجود در کتب روایی فریقین این تفسیر را تقویت می­کند از جمله:

 در حدیث صحیح از «عبد الله بن سنان» آمده است که امام صادق‌علیه‌السلام در تفسیر آیه: «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانحَرَ» فرمود: «هُوَ رَفْعُ یدَیکَ حِذَاءَ وَجْهِکَ؛ آن (نحر) عبارت است از بالا بردن دستهایت تا محاذی صورتت».[22]

همچنین در روایتی از امام علی(‌علیه‌السلام) نقل شده است: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از جبرئیل توضیح خواست، جبرئیل گفت: خداوند دستور می‌دهد هنگامی که وارد نماز می‌شوی، هنگام تکبیر دستها را بلند کنی، همچنین وقتی که به رکوع می‌روی، یا سر از رکوع برمی‌داری و یا سجده می‌کنی؛ چرا که نماز ما و نماز فرشتگان هفت آسمان همین‌گونه است. و برای هر چیزی زینتی است و زینت نماز بلند کردن دستها در هر تکبیر است: «وَاِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ زِینَةٌ وَاَنَّ زِینَةَ الصَّلَاةِ رَفْعُ الْاَیدِی عِنْدَ کُلِّ تَکْبِیرَةٍ».[23]

در این مورد که آیه با «فاء» تفریع شروع شده که «فاء» نتیجه است نیز باید گفت در عرف و مذاق دینی بین اعطای نعمت و ادای شکر آن فاصله­ای نیست. بدین صورت که انسان باید متعاقب نعمت، بلافاصله شکر آن را به جای آورد. با توجه به این مطلب در می­یابیم که بین این آیه و اعطای کوثر، فاصله­ی زمانی وجود ندارد. این مطلب هم قرینه­ای است که بگوییم منظور از این نعمت بزرگ، چیزهایی مانند «خُلق عظیم» یا «قرآن کریم» نیست؛ چرا که به اجماع فریقین این آیه در زمان دعوت علنی نازل شده است. یعنی نمی­شود خداوند بعد از مثلا چهار سال از نزول قرآن بگوید: «شکر آن را به جای آور»! یا برای «خلق عظیم» که آن را قبل از بعثت داشته است حالا بگوید: «شکر آن را به جای آورـ»

ج. إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

(بى‏گمان دشمن کینه ‏توز تو بى نسل و تبار خواهد بود.)

«شَانِیء» اسم فاعل از مادة «شَنَآن» به معنای عداوت، کینه‏ورزی و بدخلقی است و این تعبیر نشان می‌دهد که آنها در دشمنی خود حتی کم‌ترین ادب را نیز رعایت نمی‌کردند.[24]

«ابتر» به معنای حیوان دم ‌بریده است، و به کسی که نسل ندارد، و کسی که نامش به نیکی برده نمی‌شود نیز اطلاق می­گرد و به همین جهت است که «خطبة بتراء»  به خطبه‌ای گفته می­شود که در آن نام خدا ذکر نشود. چون دشمنان پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله گمان می‌کردند که حضرت نسل ندارد و با رحلتش بساط اسلام برچیده می‌شود، نام و یاد او هم فراموش می‌گردد. خدا در این آیه فرمود: آن کس که نسلش بریده می‌شود و نام و یاد خیری از او باقی نمی‌ماند، دشمن توست، نه تو که مورد عطای «کوثر» قرار گرفته‌ای.[25]

بسیارى از بزرگان علماى شیعه یکى از روشن ترین مصادیق آن را وجود مبارک فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دانسته اند، چرا که شاءن نزول آیه مى گوید: آنها پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را متهم مى کردند که بلا عقب است، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى گوید: ما به تو کوثر دادیم.

از این تعبیر استنباط مى شود که این (خیر کثیر) همان فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است، زیرا نسل و ذریه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به وسیله همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت نسلى که نه تنها فرزندان جسمانى پیغمبر بودند، بلکه آئین او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ کردند، و به آیندگان ابلاغ نمودند، نه تنها امامان معصوم اهل بیت (علیهم­السلام ) که آنها حساب مخصوص به خود دارند، بلکه هزاران هزار از فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) در سراسر جهان پخش ‍ شدند که در میان آنها علماى بزرگ و نویسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظیم بودند که با ایثار و فداکارى در حفظ آئین اسلام کوشیدند.

نویسنده تفسیر مخزن العرفان در باره­ی منظور آیه سوم نوشته که نام تو و شریعت و قرآن و قانون الهى تو و نیز ذریه تو همیشه در روى زمین باقى و پایدار است و دشمنان تو که در مقام خاموش کردن نور حق و انقطاع نسل تو و دین و شریعت تو میباشند، آنان ابترند و دنباله آنها قطع و نسل آنان منقطع و نام آنان از صفحه روزگار برطرف خواهد گردید.[26]

وجوه اعجاز در سوره کوثر

سوره مبارکه کوثر از لحاظ اعجاز دارای ابعاد گوناگونی مانند اشتمال بر اخبار غیبی و اعجاز بیانی است که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.

الف. اعجاز بیانی

فخر رازی از مفسران اهل سنّت در بیان معنای «کوثر» به نکته­ای اشاره کرده­اند که بیانگر اعجاز بیانی این سوره و مرتبه اعجازگونه این آیه از حیث بلاغت است. به کارگیری واژه «کوثر» برای اشاره به دختر رسول خدا(صلی الله و علیه و  آله) برای رساندن معنای بلندی است که فخر رازی به آن اشاره می­کند و فهم آن باعث تصدیق به این مطلب است که خداوند چگونه این همه معانی را در قالب یک لفظ به مخاطب منتقل کرده است. فخر رازی می­نویسد:

 «کوثر به معنای فرزندان پیامبر(ص) است. گفته‌اند که این سوره در مقام تخطئه کسی نازل گردید که آن حضرت را به جهت نداشتن (یا باقی نماندن) فرزندان مورد سرزنش قرار داد. لذا معنای آیه این می‌شود که خداوند نسلی به پیامبر(ص) عطا فرماید که در طول قرون و اعصار پایدار خواهد بود. آری بنگر چقدر از اهل بیت کشته و شهید شدند، اما باز عالم از آنان مالامال است در صورتی که از بنی‌امیه احدی که قابل توجه باشد باقی نماند و باز بنگر که در میان اهل بیت(علیهم‌السلام) چه بزرگانی مانند حضرات باقر، صادق، کاظم، نفس زکیه و امثال آنان ظهور نمود».[27]

ب. اشتمال بر خبر غیبی

آخرین آیۀ سورۀ کوثر یعنی «ان شانئک هو الابتر» در حقیقت خود خبر از وقوع امریست که در آینده محقق می­شود و این خود می­تواند یکی از وجوه اعجاز این سوره باشد. دشمنی که از سر غرور و نخوت به زیادى تعداد و فرزندان خویش مى‏بالید و مسلمین را ناچیز مى‏انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول گرامى اسلام(صلی الله و علیه و  آله)، کار را تمام شده تلقى می­کرد و گمان می­برد پیام و رسالت پیامبر در میان انبوه حوادث تاریخ به فراموشى سپرده خواهد شد، در این هنگام قرآن کریم پیشگویى کرد و به پیامبر خویش فرمود دین تو جهانگیر خواهد شد و کار دشمنان به نافرجامى و تباهى خواهد کشید و امروزه که پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده مى‏کنیم، درخشش اعجاز این سوره را هر چه بیشتر حس کرده و آن را به عنوان نشانه صدق دیگرى بر رسالت نبى گرامى اسلام اعلام مى‏داریم؛ چراکه مشاهده می­کنیم عملاً دشمنان پیامبر هستند که بى‏دنباله بوده و چنان تار و مار شدند که امروز اثرى از آنها باقى نمانده است، در حالى که طوائفى همچون بنى امیه و بنى عباس، که به مقابله با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و فرزندان او برخاستند روزى آن قدر جمعیت داشتند که فامیل و فرزندان آنها قابل شماره نبود، ولى امروز اگر هم چیزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نیست.[28]

منابع

 

1.                 قرآن کریم.

2.                 آلوسی، سید محمود، روح المعانی، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، 1415ق

3.                 بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361

4.                 بیضاوی، قاضی عبد الله ، انوار التنزیل و اسرار التأویل، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ 1418

5.                 حر عاملی،  وسائل الشیعة، ، آل البیت، قم، چاپ اول، 1409 ق

6.                 رازی، ابو الفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، آستان قدس، مشهد، 1408ق.

7.                 رازی، فخر الدین، تفسیر کبیر، بیروت، دارالکتاب العالمیه، 1411ق.

8.                 راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1422هـ.

9.                 صادقی، محمد، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، 1419 ق.

10.             صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، حسن زاده، صادق، انتشارات ارمغان طوبى‏، تهران، 1382.

11.             طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، سید محمد باقر،دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش

12.             طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی، بی تا.

13.            طوسی، محمد بن حسین، التبیان فی تفسیر القرآن، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409ق.

14.            مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1983م.

15.            مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش.

16.            هاشمی، احمد، جواهر البلاغه، ترجمه حسن عرفان، نشر بلاغت، قم، چاپ یازدهم، 1388.

[1]- روح المعانى، ج30، ص 244.

[2]- بحارالانوار، ج 8،  ص 16

[3]- مجمع البیان، ج ‏10 ، ص‏549، المیزان، ج ‏20 ، ص ‏372 و درالمنثور، ج‏8 ، ص‏652، دارالفکر و مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏15، ص 310

[4]-  مجمع البیان، ج 10،  ص  319

[5] - جامع الاحادیث الشیعه، ج 15، ص 131

[6]- ثواب الاعمال، ص 126

[7]- مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص ‏703.

 

[8]- همان، ص ‏465.

[9].- المیزان، ج 20، ص ‏522 و تفسیر نمونه، ج27 ‌، ص ‏400.

[10]- مفردات الفاظ القرآن، ص ‏465

[11] -رک به  تفاسیر اهل سنت از قبیل؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 32، ص ‏124 ـ 128، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ 1415 ق، ج 15، ص ‏481 و 482؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، قاضی عبد الله بیضاوی، ، ج 5، ص ‏342

[12] - روح المعانى، ج 30، ص 244 و 245.

[13] - مجمع البیان، ج 10، ص 550

[14]- ر.ک.  به تفاسیر شیعه مانند جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسی، ج 4، ص‏548؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابو الفتوح رازی ، ج 20، ص‏428؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن، بانوی اصفهانی ، ج 15، ص ‏311 و 312؛ البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادقی، ص ‏602

[15]- ر.ک. به تفاسیر اهل سنت مانند؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 32، ص ‏124 ـ 128، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی،  ج 15، ص ‏481 و 482؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، قاضی عبد الله بیضاوی، ج 5، ص ‏342

[16]- قصر قلب، اصطلاح ادبی است که در علم معانی به کار می‌رود و به معنای واژگون کردن و برعکس ساختن است. این تعبیر هنگامی به کار می‌آید که مخاطب به عکس حکمی که شما اثبات کرده‌اید باور داشته باشد. مثل «مَا سَافَرَ اِلَّا عَلِی» این مثال در ردّ کسی گفته می‌شود که گمان می‌کند: خلیل مسافر است، نه علی و شما با این کلام، اعتقاد او را واژگون و برعکس می‌سازید (جواهر البلاغه، احمد هاشمی، ترجمه حسن عرفان، ص‏335 و 336) و تطبیق مفهوم «قصر قلب» به مطلب مورد نظر چنین است که: با توجه به شأن نزول سوره، دشمنان پیامبر گمان می‌کردند که نسل او قطع شده است! خدا با جمله «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْاَبْتَر» عقیدة آنها را واژگون کرد و فرمود: نسل دشمنان پیامبر قطع شده است، نه اوکه ما کوثرش عطا کردیم.

[17]- روح المعانى، ج 30، ص 244 و 245

[18]- مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏15، ص: 312

[19]- التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی ، ج 10، ص‏417و در مجمع البیان، ج 10، ص ‏458 نیز همان عبارت آمده است..

[20]- الدر المنثور، ج 6، ص 403.

[21]- تفسیر برهان، ج 4، ص 514 و الدر المنثور، ج 6، ص 403

[22]- وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی، ج 6، ص‏27، ابواب تکبیرة الاحرام، باب 9، ح 4.

[23]- همان، ص ‏30، باب 9، ح 13 و 14.

[24] - مفردات الفاظ القرآن، ص‏465.

[25]- همان، ص‏107 و مجمع البیان، ج 10، ص 458 و تفسیر نمونه، ج 27، ص‏401 و 402.

[26]- مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏15، ص 316

[27]- فخر رازی، ج 32، ص 124

[28] تفسیر نمونه، ج‏27، ص: 376 و 377

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

نگاهی کوتاه به اندیشه های سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن

قلمرو قرآن در دیدگاه سید قطب

سید قطب در تبیین دیدگاه خود نسبت به قلمرو دخالت وحضور دین، درکتاب (خصائص التصور الاسلامی ومقوماته =ویژگیهای ایدئولوژی اسلامی) می نویسد: دین، مجموعه نظامداری است که خداوند برای تمام عرصه های زندگی بشر تنظیم کرده است، راهی است که تمام فعالیتهای زندگی باید درآن قرار گیرد.

 سید قطب، قرآن را دارای جهان بینی و ایدئولوژی کامل و پاسخگوی همه نیازهای تکاملی جامعه بشری می دانست ومعارف اسلام را در مقوله های ذیل جستجو می کرد.

 1. سازمان اخلاقی، یعنی ریشه های اخلاق و پایه های اساسی و عوامل نگاهدارنده آن درجامعه.

 2. تشکیلات سیاسی و شکل حکومت وخصوصیات آن.

 3. نظام اجتماعی و آنچه در پایداری آن تأثیر دارد.

4. سیستم اقتصادی و فلسفه و تشکیلات آن.

 5. حقوق بین الملل و همبستگی جهانی.

وی معتقد بود: سرانجام، بشریت فرمانبر اسلام خواهد شد وجهان در آینده قلمرو اسلام خواهد گشت... زیرا کلیه لوازم یک زندگی اجتماعی سعادتمندانه، به صورت مقرراتی متین و محکم، پیوسته و غیرقابل انفکاک، دربرنامه آن گنجانیده شده است. [1] او ازتفکیک امور اجتماعی، سیاسی، حقوقی و قوانین جوامع اسلامی از قوانین دین، به شدّت نگران بود واین جداسازی را نقشه بیگانگان به منظور سلطه بر فرهنگ مسلمانان می دانست و برای فراخواندن امّت اسلامی به استقلال فکری وعلمی و سیاسی واجتماعی، درصدد نمایاندن توان وجامعیت دین بود وازاین رو به تدوین کتابها و مقالاتی دراین زمینه همّت داشت، ازآن جمله:

معرکة الاسلام و الرأسمالیة (نبرد اسلام و سرمایه داری)

 العدالة الاجتماعیّة فی الاسلام (عدالت اجتماعی در اسلام)

 فی ظلال القرآن (در سایه قرآن)

دراسات اسلامیة (درسهایی از اسلام)

هذا الدین (این کتاب در حقیقت روش فهم قرآن و اسلام از دیدگاه او بود)

 المستقبل لهذا الدین (آینده در قلمرو اسلام)

خصائص التّصور الاسلامی ومقوّماته (ویژگیها و بنیادهای ایدئولوژی اسلامی)

 الاسلام و مشکلات الحضارة (اسلام و دشواریهای تمدن نوین، ادّعا نامه ای علیه تمدن غرب)

 معالم فی الطریق (نشانه ها و نمایه های دربازشناسی راه) این کتاب در واقع همان چیزی بود که زمینه های محکومیت او را فراهم آورد و به اعدام و شهادت او منتهی شد. [2]

او درکتاب (خصائص التصور الاسلامی و مقوماته) برای ایدئولوژی اسلامی، ویژگیهایی چون: ربانی، ثابت، فراگیر، عملگرا و وحدت گرا بودن را بر شمرده است. [3]

سید قطب با این بینش ها و پیش فهمها به سراغ تفسیر قرآن می رود وبه همین دلیل، نگاه و انتظار او از قرآن با بسیاری از مفسران پیش از او متفاوت است. او قرآن را تنها کتاب عارفان یا عبادتگران یا کتاب علم تجربی یا فلسفی نمی داند ومعتقد نیست که در قرآن ابهامهای طبیعی حل ناشدنی وجود داشته، بلکه قرآن را کتاب (حرکت و پویش) می شناسد، ازاین رو روش تفسیری او به (المنهج الحرکی) یعنی روش انقلابی و پویا معروف شده است. وی می نویسد: ما براین ویژگی قرآن تأکید می کنیم، زیرا به نظر ما ویژگی واقعگرایی و پویایی، مهمترین کلید راهیابی به مفاهیم ومعارف قرآنی و شناخت دیدگاهها واهداف وحی است. [4]

خاتمیت رسالت وجاودانگی قرآن

از جمله پیش فهمهای مفسران قرن چهارده که برنوع نگرش و انتظارات آنان تأثیر به سزایی گذاشته و سید قطب نیز در زمره آنان قرار دارد، موضوع خاتمیت رسالت پیامبر اکرم(ص) وجاودانگی قرآن می باشد؛ زیرا کسی که هستی را حکیمانه و هدفدار می شناسد و به حقانیت وکمال و واقعگرایی وحی معتقد است، هرگاه بداند خداوند، آخرین سخنان را با بشر درمیان گذاشته واز او خواسته است تا برای همیشه به آن سخنان وفا دار ومعتقد بماند و بدانها تکیه کند، از مجموع این باورها، این انتظار سربرمی آورد که پس باید قرآن، به گونه ای باشد که همه نیازها را پاسخ دهد تا بتواند پایدار بماند و مورد اتکا و اعتماد باشد. این است که سید قطب درجستجوی شناخت راز این جاودانگی به موضوع (هماهنگی قرآن با فطرت انسان) می پردازد و تدبّر درآن را گرهگشای این معما می داند ومعتقد است که قبل از رسالت خاتم پیامبران، خداوند هر پیامبری را برای قوم خودش می فرستاد، ولی رسول اکرم را به سوی گروه خاصی نفرستاد، بلکه به سوی (انسان) مبعوث کرد؛ یعنی مخاطب پیامبر، یک جامعه ویا طبقه و نسل و طایفه نبودند، مخاطب او انسان و فطرت انسانی بود. فطرتی که در همه انسانها و درهمه نسلها و عصرها حضور دارد و تغییر نمی پذیرد. [5]

او درمجالی دیگر می نویسد: دراین رسالت، شریعتی آمده است که زندگی انسان را از تمام جنبه ها مورد توجه قرار داده وبرای هرجنبه، برنامه ای دارد. برای اموری که درگذر ایّام، با تغییر زمان ومکان و شرایط، دگرگون می شوند، اصول و قواعدی بیان کرده وبرای آن دسته از امور که ثابت و تغییر ناپذیرند، احکام و قوانینی مشخصی کرده است و دربردارنده همه نیازهای بشری است.) [6]

سید قطب معتقد است که او حتّی یک بار هم درموضوعات اساسی، خود را نیازمند ندیده است که به مطالبی غیراز قرآن وسخنان پیامبر(ص) مراجعه کند، واین اعتقاد را متکی به تجربه ای طولانی و پژوهشی دقیق می داند. [7] اینها باورهایی است که درجای جای تفسیر فی ظلال مشهود است واین تکرار و تأکید، درجهت تثبیت این باور در مخاطبان است که با این انتظار قرآن را بخوانند که کتاب دیروز و امروز و فردای انسان است.

ثبات واصالت وحی و نفی خرد محوری

نویسنده تفسیر (فی ظلال القرآن) در تعیین نسبت میان خرد انسانی ووحی الهی می نویسد: ... واین می طلبد که دین خدا دارای حقیقتی ثابت باشد تا عقل بشری درتمام دست آوردهای خود به آن رجوع کند و با آن میزان بسنجد و صحیح را از نا صحیح باز شناسد، این سخن نادرست است که (دین خدا همواره همان فهم انسان از دین است ! نادرستی این پندار بدان جهت است که اساسی ترین قاعده دین را که همان وجهه ثبات و واقع بینی و واقع نمایی آن است مخدوش می سازد و دستخوش فراز و نشیبهای فهم بشری می داند به گونه ای که دیگر اصلی ثابت برای دین نمی ماند! کسانی که چنین پندارند، پندارشان با سخن کسانی که اساساً دین را ساخته فکر انسان می دانند و وحی را منکرند، تمایز چندانی ندارد! زیرا نتیجه ای همسان دارد.)[8]

وی با این که برای عقل درفهم پیام وحی ومعارف دین ارزش والایی قایل است امّا ازخردگرایی مطلق وعقل محوری، سخت گریزان است و با صراحت هرچه تمامتر تفسیر قرآن براساس پیش فرضها ی عقلی را رد می کند، چه پیش فرضها از نوع مقولات منطقی و فلسفی ومباحث عقلی محض باشد وچه آمیخته ای از تجربه و عقل! او عقل را شاگردی شایسته می داند که دربرابر معلّم وحی، حقّ پوشیدن کسوت استادی و نشستن برکرسی قانونگذاری ندارد.[9]

نفی تسامح و تساهل دینی درنگاه نگران سیّد قطب

 تسامح و تساهل دینی که ره آورد نفوذ فرهنگ غرب و القائات خاورشناسان غیرمسلمان می باشد، چیزی است که دین و وحی را از اصالت و محتوا تهی می سازد و هرگز نباید حتّی کوچکترین دستور و معرفت دینی را از سرتسامح دینی و جلب نظر دین ناباوران کنار نهاد، او می نویسد: (یکی از مقتضیات ختم شریعت همان است که می فرماید: (فاحکم بما أنزل اللّه ولاتتّبع اهوائهم عمّا جائک من الحقّ) (مائده/ 248) یهود برای پذیرش اسلام پیش شرطهایی قایل شدند ولی این آیه به صراحت هرگونه پیش شرطی را جهت پذیرش ایمان نفی کرده است ورضایت نداده است که برای متمایل ساختن گروهی به ایمان، از بخشی باورهای دین دست برداریم.) [10]

سیدقطب به شدّت درباره نقش خاورشناسان و مستشرقان در به تسامح کشاندن مسلمانان و سست کردن باورهای آنان و تفکیک در قلمرو اعتقادات ایشان، هشدار داده و کسانی چون (مونتگمری وات) را مبلّغان تزویر می داند که برای ویران سازی اسلام از دری دیگری وارد شده اند و ضمن ارجگذاری به اصل اسلام، تلاش می کنند که آن را از درون تهی سازند. سید قطب در نقد آرای مونتگمری وات می نویسد:

(او به ما پیشنهاد می کند که باید تمدن غرب را به ناگزیر پذیرا شویم و توصیه می کند شما مسلمانان درمورد فرهنگ خویش باید به گونه ای رفتار کنید که اصل دستاوردهای علمی و متدلوژی غرب را دریافت کرده و قرآن را براساس آن دریافتها تصحیح نمایید. مونتگمری می گوید، مسلمانان با حفظ اعتقاد به حقانیت قرآن باید بپذیرند که برخی از مطالب غیرمهم و ثانوی آن اشتباهات انکارناپذیری دارد!) چنانکه پیداست مشکل مستشرقانی چون مونتگمری این است که قرآن را همسان تورات و انجیل تحریف شده، نگریسته اند و بی آنکه درآن به پژوهش و ادراک پردازند، چشم بسته درباره آن، همان نسخه را نوشته اند که برای کتابهای مقدس خود! ادراک مفاهیم در فضای عمل و عینیت

سید قطب، فقه دین و درک معارف وحی را در فضای راکد و در رواقهای بسته آرای نظری صرف، قابل دستیابی نمی داند وبراین نکته اصرار می ورزد که درک صحیح ازدین تنها درمیدان عمل و جهاد وحضور و سازندگی میسّر است و بس. وی بر اساس این بینش، بیان ویژه ای در تفسیر آیه 122 سوره توبه دارد، آنجا که خداوند می فرماید: (وماکان المؤمنون لینفروا کافة فلولانفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون) ضرورت ندارد که همه مؤمنان (برای جهاد) کوچ کنند، پس چرا از هرگروهی عده ای کوچ نمی کنند تا تفقه در دین نمایند و آنگاه که بازگشتند قومشان را از نافرمانی پروردگار برحذر دارند.

________________

[1] . سیّد قطب، آینده در قلمرو اسلام، ترجمه سیّد على خامنه اى، 1 ـ 3.

[2] . سیّد قطب، فى ظلال القرآن، 1/30.

[3] . سیّد قطب، ویژگیهاى ایدئولوژى اسلامى /114.

[4] . سیّد قطب، فى ظلال القرآن، 4/2121.

[5] . همان، 2/842.

[6] . همان.

[7] . همان، 3/1422.

[8] . همان، 3/1761.

[9] . همان، 2/807.

[10] . همان، 2/902.

صفحه قرآنی رحیق

@rahighemakhtoom

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

تفسیر سوره کافرون 

بخش دوم 


در شأن نزول این سوره آمده است که بعضى از سران قریش به پیامبر گفتند: اى محمّد تو یک سال از آیین ما پیروى کن، ما سال بعد از تو پیروى مى‌کنیم. آنگاه هر کدام بهتر بود آن را ادامه مى‌دهیم، اما پیامبر نپذیرفت. گفتند: لااقل خدایان ما را مسّ کن و تبرّک بجوى تا ما نیز خداى ترا بپرستیم، در این هنگام این سوره نازل شد.

کلمه‌ «قُلْ» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌کاهد، زیرا مى‌فهمند که سرکارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.

گاهى باید مخالفان را به حال خود رها کرد و گفت: «لَکُمْ دِینُکُمْ» چنانکه در سوره قصص آیه 55 مى‌خوانیم: «لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ» و این نوعى تحقیر و تهدید است نه اجازه براى هر نوع عمل و عقیده.

در مواردى از قرآن تکرار براى تأکید است، نظیر: «کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» «1» و «فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ» «2» در این سوره نیز تکرار مى‌تواند براى تأکید باشد تا مشرکان از تسلیم شدن مسلمانان قطع امید کنند و مى‌تواند براى تلقین استقامت به مؤمنان باشد تا در مواضع خود پایدار بمانند.

خبر از ایمان نیاوردن گروهى از کفار، بارها در قرآن مطرح شده است، از جمله آنها آیه ششم سوره بقره و آیه هفتم سوره یس است که با صراحت مى‌فرماید: «فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»*

1- پیامبر اکرم امین وحى است و هر چه به او نازل شود بازگو مى‌کند. «قُلْ»

2- مسلمانان باید در برابر پیشنهادات غیر منطقى، صریح و قاطع پاسخ بگویند و دشمنان را از خود مأیوس نمایند. «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»

3- به نام وحدت، نباید از اصول و ارزشها سرپیچى کرد. «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»

4- دنیاى کفر باید از تسلیم شدن مسلمانان مأیوس باشد. لا أَعْبُدُ ... وَ لا أَنا عابِدٌ

5- اعلام برائت از کفار باید مکرّر و مؤکّد و علنى باشد. «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»

6- در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهاى نابجا، شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید. لا أَعْبُدُ ... لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌ ... وَ لا أَنا عابِدٌ ...

7- به خاطر جذب دیگران، دست به هر کارى نزنید. لا أَعْبُدُ ... وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌

8- قرآن از غیب خبر مى‌دهد. حتى یک نفر از پیشنهاد دهندگان، حاضر به اسلام آوردن نشد. «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»

9- پایدارى و قاطعیّت، شرط رهبرى است. وَ لا أَنا عابِدٌ ...

10- عبادت و بندگى خدا، ملاک تمایز مؤمن از کافر است. یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ‌ ... لا أَنْتُمْ‌


«1». تکاثر، 3 و 4.

«2». مدّثر، 19 و 20.

جلد 10 - صفحه 622

عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»

11- انسان در انتخاب دین آزاد است نه مجبور. «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ»

12- باید صف‌ها از هم جدا شود، حق از باطل و کفر از ایمان متمایز شود. «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ»

13- معبود هر کس، بیانگر دین و آیین اوست. لا أَنا عابِدٌ ... لا أَنْتُمْ عابِدُونَ‌ ... لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ‌

****

قُلْ‌ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ‌

«الْکَافِرُونَ»: بی‌باوران.


شأن نزول آیات ۱ تا ۶:

«شیخ طوسى» گویند: ابن عباس گوید: این سوره در جواب جماعتى از قریش نازل شده که به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته بودند، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و ما متقابلاً یک سال خداى تو را عبادت می‌نمائیم سپس این سوره آمد و نیز درباره آن‌ها آیه ۶۴ سوره زمر «أَفَغَیرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیهَا الْجاهِلُونَ» نازل گردید.

و نیز گویند: ولید بن مغیرة و عاص بن وائل و اسود بن مطلب و امیة بن خلف به پیامبر گفته بودند ما و شما عبادت خدایان متعدد خود و خداى واحد تو را دست به دست مى چرخانیم تا این که دشمنى و کینه ما با شما از بین برود سپس این سوره نازل گردید.[۱]

 


۱ - پیامبر(ص)، مأمور مخاطب ساختن کافران و ابلاغ آشکار مواضع خویش (قل یأیّها الکفرون)

۲ - گروهى از کافران در عصر پیامبر(ص)، بى خبر از موضع قاطع آن حضرت در برابر کفر و امیدوار به تنزل او در برابر شرک (قل یأیّها الکفرون) ادامه سوره، قرینه است بر این که مراد از «الکافرون»، همه کافران نیستند; بلکه تنها آن گروه مخاطب اند که امیدى به ایمان آنان نمى رفت. سخن گفتن با آنان در این باره - که پیامبر(ص) اهل سازش نیست - بیانگر آن است که آنان تسامح و تساهل را براى آن حضرت، امکان پذیر مى پنداشتند.

۳ - خداوند، تعلیم دهنده پیامبر(ص) و تنظیم کننده محتوا و الفاظ گفتوگوى آن حضرت با کافران (قل)

۴ - مشرکان، مستورسازنده حقیقت اند(قل یأیّها الکفرون) به کار بردن عنوان «کافر» - که به معناى پوشاننده و انکارکننده امرى معلوم است - تعریض به مخاطبان است که بین من و شما، این شما هستید که حقیقت را پوشانده اید.

 

لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ‌

«مَا»: آنچه. موصول است.


۱ - رد معبودهاى کافران و امتناع از عبادت آنها در تمام عمر خویش، خط مشى ارائه شده از سوى پیامبر(ص)، در گفتوگو با کافران (لا أعبد ما تعبدون)

۲ - قاطعیت در اعلان جدایى از مشرکان و نفى ارتباط با برنامه هاى عبادى آنان، وظیفه اى الهى بر عهده پیامبر(ص) (قل ... لا أعبد ما تعبدون)

۳ - پیامبر(ص)، مأیوس سازنده کافران از پیوستن به آنان در شرک (لا أعبد ما تعبدون) حرف «لا» گرچه براى نفى مستقبل است; ولى مفهوم سخن، شامل زمان حال نیز مى شود.

۴ - مشرکان، گرفتار توهّم هماهنگى دین پیامبر(ص) با عقاید شرک آلود آنان (لا أعبد ما تعبدون) سوره «کافرون»، بیانگر اعلان مواضع قطعى پیامبر(ص) در برابر معبودهاى مشرکان است. گویا آنان در آغاز رسالت، گمان مى کردند که دین پیامبر(ص) تباینى با آیین آنان ندارد و معبود آن حضرت از سنخ معبودان ایشان است. پیامبر(ص) در این سوره، با صراحت از تباین دو دین سخن مى گوید و خود را پرستشگر معبودى معرفى مى کند که از سنخ معبودهاى مشرکان نیست.

۵ - پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ تباین معبود خود با معبودهاى مشرکان و تصریح به ناهماهنگى کامل، بین شرک و توحید (قل ... لا أعبد ما تعبدون)

 

وَ لاَ أَنْتُمْ‌ عَابِدُونَ‌ مَا أَعْبُدُ

 

«مَا»: آنچه. مراد خدا است. در قرآن از خدا به «مَنْ»، (نگا: ملک / ) و به «مَا»، (نگا: شمس / و تعبیر می‌کنند.


۱ - برخى از کافرانِ عصر بعثت، مدعى آمادگى براى عبادت خداوند، در صورت اظهار آمادگى پیامبر(ص) براى عبادت معبودهاى آنان (و لا أنتم عبدون ما أعبد) خبر دادن پیامبر(ص) از سر سختى کافران - پس از نفى کوتاه آمدن خود - بیانگر آن است که کافران در صورت سازش پیامبر(ص) خود را براى عبادت خداوند آماده مى خواندند.

۲ - کافرانى که خود را در صورت مماشات پیامبر(ص)، آماده عبادت خداوند مى خواندند، هرگز به آن تن نداده و معبود پیامبر(ص) را نمى پرستیدند(و لا أنتم عبدون ما أعبد)

۳ - پیامبر(ص)، مأمور افشاى سرسختى مشرکان در ترک پرستش خداوند; حتى در فرض محال تن دادن پیامبر(ص) به پرستش معبودهاى آنان (و لا أنتم عبدون ما أعبد)

۴ - بیان سرسختى سازش خواهان کافر و وفا نکردن آنان به وعده ایمانِ مشروط خویش، از اخبار غیبى قرآن (و لا أنتم عبدون ما أعبد)

۵ - پیامبر(ص)، مصمم به پایدارى بر عبادت خداوند (أعبد) فعل هاى «أعبد» در این آیه و «عبدتم» در آیه بعد، عِدل یکدیگر قرار گرفته است. ماضى آوردن فعل، در مورد عبادت مشرکان و مضارع آوردن آن درباره عبادت پیامبر(ص)، بیانگر استمرار عبادت آن حضرت است.

۶ - کافران، خود را در اقدام به خداپرستى - در صورت سازش پیامبر(ص) با آنان - پیش قدم معرفى کرده و زمان پیوستن پیامبر(ص) به آنان را، پس از مرحله پیوستن خود به پیامبر(ص) قرار داده بودند(لا أعبد ما تعبدون . و لا أنتم عبدون ما أعبد) در آیه قبل، پیامبر(ص) عبادت آینده خود از معبودهاى مشرکان را منتفى دانست; ولى در این آیه، عبادت کنونى مشرکان از خداوند را نفى کرد. مى توان گفت: اختلاف دو تعبیر - که از فعلى بودن آیه قبل و اسمى بودن این آیه استفاده مى شود - ناظر به ترتیبى است که مشرکان براى توافق با پیامبر(ص)، پیشنهاد کرده بودند. آنان گفته بودند: یک سال ما بنده خداى تو مى شویم; مشروط به این که سال بعد تو خدایان ما را پذیرا باشى.

۷ - کافران، از معبود پیامبر(ص)، شناخت نادرست و تصورى در حد معبودهاى خویش داشتند(ما تعبدون ... ما أعبد) کلمه «ما» در معنایى اعم از عاقل و غیر عاقل به کار مى رود، به کار نبردن کلمه «من» - که تصریح به عاقل بودن است - به جهت بیان این نکته است که مشرکان، معبود پیامبر(ص) را در سطح معبودان خویش مى پنداشتند.

۸ - سرسختى مخالفان توحید در مواضع خویش، نباید پایدارى اهل توحید را متزلزل سازد(و لا أنتم عبدون ما أعبد) پایدارى اهل توحید، از مضارع بودن «أعبد» استفاده شده است.

 

وَ لاَ أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ‌

«مَا»: آن عبادت و پرستش که. ما، مصدریّه است.


۱ - عبادت معبودهاى مشرکان، در شأن پیامبر(ص) نبوده و آن حضرت هرگز به آن تن نمى داد(و لا أنا عابد ما عبدتم) تعبیر «و لا أنا عابد» و نیز « و لا أنتم عابدون» (در آیه بعد) بیانگر اهلیت و شأنیت است. مفاد دو آیه این است که: نه من اهل آن عبادتم و نه شما اهل این عبادتید. وجود اسم فاعل در این آیه و فعل مضارع و «لا»ى نافیه در آیه دوم - که مفادى نظیر این آیه داشت - بیانگر تفاوت زمان مورد نظر از آنها است; یعنى، «لا أعبد» نظر به مستقبل و «لا أنا عابد» نظر به زمان حال دارد. در نتیجه مشرکان، باید از حال و آینده پیامبر(ص) قطع امید کنند.

۲ - آگاه ساختن مشرکان به غیر قابل پذیرش بودن شرک براى پیامبر(ص)، وظیفه الهى آن حضرت (قل یأیّها الکفرون ... و لا أنا عابد ما عبدتم)

۳ - پیامبر(ص)، گذشته زندگى خود را از آلودگى به شرک مبرّا خواند(و لا أنا عابد ما عبدتم)

 

وَ لاَ أَنْتُمْ‌ عَابِدُونَ‌ مَا أَعْبُدُ


۱ - برخى از کافران عصر بعثت، آمادگى خود را براى عبادت خداوند به صورتى مشروط، به پیامبر(ص) عرضه کردند(و لا أنتم عبدون ما أعبد)

۲ - سازش خواهان کافر، به رغم اظهار آمادگى براى پذیرش مشروط توحید، هرگز اهل عبادت خداوند نبودند و حال و آینده آنان، فرقى نمى کرد(و لا أنتم عبدون ما أعبد) این آیه گرچه با آیه سوم، عبارتى یکسان دارد; ولى در زمان با آن متفاوت است. در آیه سوم - به قرینه آیه قبل از آن - مراد زمان آینده است; ولى در این آیه - به قرینه آیه قبل از این - مراد زمان حال است.

۳ - تصریح به آمادگى نداشتن مشرکان براى پذیرش توحید در هیچ زمان و تأکید بر واهى بودن پیشنهاد سازش از سوى آنان، وظیفه اى الهى بر عهده پیامبر(ص) (قل ... و لا أنتم عبدون ما أعبد) آیات آغاز سوره - که تسامح طرفین را در زمان آینده منتفى دانست - با مفهوم خود، تکلیف زمان حال را نیز روشن کرده است. در این حال، وضعیت زمان حال به صراحت در این آیه، بیان شد تا موضع گیرى ها شفاف باشد.

۴ - بیان سرسختى سازش خواهان کافر و باقى ماندن آنان بر مرام خویش تا پایان عمر، از خبرهاى غیبى قرآن (و لا أنتم عبدون ما أعبد)

۵ - پیامبر(ص)، مصمم به پایدارى بر عبادت خداوند (أعبد) برداشت یاد شده، از تقابل «أعبد» و «عبدتم» استفاده شده است.

۶ - روى گردانى مردم از عبادت خداوند، نباید تزلزلى در خداپرستان ایجاد کند(و لا أنتم عبدون ما أعبد) جمله همخوان با «و لا أنتم عابدون» این بود که گفته شود: «ما أنا عابد»; تغییر آن تعبیر به فعل مضارع «أعبد»، براى تصریح به وضعیت آینده و نفى تزلزل در عبادت است.

۷ - کافرانِ عصر بعثت، از خداوند شناختى ناقص و در حد شناخت خدایان خویش داشتند(و لا أنتم عبدون ما أعبد) کلمه «ما»، بیانگر برداشت یاد شده است.

 

لَکُمْ‌ دِینُکُمْ‌ وَ لِیَ‌ دِینِ‌

«لَکُمْ دِینُکُمْ وَ ...»: چکیده آیات این است که: ای کافران! ما و شما، هم معبودمان جدا است و هم عبادتمان متفاوت است (نگا: یونس / ، شعراء / .


۱ - دین کافران براى پیامبر(ص)، غیر قابل پذیرش بود(لکم دینکم) درباره مفاد این آیه سه بیان وجود دارد: ۱- . من دین شما را نخواهم پذیرفت و شما هم دین من را نمى پذیرید; بنابراین، سازش من و شما امکانپذیر نیست و درگیرى تبلیغاتى ادامه خواهد یافت (برداشت هاى یکم تا چهارم، ناظر به این معنا است); ۲. شما به راه خود بروید و من هم به راه خود مى روم، نه شما به من کارى داشته باشید و نه من به شما کارى دارم (برداشت هاى پنجم و ششم، ناظر به این مفاد است); ۳. دین شما لایق خود شما است و دین من شایسته خود من است; نه شما زیبنده دین من هستید و نه دین شما زیبنده من است (برداشت هاى هفتم و هشتم، این معنا را مى رساند).

۲ - کافرانى که در ادعا، آماده سازش بودند، زمینه پذیرش دین پیامبر(ص) را نداشتند(و لى دین)

۳ - پیامبر(ص) در گفتوگو با کافران، ناامیدى خود را از ایمان آنان ابراز کرد و آنها را از مشرک شدن خویش، مأیوس ساخت(لکم دینکم و لى دین)

۴ - توحید و شرک، آشتى ناپذیر و ناسازگارى آن دو باهم، جاودانه است(لکم دینکم و لى دین) مفاد سوره مبارکه - به ویژه این آیه - ممکن است این باشد که شما از دین خود حمایت کنید و من از دین خود. نه من سر سازگارى با شما دارم و نه شما با من کنار خواهید آمد.

۵ - پیامبر(ص)، دعوت برخى کافران را به ترک شرک و بت پرستى، بى ثمر دانست و آنها را به حال خود رها ساخت(لکم دینکم)

۶ - پیامبر(ص) پس از ناامیدى از ایمان کافران، از آنان خواست براى پایبندى او به دین خود، مشکل آفرین نباشند(و لى دین)

۷ - دین کافران، خالى از هرگونه جاذبه و ارزش (لکم دینکم)

۸ - برخى کافران ناتوان از درک دین پیامبر(ص) و ارزش آن و نالایق براى استفاده از آن (و لى دین)

 

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

معرفی سوره کافرون

  • نامگذاری

این سوره را کافرون نامیده‌اند؛ زیرا در مورد کافران نازل شده و با خطاب به آنان آغاز شده است. نام‌های دیگری نیز برای این سوره بیان شده است، از جمله «عبادت» و «جَحد». عبادت نامیدن این سوره به این دلیل است که واژه عبادت و مشتقات آن در این سوره بسیار به کار رفته است و «جَحد» به معنای انکار است و به این دلیل به کار رفته که سوره کافرون درباره کسانی سخن می‌گوید که دین خدا را انکار می‌کنند.[۱]

  • محل و ترتیب نزول

سوره کافرون جزو سوره‌های مکی و در ترتیب نزول، هجدهمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، صد و نهمین سوره است[۲] و در جزء ۳۰ قرآن جای دارد. نویسنده تفسیر المیزان مکی و مدنی بودن سوره را اختلافی دانسته ولی معتقد است که از سیاق و نظم حاکم بر آن مکی بودنش ظاهر است. [۳]

  • تعداد آیات و دیگر ویژگی‌ها

سوره کافرون ۶ آیه، ۲۷ کلمه و ۹۹ حرف دارد. این سوره از سوره‌های کوتاه قرآن و جزو سوره‌های مُفَصَّلات (دارای آیات کوتاه) است. سوره کافرون یکی از چهارقُل است، چهار سوره‌ای که با «قُل» شروع می‌شوند.[۴]

محتوا

خداوند در سوره کافرون به رسولش دستور می‌دهد برائت خود را از آیین بت‌پرستی علنی کند و خبر دهد که کافران نیز پذیرای دین او نیستند؛ پس نه دین محمد(ص) مورد استفاده آنان است و نه دین آنان، پیامبر(ص) را مجذوب می‌کند؛ بنابراین کافران باید از این مأیوس شوند که پیامبر با آنان سازشکاری کند.[۵]

 

شأن نزول

مفسران (از جمله طبری، طوسی، میبدی، زمخشری، طبرسی و ابوالفتوح) در شأن نزول این سوره نوشته‌اند عده‌ای از بزرگان قریش که پیشوایان کفر و گمراهی بودند از ولید بن مغیره، عاص بن وائل، امیه بن خلف، اسود بن عبدالمطلب و حارث بن قیس نزد پیامبر (ص) آمده بودند و پیشنهاد سازشکاری دو جانبه می‌دادند و می‌گفتند مدتی (سالی) تو بر دین ما باش و بت‌ها و خدایان ما را بپرست و مدتی (سالی) ما به دین تو درمی‌آییم و خدای تو را می‌پرستیم، پیامبر(ص) قاطعانه پیشنهاد آنان را رد کرد و این سوره نازل شد.[۷]

وجه تکرار مضمون در آیات۲و۳ و۴و۵

آیات ۴و ۵«وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ* وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ »می‌تواند تأکید مضمون آیات ۲و۳ « لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ* وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ »باشد و می‌تواند به معنای این باشد که پیامبراز سوی خداوند مأمور است که به این کافران بگوید که هیچ مشارکت و نقطه اشتراکی میان او و کافران وجود ندارد نه در عبادت و نه در معبود زیرا معبود پیامبر الله است ومعبود کافران بت است و عبادت پیامبر براساس تشریع وقانون خداست و عبادت کافران بدعتی برخاسته از جهل و دروغ بافی است. [۸] امام صادق (ع) در پاسخ به سؤالی درباره علت تکرار مضمون عبادت نکردن پیامبر و کافران در این سوره فرموده که چون منظور قریش، پرستش بت‌ها توسط پیامبر در یکسال و متقابلاً پرستش خداوند توسط آنان در سال بعد و تکرار واستمرار این کار بوده خدواند هم به پیامبرش دستور داده که به این گروه از کافران بگوید این پیشنهاد هیچگاه تحقق نخواهد یافت و پیامبر هیچ زمانی بت‌هایشان را عبادت نخواهد کرد و جز الله معبودی را نخواهد پرستید و آنها هم هیچگاه الله را نخواهند پرستید. (به دیگر سخن چون کافرانِ قریش پیشنهاد استمرار بت پرستی پیامبر و خدا پرستی خودشان را به نوبت در هر سال تکرار کرده بودند قرآن هم برای رد پیشنهادشان پاسخ را تکرار کرده است.) [۹] محی الدین عربی در تفسیرش آیه «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» را مربوط به زمان حال و آینده پیامبر(ص) دانسته که او حق را با ذاتش شهود می کند و آیه «وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ» را مربوط به گذشته آن حضرت دانسته است که حضرت پیش از کمال و وصول تام به خداوند به حسب استعداد و فطرتش غیر خداوند (که شایسته عبادت است) هیچ چیز و هیچ کس را عبادت نکرده است.[۱۰]

آیه ششم و برداشت نادرست از آن

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ششم که می‌گوید «دین شما براى خودتان، و دین من براى خودم» می‌نویسد در اینجا ممکن است به ذهن کسی برسد که این آیه مردم را در انتخاب دین آزاد گذاشته و گفته هر کس دلش خواست می‌تواند شِرک را انتخاب کند یا به ذهن برسد که آیه می‌خواهد به پیامبر(ص) دستور دهد کاری به دین مشرکان نداشته باشد؛ اما این برداشت، نادرست است؛ بلکه آیه می‌خواهد بگوید پیامبر(ص) هرگز به دین آنان گرایش پیدا نمی‌کند و آنان نیز هیچگاه دعوت حق را نمی‌پذیرند. و اساساً دعوت به دین حق که قرآن به آن دعوت می‌کند این برداشت را رد می کند.[۱۱]

سیدمحمدحسین طباطبایی در ادامه می‌نویسد برخی از مفسران برای دفع این برداشت نادرست گفته‌اند واژه «دین» در آیه به معنای پاداش است؛ یعنی پاداش من برای من و پاداش شما برای شما است یا واژه «جزا:پاداش» در آیه حذف شده است؛ یعنی منظور آیه این است که پاداش دین من، از آنِ من و پاداش دین شما، از آنِ شما است. علامه طباطبایی این سخن را نمی‌پذیرد و آن را دور از ذهن می‌داند.[۱۲]

 

فضیلت و خواص

 

در فضیلت تلاوت این سوره آمده، شخصی به پیامبر اسلام(ص) گفت به من چیزی بیاموز که هنگام خواب بگویم. پیامبر(ص) سفارش کرد هرگاه می‌خواهی بخوابی، سوره کافرون را بخوان و بخواب که آن مایه ایمنی از شرک است.[۱۳] روایت شده ثواب تلاوت این سوره برابر با تلاوت یک‌چهارم قرآن است.[۱۴] همچنین بنابر روایت امام صادق(ع) هر کس سوره کافرون و اخلاص را در نمازهای واجب خود بخواند خداوند او و پدر و مادر و فرزندانش را می آمرزد.[۱۵] و ایشان باز فرموده: در دو رکعت نماز صبح، هر سوره‌ای را که دوست داری بخوان؛ ولی من دوست دارم سوره اخلاص و کافرون را بخوانم.[۱۶] خواندن سوره کافرون در رکعت اول از نافله مغرب نیز توصیه شده است. [۱۷]

در روایات برای تلاوت این سوره خواصی چون دور شدن شیطان از قاری آن[۱۸]، استجابت دعا اگر ده بار هنگام طلوع خورشید خوانده شود،[۱۹] یا دیدن پیامبر(ص) در خواب اگر در شب جمعه صد بار تلاوت شود،[۲۰] ذکر شده است.

حکم فقهی

طبق فتوای فقهای شیعه، اگر نمازگزار پس از خواندن سوره حمد، سوره کافرون یا توحید را آغاز کرده باشد، نمی تواند آن را قطع کند و سوره دیگری بخواند؛ اما در سایر سوره ها اگر به نصف سوره نرسیده باشد، می تواند آن را قطع کند و سوره دیگری بخواند.[۲۱]

 

پانوشت:

 

  •  دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۲۷۰-۱۲۶۹.
  •  معرفت، آموزش علوم قرآن، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۱۶۶.
  •  طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ص۳۷۳.
  •  دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۲۷۰-۱۲۶۹.
  •  طباطبایی، المیزان، ۱۹۷۴م، ج۲۰، ص۳۷۳.
  •  خامه‌گر، محمد، ساختار سوره‌های قرآن کریم، تهیه مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت نورالثقلین، قم، نشر نشرا، چ۱، ۱۳۹۲ش.
  •  قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه‌نامه، ذیل سوره کافرون.
  •  طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ص ۳۷۴.
  •  طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۴ق، ج۲۰، ص۳۷۵.
  •  ابن العربی، تفسیر ابن عربی، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۴۳۵.
  •  طباطبایی، المیزان، ۱۹۷۴م، ج۲۰، ص۳۷۴.
  •  طباطبایی، المیزان، ۱۹۷۴م، ج۲۰، ص۳۷۵.
  •  طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۵۵۰.
  •  طبرسی، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۸۳۹.
  •  شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ۱۴۰۶ق، ص۱۲۷.
  •  شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۷۸ـ۱۳۸۲ق. ج۲، ص۱۳۶.
  •  قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تعقیب نماز مغرب، ۱۳۹۰ش.
  •  طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۵۵۲.
  •  کفعمی عاملی، مصباح کفعمی، ص۴۶۱.
  •  محدث نوری، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، ج۶، ص۱۰۵.
  •  برای نمونه مراجعه کنید به: امام خمینی، رساله عملیه، مسئله ۹۹۰.

 

 

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

عیب جویی

 

چه ظلمی از این بدتر که انسان با سخنان نیش‌دار، و #تحقیر و عیبجوئی، #قلب مردم با ایمان را که مرکز #عشق خداست بیازارد.

 

عیب رندان مکن که زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

🔹ولَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ.

 

🔸و در میان خودتان #عیب_جویى نکنید.

 

🔹And do not #defame one another.
 (Holy #Quran  49:11)

 

📚 سوره #حجرات / آیه ۱۱

#سوره_حجرات
 

  • سید محمد عبداللهی
  • ۱
  • ۰

سوره فلق

سوره فَلَق صد و سیزدهمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن که در جزء سی‌ام جای گرفته است. سوره فلق جزو چهارقل است. خداوند در این سوره به پیامبر(ص) دستور می‌دهد از هر شرّی به خدا پناه ببرد، مخصوصاً از شر تاریکی شب، زنان افسونگر و شر حسودان. برخی از مفسران اهل سنت گویند این سوره هنگامی نازل شد که مردی یهودی، پیامبر(ص) را سِحر کرد و پیامبر به سبب آن بیمار شد. پس از آمدن جبرئیل و نزول سوره فلق و ناس، آیاتی از آن بر پیامبر(ص) خوانده شد و او از بستر بیماری برخاست. برخی از عالمان شیعه به این سخن اشکال کرده‌اند و گفته‌اند سحر و جادو بر پیامبر(ص) اثر نمی‌کند.

سوره فلق و ناس را مُعَوِّذتین گویند؛ چراکه برای تعویذ خوانده می‌شوند. در فضیلت تلاوت سوره فلق، از جمله نقل شده است هر کس دو سوره ناس و فلق را بخواند، مانند آن است که همه کتاب‌های پیامبران الهی را قرائت کرده است. همچنین نقل شده است پیامبر(ص) دو سوره فلق و ناس را محبوب‌ترینِ سوره‌ها نزد خداوند می‌دانست.

معرفی

  • نامگذاری

این سوره را فَلَق نامیده‌اند که از آیه اول آن گرفته شده است.[۱] فلق به معنای صبح و سپیده‌دم است.[۲] نام دیگر این سوره، «مُعَوِّذَة» (پناه بردن) است که از واژه «عوذ: پناه بردن» در آیه اول گرفته شده است.[۳] سوره فلق و سوره ناس را مُعَوِّذَتین گویند. این دو سوره را به دلیل اینکه آنها را در مواقع احساس خطر می‌خوانند، مُشَقشَقَتَین نیز گفته‌اند.[۴]

  • محل و ترتیب نزول

سوره فلق جزو سوره‌های مکی و در ترتیب نزول، بیستمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، صد و سیزدهمین سوره است[۵] و در جزء سی‌ام قرآن جای دارد.

  • تعداد آیات و دیگر ویژگی‌ها

سوره فلق ۵ آیه، ۲۳ کلمه و ۷۳ حرف دارد. این سوره به لحاظ حجمی جزو سوره‌های مُفصَّلات است. سوره فلق جزو چهار قل است، یعنی چهار سوره‌ای که با «قُل» آغاز می‌شوند.[۶]

محتوا

خداوند در سوره فلق به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که از هر شرّی به خدا پناه ببرد، مخصوصاً از شر تاریکی شب، شر زنان افسونگر و شر حسودان. بنابر تفسیر المیزان مراد از «النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ» فقط زنان ساحر نیستند بلکه هر شخصی است که سحر و جادو انجام می‌دهد.[۷] به گفته تفسیر نمونه، سوره فلق به پیامبر و مسلمانان تعلیم می‌دهد در برابر هر شری به خدا پناه ببرند و خود را به او بسپارند.[۸]

محتوای سوره فلق[۹]

 

 

 

 

 

 

پناه بردن به خدا از شرّ موجودات

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته دوم: آیه ۲-۵
شروری که باید از آنها به خدا پناه برد

 

 

 

نکته اول: آیه ۱
معرفی خدایی که باید به او پناه برد

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گروه دوم: آیه ۴-۵
شرور انسانی

 

گروه اول: آیه ۲-۳
شرور طبیعی

 

باید به خدایی پناه برد که نیستی را می‌شکافد و موجودات را پدید می‌آورد

   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     

 

                 

 

نمونه اول: آیه ۴
افراد شرور و زنان افسونگر

 

نمونه اول: آیه ۲
همه موجوداتی که به انسان ضرر می‌زنند

 

             

 

           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 

 

             

 

نمونه دوم: آیه ۵
حسودان حیله‌گر

 

نمونه دوم: آیه ۳
تاریکی و ظلمت شب

 

         

 

       

 

 

شأن نزول

درباره شأن نزول این سوره، روایتی در منابع اهل سنت نقل شده است که عالمان شیعه آن را نپذیرفته‌اند.[۱۰] در کتاب «الدر المَنثور» از کتاب‌های تفسیری اهل سنت آمده است مردى یهودى، پیامبر(ص) را سِحر کرد. جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و مُعَوِّذتین (سوره فلق و ناس) را آورد و گفت مردى یهودى تو را سحر کرده و سحر او در فلان چاه است. پیامبر(ص) علی بن ابی‌طالب را فرستاد تا سِحر را بیاورد؛ سپس دستور داد گره‌هاى آن را باز کند و براى هر گره، یک آیه از مُعَوِّذتین را بخواند. چون گره‌ها باز و این دو سوره تمام شد، پیامبر اسلام(ص) سلامتى خود را باز یافت.[۱۱]

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌نویسد دلیلی وجود ندارد که پیامبر(ص) از نظر جسمی در برابر سِحر و جادو مقاوم باشد و جادو نتواند در بدن او مریضی ایجاد کند؛ بلکه آیات قرآن بر این دلالت دارند که دل و جان، و عقل و اندیشه پیامبر(ص) از سحر و نفوذ شیاطین در امان است.[۱۲]

نظر مفسران درباره سحر و جادو

سید رضی (درگذشته ۴۰۶ق) در تفسیر آیه چهارم سوره فلق (و از شرّ دمندگان افسون در گره‌ها) می‌نویسد: این [آیه] استعاره[۱۳] است و مراد از آن پناه بردن به خدا از شر زنانی است که تصمیم‌های راسخانه مردان را [که از شدت استواری به گره تشبیه شده است] با مکرشان از بین می‌برند و توان آنان را با نیرنگشان سست می‌کنند.[۱۴] برخی از مفسران اهل سنت[۱۵] نیز سحر و چشم زخم را نپذیرفته‌اند.[۱۶] در عین حال علامه طباطبایی می‌نویسد این آیه و آیه ۱۰۲ سوره بقره نشان می‌دهند قرآن واقعیت‌داشتن سحر و جادو را تصدیق کرده است.[۱۷]

فضیلت و خواص

نوشتار اصلی: فضائل سور

از پیامبر(ص) نقل شده است هر کس دو سوره ناس و فلق را بخواند، مانند آن است که همه کتاب‌های پیامبران الهی را قرائت کرده است.[۱۸] از امام باقر(ع) نیز نقل شده است هر کسی در نماز شب خود، در نماز وَتْر سوره‌های مُعَوِّذَتین (ناس و فلق) و اخلاص را بخواند، به او خطاب شود که ای بنده خدا مژده باد بر تو که خداوند نماز وتر تو را قبول کرد.[۱۹] همچنین نقل شده است پیامبر(ص) دو سوره فلق و ناس را محبوب‌ترینِ سوره‌ها نزد خداوند می‌دانست.[۲۰] در نقلی دیگر از پیامبر(ص) آمده است هر کس سوره‌های توحید و ناس و فلق را هر شب ده مرتبه بخواند، مانند این است که تمام قرآن را قرائت کرده و از گناهانش خارج می‌شود، مانند روزی که از مادر متولد شده و اگر در آن روز یا شب بمیرد، به مرگ شهادت مرده است.[۲۱] در مورد خواص سوره فلق نقل شده است پیامبر(ص) با خواندن مُعَوِّذَتین، امام حسن و حسین (ع) را تعویذ می‌کرده است.[۲۲]

 

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1» مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ «2» وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ «3» وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ «4» وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «5»

بگو: پناه مى‌برم به پروردگار سپیده دم. از شرّ آفریده‌هایش. و از شرّ تاریکى شب، آنگاه که همه جا را فراگیرد. و از شرّ افسون‌گرانى که در گره‌ها مى‌دمند. و از شرّ هر حسود آنگاه که حسد ورزد.

کلمه «فلق» مثل «فجر» به معناى شکافتن است، شکافتن سیاهى شب یا سپیده صبح:

«فالِقُ الْإِصْباحِ» « انعام، 96.»؛ شکافتن دانه درون خاک. «فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‌» « انعام، 95

مراد از «غاسِقٍ» آغاز شب است که تاریکى را به همراه مى‌آورد. چنانکه در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‌ غَسَقِ اللَّیْلِ» « اسراء، 78»

شاید مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد که تاریکى‌هاى معنوى را به همراه خود مى‌آورد و گسترش مى‌دهد.

از آنجا که افراد شرور، براى حمله و هجوم و یا توطئه چینى از تاریکى شب استفاده مى‌کنند، لذا به خدا پناه مى‌بریم از شرورى که در شب واقع مى‌شود.

 

«نفاثات» از «نفث» به معناى دمیدن و «عقد» جمع «عقد» به معناى گره است.

در هر چیزى احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتى کمالاتى مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نیز آفاتى دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.

در آسیب پذیرى سه اصل وجود دارد آمادگى هجوم از سوى دشمن فرصت‌هاى مناسب براى هجوم نظیر تاریکى‌ها وجود حفره‌ها و نقطه ضعف‌ها آرى دشمن به دنبال تاریکى‌ها و حفره‌ها و نقاط ضعف است.

تبلیغات سوء، جوسازى‌ها، سخن چینى‌ها، جاسوسى‌ها و شایعه‌پراکنى‌ها، نمونه هایى از «النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ» است، یعنى مى‌دمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانى با وسوسه و شک میان همسران فتنه گرى مى‌کنند «ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» « بقره، 102

با اینکه هرچه خدا آفریده، خیر است: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ» « سجده، 7.» لیکن هر چیزى اگر در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، شرّ مى‌شود. چنانکه آهن خیر است ولى اگر چاقو شد، امکانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. «مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ»

«شَرِّ ما خَلَقَ» یعنى شرّ از سوى مخلوقات است، نه از سوى خالق و نه ناشى از خلقت.

پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اعوذ» حاصل نمى‌شود، بلکه علاوه بر گفتن، عمل نیز لازم است. چنانکه اهل بیت پیامبر علیهم السلام وقتى مسکین و یتیم و اسیر، اطعام را کردند، گفتند: «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً» « انسان، 10.» ما از روز قیامت مى‌ترسیم که اطعام کردیم. قرآن مى‌فرماید: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ» « انسان، 11.» خداوند نیز آنان را از شرّ آن روز نجات داد. پس گفتن‌ «إِنَّا نَخافُ» به تنهایى کارساز نیست، بلکه باید همراه با عمل باشد.

زشت صورتى نزد رسول خدا از زشتى چهره خود شکایت کرد که جبرئیل نازل شد و سلام خداوند را به آن مرد زشت رساند و گفت که خدا مى‌فرماید: «اما ترضى ان احشرت على جمال‌ جبرییل» آیا دوست دارى که در قیامت تو به زیبایى جبرئیل باشى؟مرد شادمان شد و تصمیم گرفت تمام عبادات و مستحبّات را انجام دهد. « بحارالانوار، ج 22، ص 140

***

شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نیافریده است، بلکه چه بسیار امورى که از یک زاویه، شرّ دیده مى‌شوند و زاویه‌اى دیگر خیر. چنانکه مولوى مى‌گوید:

زهر مار، آن مار را باشد حیات‌

لیک آن، آدمى را شد ممات‌

پس بَد مطلق نباشد در جهان‌

بَد به نسبت باشد، این را هم بدان‌

بعضى از سختى‌ها و فشارها، شرّ نیست، بلکه رمز تکامل است. مولوى مى‌گوید:

گندمى را زیر خاک انداختند

پس ز خاکش خوشه‌ها برساختند

بار دیگر کوفتندش ز آسیا

قیمتش افزون و نان شد جان فزا

باز نان را زیر دندان کوفتند

گشت عقل و جان و فهم سودمند

باز آن جان، چون که محو عشق گشت‌

یُعجب الزّراع آمد بعد کشت‌

قرآن سفارش مى‌کند که با همسرانتان خوب رفتار کنید و اگر نسبت به آنان کراهت دارید، چه بسا در کنار آن الطافى نهفته باشد. «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‌ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً» «2» چنانکه گاهى زن زیبا نیست، ولى مادر فرزندانى بزرگ و برجسته مى‌شود.

بسیار از تلخى‌ها، استعدادهاى ما را شکوفا مى‌کند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد مى‌دهد و دل انسان را خاضع و خاشع مى‌سازد. «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» «3»

شب براى مردان خدا، زمان بندگى و عبادت است: «یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ» «4» ولى براى نامردمان، زمان توطئه و تهدید و هجوم است. «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ»

سخن و یا حرکتى که روابط و دوستى‌هاى محکم را متزلزل کند، نفّاثات است و باید از آن به خدا پناه برد.

پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.

 

در میان تمام شرور نام سه شرّ در این سوره آمده است:

- شرور پنهان و در تاریکى‌ها. «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ»

- شرور زبان‌هاى ناپاک. «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ»

- شرور حسادت‌ها و رقابت‌هاى منفى. «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

برخى زنان به خاطر زیبایى و لطافت در گفتار، مى‌توانند مردان را در تصمیمات خود سست کنند و مصداق نفّاثات باشند.

یکى از مصادیق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.

با اینکه‌ «شَرِّ ما خَلَقَ» شامل تمام شرور مى‌شود، ولى نام سه شرّ را به خاطر اهمیّتى که دارد، جداگانه آورده است. «غاسِقٍ إِذا وَقَبَ‌- النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ- حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

****

پناه بردن در هر حال لازم است، خواه آنجا که خطر باشد: «شَرِّ ما خَلَقَ» خواه دریافت کمال باشد: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»  هرگاه قرآن تلاوت مى‌کنى از شرّ شیطان به خداوند پناه ببر.

در سوره فلق، در برابر سه شرّ بیرونى، به یک صفتِ الهى پناه مى‌بریم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ‌ «بِرَبِّ الْفَلَقِ» پناه بردیم.) اما در سوره ناس به عکس است. در برابر یک خطر درونى، به سه صفت الهى پناهنده مى‌شویم. (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ‌ «بِرَبِّ النَّاسِ»، «مَلِکِ النَّاسِ» و «إِلهِ النَّاسِ» پناه مى‌بریم.)

بحثى درباره حسادت‌

تلاش براى به دست آوردن کمالاتى که دیگران دارند، غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود کردن کمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه کم ظرفیّتى و تنگ نظرى است. اولین قتلى که در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهى که در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث مى‌خوانیم: حسادت ایمان را مى‌خورد آن گونه که آتش هیزم راآنچه بر سر اهل بیت پیامبر علیهم السلام آمد که آنان را کنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء مى‌فرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت مى‌ورزند، مگر نمى‌دانند ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ملک عظیم دادیم.

حسادت در میان تمام شرور، برجسته‌ترین شرّ است. زیرا حسود نقشه‌ها مى‌کشد و حیله‌ها مى‌کند و مرتکب انواع شرور مى‌شود تا به هدف برسد.

حضرت على علیه السلام مى‌فرماید: «الحسد داء عیاء لا یزال الا بهلک الحاسد او بموت المحسود» حسادت مرض خطرناکى است که جز با مرگ محسود یا هلاکت حسود از بین نمى‌رود.

حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حکمت او جهت مى‌گیرد که چرا به او عطا کرده و به من نداده است.

حسود هرگز خیرخواهى و نصیحت نمى‌کند و به خاطر خوى حسادت، از رسیدن خیر خودش به دیگران جلوگیرى مى‌کند.

قرآن، ریشه بسیارى از گناهان را «بغیا» به معناى حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: «ان الکفر اصله الحسد» ریشه کفر حسادت است. چنانکه در برابر پیامبران مى‌گفتند: «أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا»  آیا انسانى مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت کند؟

حسود، اهل تواضع و تشکر نیست و هرگز به کمالات دیگران گواهى نمى‌دهد و قهراً مرتکب گناه کتمان حق مى‌شود.

حسود معمولًا منافق است. حضرت على علیه السلام مى‌فرماید: «الحاسد یظهر و ده فى اقواله و یخفى بغضه فى افعاله»  در ظاهر اظهار علاقه مى‌کند ولى در باطن کینه و بغض دارد.

****

منشأحسادت چیست؟

گاهى تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر مى‌انگیزد.

گاهى مردم توجیه نیستند و شرایط را یکسان مى‌پندارند و همینکه یک برترى و امتیازى دیدند حسادت مى‌ورزند. در حالى که اگر حکمت و دلیل تفاوت‌ها را بدانند آرام مى‌شوند.

حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا مى‌شود، همان گونه که در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افکندن برادر وادار کرد.

دامنه حسادت تنها نسبت به نعمت‌هاى مادى نیست، بلکه گاهى نسبت به ایمان افراد حسادت مى‌شود و مى‌خواهند آنان را به کفر برگردانند. «یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً»

روشن است که حسادت، آرزوى نابودى نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانکه سلیمان از خداوند حکومتى بى نظیر خواست: «مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ»  و حضرت على علیه السلام در دعاى کمیل از خداوند مى‌خواهد که نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. و اجعلنى من احسن عبیدک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک ...

براى درمان حسادت باید اینگونه فکر کرد:

دنیا، کوتاه و کوچک است و غصه براى آن ارزشى ندارد.

ما نیز نعمت‌هایى داریم که دیگران ندارند.

نعمت‌ها بر اساس حکمت تقسیم شده است، گرچه ما حکمت آن را ندانیم.

آنکه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.

بدانیم که حسادت ما بى‌نتیجه است و خداوند به خاطر اینکه بنده‌ى چشم دیدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمى‌کند و فقط خودمان را رنج مى‌دهیم.

 

1- پناه بردن به خدا را باید به زبان جارى کرد. «قُلْ أَعُوذُ»

2- به خاطر زیادى خطرات و اهمیّت آن انبیا نیز باید به خدا پناه برند. «قُلْ أَعُوذُ»

3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگى به خداوند امکان ندارد. «قُلْ‌أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»

4- چون شرور بر قلب و فکر انسان قفل مى‌زنند، باید به قدرتى پناه برد که شکافنده و شکننده قفل‌ها و موانع باشد. «بِرَبِّ الْفَلَقِ»

5- در دعا با دید وسیع برخورد کنید. «شَرِّ ما خَلَقَ» (همه مخلوقات را در برمى‌گیرد.)

6- در میان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افکنى، عهد شکنى و توطئه‌هاى پنهان اهمیّت بیشترى دارد. مِنْ شَرِّ غاسِقٍ‌ ... شَرِّ النَّفَّاثاتِ‌ ... شَرِّ حاسِدٍ

7- دشمن آنقدر مى‌دمد تا تبلیغاتش مؤثّر واقع شود. ( «نفاثات» جمع «نفاثة»، صیغه مبالغه است.)

8- با وسوسه‌ها عقاید سست مى‌شود و حرف اثر مى‌کند. «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ»

9- حسادت، دارویى جز پناه بردن به خدا ندارد. قُلْ أَعُوذُ ... إِذا حَسَدَ

10- زمینه‌ها زمانى خطرناک است که به فعلیّت در آیند. «حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

11- حسادت، کم و بیش در افراد هست؛ اقدام عملى بر اساس آن گناه است. «إِذا حَسَدَ»

****

معنی کلمات و عبارات

«أَعُوذُ»: پناه می‌برم. متوسّل می‌گردم. «الْفَلَقِ»: سپیده دم. صبح. از آنجا که به هنگام دمیدن سپیده صبح، پرده سیاه شب می‌شکافد، این واژه به معنی طلوع صبح به کار رفته است. بعضی آن را به معنی خلق، یعنی همه آفریدگان جهان دانسته‌اند. چرا که با آفرینش هستی پرده عدم شکافته شده است و نور وجود آشکار گردیده است، و هر روز و هر ساعت هم با آفرینش و پیدایش هر موجودی پرده نیستی شکافته می‌شود و سیمای هستی سر به در می‌آورد.

نکات آیه

۱ - خداوند، به پیامبر(ص) فرمان داد که خود را در پناه او قرار دهد. (قل أعوذ بربّ الفلق)

۲ - لزوم به زبان جارى کردن استعاذه به خداوند (قل) فعل «قل» گرچه امر به رسول اکرم(ص) است; ولى وجود آن در قرآن، قرینه تعمیم بر دیگران است. این گونه خطاب، از باب استعمال لفظ، در دو مفاد است; بدین صورت که خطاب به فرد معین و خطاب به فرد فرد مردم، هر دو مراد است.

۳ - خداوند، تدبیرکننده صبحدم و صاحب اختیار طلوع فجر است. (بربّ الفلق) «فلق»، به معناى صبح یا فجر است (قاموس). تناسب این کلمه با معناى «فَلْق» (شکافتن)، از این جهت است که طلوع فجر، تاریکى را مى شکافد.

۴ - اشتقاق مخلوقات از یکدیگر، جلوه ربوبیت خداوند بر آنان است. (بربّ الفلق) از جمله معانى «فَلَق»، تمام مخلوقات است (لسان العرب). اطلاق این وصف بر آنها، به خاطر این است که «شقّه شدن» و «شکافتن»، در پیدایش آنها نقشى اساسى دارد.

۵ - توصیف خداوند به «تدبیرکننده صبحدم»، از آداب استعاذه به خداوند (قل أعوذ بربّ الفلق)

۶ - خداوند، آموزنده الفاظ استعاذه به پیامبر(ص) (قل أعوذ بربّ الفلق)

۷ - پیامبر(ص)، در معرض آسیب و خطر و نیازمند امداد الهى (قل أعوذ بربّ الفلق)

۸ - خداوند، بر حفاظت انسان ها از خطرها و آسیب ها توانا است. (قل أعوذ بربّ الفلق)

۹ - برطرف شدن تاریکى با طلوع سپیده دم، نعمتى بزرگ از جانب خداوند (بربّ الفلق)

۱۰ - برطرف شدن تاریکى شب و شکافتن آن با طلوع صبحدم به تدبیر خداوند، دلیل توانمندى او بر نجات انسان ها از حوادث خطرناک (قل أعوذ بربّ الفلق)

۱۱ - توجّه به ربوبیت خداوند و حاکمیت تدبیر او بر نظام هستى، برانگیزاننده انسان به پناه بردن به او و اطمینان بخش و دلگرم سازنده پناهندگان است. (قل أعوذ بربّ الفلق)

روایات و احادیث

۱۲ - «عُقْبة بن عامر قال: قال لى رسول اللّه(ص) اقرء «قل أعوذ بربّ الفلق» هل تدرى ما الفلق؟ باب فى النار إذا فتح سعّرت جهنم;[۲] عُقْبة بن عامر گوید: رسول خدا(ص) به من فرمود: [سوره] «قل أعوذ بربّ الفلق» را بخوان، مى دانى فلق چیست؟ [آن ]درى است در آتش جهنم، هرگاه باز شود جهنم شعلهور مى گردد».

****

معنی کلمات و عبارات

«شَرِّ»: بلا و بدی. «شَرِّ مَا ...»: در اضافه (شَرِّ) به (مَا) این نکته است که پروردگار با این بیان به انسان فهمانده است که هر شرّی از هر مخلوقی صادر و ناشی شود، منتسب و مرتبط به خود آن مخلوق است. شرّ محض هم وجود ندارد و بلکه شُرور نسبی است. آنچه نسبت به تو شرّ است، نسبت به آفریده دیگری خیر است. مثلاً اگر گرگی گوسفند تو را بخورد، این کار نسبت به تو و گوسفند شرّ است و نسبت به گرگ خیر. تفنگ یک حربه دفاعی است؛ نشانه رفتن آن به سوی دشمن خونخواره خیر، و به سوی دوست یا آدم بیگناهی شرّ است.و ... خلاصه خدا هر چیزی را برای کاری و مصلحتی آفریده است و اغلب حکمت و فلسفه آنها از دید ما پنهان است.

نکات آیه

۱ - خداوند، آفریننده موجودات (ما خلق)

۲ - انسان، همواره در خطر آسیب دیدن از بعضى مخلوقات (من شرّ ما خلق)

۳ - خداوند، توانا بر دفع ضرر و جلوگیرى از آسیب دیدن انسان از دیگر موجودات (قل أعوذ ... من شرّ ما خلق)

۴ - استعاذه به خداوند براى مصون ساختن خویش در برابر خطر تمامى مخلوقات، توصیه او به پیامبر(ص) (قل أعوذ ... من شرّ ما خلق)

۵ - شرور، مستند به مخلوقات اند، نه خالق. (من شرّ ما خلق) اضافه «شرّ» به «ما» - که عنوان مخلوقات است - بیانگر استناد شرور به آنها است.

۶ - تشبیه رهایى از شرور، به شکافتن تاریکى (قل أعوذ بربّ الفلق . من شرّ ما خلق)

۷ - آفریننده بودن خداوند، دلیل توانمندى او بر دفع خطر مخلوقات خویش (من شرّ ما خلق) توصیف موجودات خطرآفرین، به این که خداوند خالق آنها است; استدلال بر امکان پذیر بودن رفع خطر آنها از سوى خداوند است.

****

معنی کلمات و عبارات

«غَاسِقٍ»: شب تاریک (نگا: روح‌البیان). «وَقَبَ»: فرا رسید و فرا پوشید.

نکات آیه

۱ - پناه بردن به خداوند از شرور شبانه، به ویژه زمان تاریکى مطلق آن، توصیه الهى به پیامبر(ص) (قل أعوذ ... و من شرّ غاسق إذا وقب) «غَسَق»; یعنى، آغاز تاریکى شب (صحاح) و «وقوب» (مصدر «وقب»)، به معناى داخل شدن در همه چیز است (لسان العرب). مراد از «غاسق إذا وقب»، شب است; زمانى که در همه چیز وارد شده و آن را تاریک سازد (لسان العرب به نقل از فراء). کلمه «غاسق» با فعل «غَسَقَ» (جریان یافت)، از یک ریشه و نشانگر پخش شدن شب بر موجودات است. اسناد شرّ به شب به جهت مناسب تر بودن آن از روز، براى جریان شرور است.

۲ - خداوند، بر حفاظت انسان از مخفى ترین خطرها، توانا است. (و من شرّ غاسق إذا وقب)

۳ - قدرت خداوند بر شکافتن تاریکى شب به وسیله سپیده صبح، دلیل توانمندى او بر خنثى ساختن تهدیدهاى پوشیده و توطئه هاى سرّى و شبانه دشمن (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ غاسق إذا وقب) آیات بعد، قرینه بر این است که مراد از خطرهاى شبانه، برنامه ریزى هاى کاملاً محرمانه دشمن در شب است.

۴ - پیامبر(ص)، مورد تهدید دسیسه ها و نیرنگ هاى فوق سرّى دشمن (قل ... و من شرّ غاسق إذا وقب)

روایات و احادیث

۵ - «عن أبى هریرة عن النبىّ(ص) فى قوله «و من شرّ غاسق إذا وقب» قال: النجم هو الغاسق و هو الثریا;[۱] ابوهریره از پیامبر(ص)، درباره سخن خداوند «و من شرّ غاسق إذا وقب» روایت کرده که فرمود: ستاره «نجم» (پروین)، همان چیزى است که «غاسق» است [یعنى، هنگام تاریکى شدید شب، رؤیت مى شود] و [نام دیگر] آن ثریا است».

۶ - «عن علىّ(ع) انّه قال: «الغاسق إذا وقب» هو اللیل إذا أدبر;[۲] از امام على(ع) روایت شده که درباره «الغاسق إذا وقب» فرمود: یعنى، شب زمانى که پشت کند و برود».

****

معنی کلمات و عبارات

«النَّفَّاثَاتِ»: جمع نَفَّاثَة، دمندگان. مراد سخن‌چینان فساد پیشه است (نگا: جزء عمّ طبّاره، جزء عمّ شیخ محمّد عبده). صیغه مبالغه است و برای مذکّر و مؤنّث به کار می‌رود. دمیدن در گره، کنایه از افسون و جادو است (نگا: تفهیم القرآن). افسونگران رشته‌ها را گره می‌زدند و همراه با مقداری آب دهان به گره‌ها فوت می‌کردند و بدانها می‌دمیدند، و سپس گره‌ها را باز می‌کردند، تا به عامّه مردم نشان دهند که گره پیوند زناشوئی فلان مرد و فلان زن را باز و آنان را از هم جدا ساخته‌اند. نمّامان و سخن‌چینان هم خویشتن را در لباس دلسوزان و دوستداران در پیش اینان و آنان نشان می‌دهند و بدین وسیله پیوندها را سست و گسسته می‌کنند. لذا کار افسونگران و سخن‌چینان به هم شبیه است. «الْعُقَدِ»: جمع عُقْدَة، گره‌ها. مراد پیوندها و رابطه‌های انسانها است؛ از قبیل پیوند زناشوئی، رابطه دوستی، ارتباط مکتبی.

نکات آیه

۱ - زنانى، در عصر بعثت با گره زدن و افشاندن ترشحات دهان بر گره ها، مردم را جادو مى کردند. (النفّ-ثت فى العقد) فعل «نَفَثَ»، زمانى گفته مى شود که شخص ترشحاتى از دهان بیرون افکند (مصباح) و «نَفْث» شبیه دمیدن و کمتر از آب دهان افکندن است (صحاح). حرف «ال» در «النفّاثات»، گرچه براى تعریف جنس است; ولى در مقایسه با «غاسق» و «حاسد» - که نکره آورده شده است - ممکن است به معروف بودن کسانى که «نفّاثة» (افسون گر) بودند، نظر داشته باشد.

۲ - دمیدن در گره ها و رساندن ذرّات آب دهان به آن به شکلى خاص، نوعى جادو و داراى آثارى نامطلوب بر انسان است. (و من شرّ النفّ-ثت فى العقد)

۳ - افسون گران، انسان هایى شرور و آزاردهنده دیگران (و من شرّ النفّ-ثت فى العقد) اضافه شرّ در آیه قبل و بعد، به نکره و در این آیه به معرفه، بیانگر تعمیم شر بودن به تمام کسانى است که «نفّاث» (افسون گر) بودند.

 

۴ - پیامبر(ص)، در معرض خطر از سوى جادوگران و کسانى که با دمیدن در گره هایى مخصوص، درصدد آزار دادن آن حضرت بودند. (و من شرّ النفّ-ثت فى العقد)

۵ - پناه بردن به خداوند از شرّ جادوگران، توصیه اى الهى به پیامبر(ص) (قل أعوذ ... و من شرّ النفّ-ثت فى العقد)

۶ - خداوند، توانا بر ابطال سحر و بى اثر کردن نَفَس جادوگران (و من شرّ النفّ-ثت فى العقد)

****

معنی کلمات و عبارات

«حَاسِدٍ»: حسود. بدخواه. کسی که زوال نعمت دیگران را می‌خواهد (نگا: بقره / نساء / ، فتح / ). یادآوری: در آیه دوم این سوره، خداوند به طور عام دستور می‌فرماید که انسان از شرّ و بلا و اذیّت و آزار همه آفریده‌های شَرور، خویشتن را در پناه خدا دارد، سپس در آیات سوم و چهارم و پنجم به طور خاصّ اشاره به سه منبع عمده شرّها می‌فرماید که عبارتند از: شب تاریک، و سخن‌چینانِ توطئه‌گر، و حسودان بدخواه.

نکات آیه

۱ - حسادت به دیگران، حالتى ناپسند و عملى ساختن آن، شرّآفرین و ضربه زننده به آنان است. (و من شرّ حاسد إذا حسد)

۲ - لزوم پناه بردن به خداوند، هنگام تلاش هاى حسادت آمیز دیگران (و من شرّ حاسد إذا حسد)

۳ - خداوند، بر بى اثر کردن حسد دیگران و مصون ساختن انسان در برابر تلاش هاى عملى حسودان، توانا است. (أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

 

۴ - پناه بردن به خداوند و به زبان جارى ساختن استعاذه به درگاه او، زمینه ساز دور ماندن انسان از آسیب هاى حسودان (أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۵ - توانایى خداوند بر شکافتن تاریکى ها با سپیده صبح، دلیل قدرت او بر نجات انسان از خطر حسودان (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۶ - پیامبر(ص)، در معرض ضربه خوردن از سوى فرد یا افرادى که حسادت، آنان را به تلاش هاى شرّآفرین وادار مى ساخت. (قل ... و من شرّ حاسد إذا حسد) نکره بودن «حاسد» - در مقابل معرفه بودن «النفاثات» - مى تواند بیانگر ناشناخته بودن حسودانى باشد که درصدد ضربه زدن به پیامبر(ص) بودند و ممکن است مراد از آن جنس باشد; در آن صورت بر همه حسودان تعمیم خواهد یافت.

۷ - تلاش شدید فردى حسود، براى رساندن شرّ به پیامبر(ص) (و من شرّ حاسد إذا حسد) چنانچه آمدن «حاسد»، براى بیان شدت حسدى باشد که از فرد حسود سر زده بود، ناشناخته بودن او از آیه استفاده نمى شود; مؤید این احتمال شأن نزول آیه شریفه است که در آن آمده: آن فرد «لَبید بن اَعْصَم» نام داشته است.

۸ - خداوند، پیامبر(ص) را به پناه خواستن و امداد طلبیدن از او، در برابر آثار حسادت مردم فرمان داد. (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۹ - به زبان آوردن آیات سوره «فلق»، از آداب استعاذه به خداوند (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

والحمد لله رب العالمین

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

 


سوره 114. ناس آیه 1-6

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِى یُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ‏‌
ترجمه
(اى پیامبر!) بگو: پناه مى‏‌برم به پروردگار آدمیان.
پادشاه آدمیان.
معبود آدمیان.
از شرّ وسوسه شیطان.
آن که اندیشه بد در دل مردمان افکند.
از جنس جنّ باشد یا انسان

معرفی سوره:

 

سوره ناس، صد و چهاردهمین (آخرین) سوره و از سوره‌های مکی قرآن که در جزء سی‌ام جای گرفته است. سوره ناس جزو چهارقل است. خداوند در این سوره به پیامبر(ص) دستور می‌دهد در مقابل وسوسه‌گرانِ پنهان به خدا پناه ببرد. در برخی از تفاسیر اهل سنت آمده است این سوره هنگامی نازل شد که مردی یهودی، پیامبر(ص) را سِحر کرد و پیامبر به سبب آن بیمار شد. پس از آمدن جبرئیل و نزول سوره فلق و ناس، آیات آن بر پیامبر(ص) خوانده شد و او از بستر بیماری برخاست. برخی از عالمان شیعه به این سخن اشکال کرده‌اند و گفته‌اند سحر و جادو بر پیامبر(ص) اثر نمی‌کند.

سوره ناس و فلق را مُعَوِّذتین گویند؛ چراکه برای تعویذ خوانده می‌شوند. در فضیلتتلاوت سوره ناس، از جمله نقل شده است هر کس دو سوره ناس و فلق را بخواند، مانند آن است که همه کتاب‌های پیامبران الهی را قرائت کرده است. همچنین نقل شده است پیامبر(ص) دو سوره ناس و فلق را محبوب‌ترینِ سوره‌ها نزد خداوند می‌دانست.

  • نامگذاری

این سوره را سوره ناس نامیده‌اند. ناس به معنای «مردم» است و از آیه اول گرفته شده است. سوره ناس را «مُعَوِّذه» نیز می‌گویند. این نام به سبب آن است که انسان با خواندن این سوره خود را از وسوسه‌های شیطان تعویذ می‌کند و در پناه خدا قرار می‌دهد. همچنین به جهت اینکه انسان در مواقع احساس خطر، این سوره را می‌خواند تا پناه و نجات یابد، این سوره را مُشَقْشَقه نام نهاده‌‌اند. دو سوره‌ ناس و فلق را مشقشقتین و معوذتین گویند.

  • ترتیب و محل نزول

سوره ناس جزو سوره‌های مکی و در ترتیب نزول، بیست و یکمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، صد و چهاردهمین سوره استو در جزء سی‌ام قرآن جای دارد.

  • تعداد آیات و دیگر ویژگی‌ها

سوره ناس ۶ آیه، ۲۰ کلمه و ۷۸ حرف دارد. این سوره به لحاظ حجمی جزو سوره‌های مُفصَّلات (دارای آیات کوتاه) است. سوره ناس جزوچهارقل است؛ چهار سوره‌ای که با کلمه «قُل» آغاز می‌شوند.

محتوا

خداوند در سوره ناس به رسول خود دستور می‌دهد از شر وسواس خَنّاس (وسوسه‌گر نهانى) به خدا پناه ببرد.محتوای این سوره شبیهسوره فلق است. هر دو درباره پناه بردن به خدا از شـر و آفت‌ها سخن می‌گویند، با این تفاوت که در سوره فلق انواع مختلف شرور مطرح شده است؛ ولی در این سوره فقط بر روی شر وسوسه‌گران ناپیدا (وسواس خناس) تکیه شده‌است.

شأن نزول

درباره شأن نزول این سوره، روایتی در منابع اهل سنت نقل شده است که عالمان شیعه آن را نپذیرفته‌انددر کتاب «الدر المَنثور» از کتاب‌های تفسیری اهل سنت آمده است مردى یهودى، پیامبر(ص) را سِحر کردجبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و مُعَوِّذتین (سوره فلق و ناس) را آورد و گفت مردى یهودى تو را سحر کرده و سحر او در فلان چاه است. پیامبر(صعلی بن ابی‌طالب را فرستاد تا سِحر را بیاورد؛ سپس دستور داد گره‌هاى آن را باز کند و براى هر گره، یک آیه از مُعَوِّذتین را بخواند. چون گره‌ها باز و این دو سوره تمام شد، پیامبر اسلام(ص) سلامتى خود را باز یافت.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌نویسد دلیلی وجود ندارد که پیامبر(ص) از نظر جسمی در برابر سِحر و جادو مقاوم باشد و جادو نتواند در بدن او مریضی ایجاد کند؛ بلکه آیات قرآن بر این دلالت دارند که دل و جان، و عقل و اندیشه پیامبر(ص) از سحر و نفوذشیاطین در امان است.


نکته ها
در قرآن، بیش از 300 مرتبه کلمه «قل» آمده که بسیارى از آنها فرمان خداوند به پیامبر است و در پاسخ مخالفان یا موافقان مى‏‌باشد.
کلمه «وسواس» هم به معناى موجود وسوسه‏‌گر مى‏‌آید و هم به معناى وسوسه و خطورات و افکار ناروا، ولى در اینجا به معناى وسوسه‏‌گر است.

 گفتنِ کلمه «اعوذ» براى نجات از خطرات کافى نیست، بلکه باید در عمل نیز از عوامل خطرساز دورى کرد. وگرنه خانه را در مسیر سیل ساختن و نوشتن «اعوذ باللّه من السّیل» بر سر در خانه به منزله مسخره است. کسى که مى‏‌گوید: «اعوذ باللّه»، باید در عمل نیز از سرچشمه‏‌هاى فساد دورى کند.
 اول چیزى که محسوس انسان است، رشد و تکامل و تربیت اوست، «ربّ النّاس» بعد سیاست و تدبیر و حکومت. «ملک النّاس» و همین که رشد او بالا رفت عبادت و پرستش است. «اله النّاس»
 به کسى باید پناه برد که اسرار و وسوسه‏‌هاى درونى را مى‏‌شناسد. «یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصدور»( غافر، 19.) او از خیانت چشم‏‌ها و آنچه سینه‏‌ها پنهان مى‏‌کند آگاه است.
 پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: شیطان بر دل انسان آرمیده است، هرگاه یاد خدا کند پنهان مى‏‌شود و هرگاه غافل شود او را وسوسه مى‏‌کند. «فاذا ذکر العبد اللّه خنّس... و اذا غفل وسوس»( بحارالانوار، ج‏‌67، ص‏‌49.)
 کسانى که دیگران را به تردید و وسوسه مى‏‌اندازند، کار شیطانى مى‏‌کنند. مخالفان حضرت صالح به مردم مى‏‌گفتند: آیا شما علم دارید که صالح پیامبر است؟ و با این کلام در مردم تردید به وجود مى‏‌آوردند. «أتعلمون انّ صالحاً مرسل»( اعراف، 75.)
 در اول قرآن با «بسم اللّه» از خدا استمداد کردیم و در آخر قرآن نیز به خدا پناه مى‏‌بریم.
 «خنّاس» از «خنوس» به معناى پنهان شدن و عقب نشینى است. شیطان هم خودش مخفى است و هم کارش، اگر وسوسه او علنى باشد بر مردم مسلط نمى‏‌شود، ولى با تظاهر و توجیه در لباس زیبا جلوه مى‏‌کند و موفق مى‏‌شود. حضرت على علیه السلام مى‏‌فرماید: شیطان با ظاهرنمایى حق و باطل را بهم در مى‏‌آمیزد و بدین شکل بر طرفداران خود غالب مى‏‌شود. «فهنا لک یستولى الشیطان على اولیائه»( نهج البلاغه، خطبه 50.)
 حالا که شیطان، خنّاس است، آنقدر مى‏‌رود و مى‏‌آید تا موفق شود، ما هم باید یاد خدا را زیاد کنیم.
 در قرآن بارها از انسان انتقاد شده است که هرگاه گرفتار مى‏‌شود دعا مى‏‌کند و پناهندگى مى‏‌خواهد و همین که خطر رفع شد، گویا ما را نمى‏‌شناسد.( یونس، 11.)
 در این سوره چون وسوسه درون روح و قلب انسان جاى مى‏‌گیرد و با ایمان و عقل و فکر ما بازى مى‏‌کند، سه بار نام خداوند یاد شده است: «ربّ النّاس، ملک النّاس، اله النّاس» اما در سوره فلق که شرور خارج از سینه‏‌هاست، یکبار نام خداوند مطرح است. «ربّ الفلق» آرى خطر انحراف فکرى و تأثیر آن در روح به مراتب بیشتر از خطرات خارجى است و دشمنان فرهنگى و فکرى، از دشمنان نظامى و اقتصادى مرموزتر و خطرناکترند.
 در روایات آمده است که شیطان از قبول توبه انسان از سوى خداوند ناراحت شد. یاران خود را جمع و از آنان استمداد کرد. هر کدام مطلبى گفتند، ولى یکى از آنها گفت: من انسان را وسوسه مى‏‌کنم و توبه را از یادش مى‏‌برم. ابلیس این طرح فراموشى توبه را پسندید.( تفسیر نورالثقلین.)
 حالا که او «ربّ النّاس» است، پس شیوه‏‌هاى تربیتى دیگران را نپذیریم. حالا که او «ملک النّاس» است، پس خود را برده دیگران قرار ندهیم و حالا که او «اله النّاس» است، پس به غیر او دل نبندیم و این تفکر و اعتقاد بهترین وسیله پناهندگى از وسوسه‏‌هاست.
 آنکه در سینه و قلب و روح مردم وسوسه مى‏‌کند، ممکن است از نژاد جن و شیطان باشد یا از نژاد انسان. آرى تطمیع‏‌ها و وعده‏‌ها، امروز و فردا کردن‏‌ها از جمله راههاى وسوسه است.
 وسوسه شیطان نسبت به حضرت آدم و سایر اولیاى خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است: «فوسوس الیه الشیطان»( طه، 120.)، «القى الشیطان فى امنیّته»( حج، 52.) اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. «یوسوس فى صدور النّاس» البته نه به شکل سلطه بر دل انسان به گونه‏‌اى که راه گریزى از آن نباشد. زیرا قرآن در آیه‏‌اى دیگر مى‏‌فرماید: «ان الّذین اتقوا اذا مسهّم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون»( اعراف، 201.) هنگامى که شیطان‏‌ها به سراغ افراد باتقوا مى‏‌روند تا از طریق تماس، آنان را وسوسه کنند، آنان متوجه شده و اجازه نفوذ نمى‏‌دهند.
 تکرار کلمه «ناس» در «ربّ النّاس - ملک النّاس - اله النّاس» اشاره به آن است که ربوبیّت، حاکمیّت و الوهیّت خداوند عام است و اختصاص به فرد یا گروه یا نژاد خاصى از بشر ندارد.


 اول «ربّ النّاس» آمد، بعد «ملک النّاس» و سپس «اله النّاس»، شاید به خاطر آن که آنچه به فطرت نزدیکتر و ملموس‏‌تر است، پناهندگى به مربى است: «ربّ النّاس»
 چنانکه کودکان به هنگام خطر اول صداى مادر مى‏‌زنند، سپس کسى که قدرت دارد، «ملک النّاس» و در مرحله بعد سرچشمه رحمت و حیات. «اله النّاس»
 خداوند به نیازهاى انسان و خطراتى که او را تهدید مى‏‌کند آگاه است، ولى شیوه تربیت الهى آن است که انسان نیاز و استمداد و پناهندگى خود را به زبان آورد و فقر و احتیاج را به خود تلقین کند تا روحیه تواضع و تعبّد و تسلیم در او شکوفا شود. «قل اعوذ...»
 به گفته پیامبر اکرم‏‌صلى الله علیه وآله خاطرات و وسوسه‏‌هایى که بى‏‌اختیار بر انسان عارض مى‏‌شود، مادامى که از طرف انسان عملى صورت نگیرد، چیزى بر او نیست. «وضع عن امّتى ما حدّثت به نفسها ما لم یعمل به او یتکلّم»( بحارالانوار، ج 17، ص‏‌54 .).

پیام ها

 1- پیامبر، امین وحى است و چیزى از خود نمى‏‌گوید. «قل»
 2- خطرات به قدرى شدید است که خدا به پیامبرش دستور پناه بردن مى‏‌دهد. «قل اعوذ»
 3- بدون استمداد از خدا، امکان مبارزه با شرور نیست. «اعوذ بربّ النّاس»
 4- گناهکاران نباید مأیوس شوند، زیرا خداوند، پروردگار همه مردم است نه فقط مؤمنان. «ربّ النّاس»
 5 - وقتى پیامبر، به خدا پناه مى‏‌برد، وظیفه ما روشن است. «قل اعوذ بربّ النّاس»
 6- انسان باید خود را تحت تربیت خداوند بداند، «ربّ النّاس» سلطنت و حکومت او را بپذیرد، «ملک النّاس» و او را معبود خود قرار دهد. «اله النّاس»
 7- انسان بى‏‌ایمان، به قدرت و جمعیّت و قومیّت و ثروت خود پناه مى‏‌برد، ولى مردان خدا به پروردگار و پادشاه و معبود هستى پناهنده مى‏‌شوند. «ربّ النّاس - ملک النّاس - اله النّاس»
 8 - بالاترین خطرها پنهان‏‌ترین آن‏‌هاست که وسوسه درونى باشد. «من شرّ الوسواس الخنّاس» «والحمدللّه ربّ العالمین»
این پایگاه متعلق به مرکز فرهنگی درس‌‏‌هایی از قرآن می‌‏‌باشد

و اخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

بررسی تفسیر سوره قدر


بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه فی لیلة القدر (1) و ما ادراک ما لیلة القدر (2) لیلة القدر خیر من الف شهر (3) تنزل الملئکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر (4) سلام هی حتی مطلع الفجر (5).


به نام خداوند رحمان و رحیم.ما این قرآن عظیم الشان را(که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم(1).و تو چه می دانی شب قدر چیست؟(2).شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).در این شب فرشتگان و روح(یعنی جبرئیل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهی و سرنوشت خلق) نازل می شوند(4).این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه(5).


سوره قدر مکی است و پنج آیه دارد

 

بیان آیات


این سوره نزول قرآن در شب قدر را بیان می کند، و آن شب را تعظیم نموده از هزار ماه بالاتر می داند، چون در آن شب ملائکه و روح نازل می شوند، و این سوره، هم احتمال مکی بودن را دارد، و هم می تواند مدنی باشد، و روایاتی که درباره سبب نزول آن از امامان اهل بیت (علیهم السلام) و از دیگران رسیده خالی از تایید مدنی بودن آن نیست، و آن روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه این سوره بعد از خوابی بود که رسول خدا(ص)دید، و آن خواب این بود که دید بنی امیه بر منبر او بالا می روند، و سخت اندوهناک شد، و خدای تعالی برای تسلیتش این سوره را نازل کرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حکومت بنی امیه است).


"انا انزلناه فی لیلة القدر"

ضمیر در"انزلناه"به قرآن برمی گردد، و ظاهرش این است که: می خواهد بفرماید همه قرآن را در شب قدر نازل کرده، نه بعضی از آیات آن را، مؤیدش هم این است که تعبیر به انزال کرده، که ظاهر در اعتبار یکپارچگی است، نه تنزیل که ظاهر در نازل کردن تدریجی است.


و در معنای آیه مورد بحث آیه زیر است که می فرماید: "و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (1) ، که صریحا فرموده همه کتاب را در آن شب نازل کرده، چون ظاهرش این است که نخست سوگند به همه کتاب خورده، بعد فرموده این کتاب را که به حرمتش سوگند خوردیم، در یک شب و یکپارچه نازل کردیم.


پس مدلول آیات این می شود که قرآن کریم دو جور نازل شده، یکی یکپارچه در یک شب معین، و یکی هم به تدریج در طول بیست و سه سال نبوت که آیه شریفه"و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا" (2) ، نزول تدریجی آن را بیان می کند، و همچنین آیه زیر که می فرماید: "و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا" (3).


و بنا بر این، دیگر نباید به گفته بعضی (4) اعتنا کرد که گفته اند: معنای آیه"انزلناه" این است که شروع به انزال آن کردیم، و منظور از انزال هم انزال چند آیه از قرآن است، که در آن شب یکباره نازل شد نه همه آن.


و در کلام خدای تعالی آیه ای که بیان کند لیله مذکور چه شبی بوده دیده نمی شود بجز آیه"شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" (5) که می فرماید: قرآن یکپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آیه مورد بحث معلوم می شود شب قدر یکی از شبهای ماه رمضان است، و اما اینکه کدامیک از شب های آن است در قرآن چیزی که بر آن دلالت کند نیامده، تنها از اخبار استفاده می شود، که ان شاء الله در بحث روایتی آینده بعضی از آنها از نظر خواننده می گذرد.


در این سوره آن شبی که قرآن نازل شده را شب قدر نامیده، و ظاهرا مراد از قدر تقدیر و اندازه گیری است، پس شب قدر شب اندازه گیری است، خدای تعالی در آن شب حوادث یک سال را یعنی از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر می کند، زندگی، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایی دیگر از این قبیل را مقدر می سازد، آیه سوره دخان هم که در وصف شب قدر است بر این معنا دلالت دارد: "فیها یفرق کل امر حکیم امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمة من ربک" (6) ، چون"فرق"، به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است، و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند.


و از این استفاده می شود که شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالی که قرآن در آن شبش نازل شد نیست، بلکه با تکرر سنوات، آن شب هم مکرر می شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمری شب قدری هست، که در آن شب امور سال آینده تا شب قدر سال بعد اندازه گیری و مقدر می شود.


برای اینکه این فرض امکان دارد که در یکی از شبهای قدر چهارده قرن گذشته قرآن یکپارچه نازل شده باشد، ولی این فرض معنا ندارد که در آن شب حوادث تمامی قرون گذشته و آینده تعیین گردد. علاوه بر این، کلمه"یفرق"به خاطر اینکه فعل مضارع است استمرار را می رساند، در سوره مورد بحث هم که فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نیز فرموده: "ملائکه در آن شب نازل می شوند"مؤید این معنا است.


پس وجهی برای تفسیر زیر نیست که بعضی (7) کرده و گفته اند: شب قدر در تمام دهر فقط یک شب بود، و آن شبی بود که قرآن در آن نازل گردید، و دیگر تکرار نمی شود.و همچنین تفسیر دیگری که بعضی (8) کرده و گفته اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تکرار می شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بین برد.و نیز سخن آن مفسر (9) دیگر که گفته: شب قدر تنها یک شب معین در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نیز سخن آن مفسر (10) دیگر که گفته: شب قدر شبی است در تمام سال، ولی در هر سال یک شب نامعلومی است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال های دیگر در ماههای دیگر، مثلا شعبان یا ذی القعده واقع می شود، هیچ یک از این اقوال درست نیست.


بعضی (11) دیگر گفته اند: کلمه"قدر"به معنای منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامی بوده که به مقام و منزلت آن شب داشته، و یا عنایتی که به عبادت متعبدین در آن شب داشته.


بعضی (12) دیگر گفته اند: کلمه"قدر"به معنای ضیق و تنگی است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده اند که زمین با نزول ملائکه تنگ می گردد.و این دو وجه به طوری که ملاحظه می کنید چنگی به دل نمی زند.


پس حاصل آیات مورد بحث به طوری که ملاحظه کردید این شد که شب قدر بعینه یکی از شبهای ماه مبارک رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احکام می شود، البته منظورمان" احکام"از جهت اندازه گیری است، خواهید گفت پس هیچ امری از آن صورت که در شب قدر تقدیر شده باشد در جای خودش با هیچ عاملی دگرگون نمی شود؟ در پاسخ می گوییم: نه، هیچ منافاتی ندارد که در شب قدر مقدر بشود ولی در ظرف تحققش طوری دیگر محقق شود، چون کیفیت موجود شدن مقدر، امری است، و دگرگونی در تقدیر، امری دیگر است، همچنان که هیچ منافاتی ندارد که حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد، ولی مشیت الهی آن را تغییر دهد، همچنان که در قرآن کریم آمده: " یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب" (13).


علاوه بر این، استحکام امور به حسب تحققش مراتبی دارد، بعضی از امور شرایط تحققش موجود است، و بعضی ها ناقص است، و احتمال دارد که در شب قدر بعضی از مراتب احکام تقدیر بشود، و بعضی دیگرش به وقت دیگر موکول گردد، اما آنچه از روایات بر می آید و به زودی روایاتش از نظر خواننده خواهد گذشت با این وجه سازگار نیست.


"و ما ادریک ما لیلة القدر"


این جمله کنایه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اینکه ممکن بود در نوبت دوم ضمیر لیلة القدر را بیاورد، خود آن را تکرار کرد.واضح تر بگویم، با اینکه می توانست بفرماید: "و ما ادریک ما هی، هی خیر من الف شهر"برای بار دوم و بار سوم خود کلمه را آورد و فرمود: "و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر".


"لیلة القدر خیر من الف شهر"

این جمله به طور اجمال آنچه را که در جمله"و ما ادریک ما لیلة القدر"بدان اشاره شده بود، یعنی عظمت آن شب را بیان می کند، و می فرماید: بدین جهت گفتیم آن شب مقامی ارجمند دارد که از هزار شب بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طوری که مفسرین تفسیر کرده اند بهتر بودنش از حیث فضیلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همین معنا است، چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به سوی خدا نزدیک، و به وسیله عبادت زنده کند، و زنده داری آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممکن است همین معنا را از آیه سوره دخان نیز استفاده کرد، چون در آنجا شب قدر را پر برکت خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (14).البته در این میان معنای دیگری نیز هست، که ان شاء الله در بحث روایتی آینده خواهد آمد.


"تنزل الملئکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر"


کلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای تعالی در باره اش فرموده: "قل الروح من امر ربی"(15) ، و اذن در هر چیز به معنای رخصت دادن در آن است، و یا به عبارت دیگر اعلام این معنا است که مانعی از این کار نیست.


و کلمه"من"در جمله"من کل امر"به گفته بعضی (16) از مفسرین به معنای باء است.


بعضی (17) دیگر گفته اند: به معنای خودش است، یعنی ابتدای غایت، ولی سببیت را هم می رساند، و آیه را چنین معنا می دهد: "ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امری الهی نازل می شوند".

بعضی (18) دیگر گفته اند: باء برای تعلیل به غایت است، و معنایش این است"ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند، برای خاطر اینکه هر امری را تدبیر کنند".


لیکن حق مطلب این است که: مراد از امر، اگر آن امر الهی باشد که آیه"انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون" (19) تفسیرش کرده، حرف"من"برای ابتدا خواهد بود، و در عین حال سببیت را هم می رساند، و به آیه چنین معنا می دهد: "ملائکه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل می شوند، در حالی که نزولشان را ابتدا می کنند و هر امر الهی را صادر می نمایند".


و اگر منظور از امر مذکور هر امر کونی و حادثه ای باشد که باید واقع گردد، در این صورت حرف"من" به معنای لام تعلیل خواهد بود، و آیه را چنین معنا می دهد: ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند برای خاطر تدبیر امری از امور عالم.


"سلام هی حتی مطلع الفجر"


در مفردات گفته: کلمه"سلام"و"سلامت"به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است (20).

پس جمله"سلام هی"اشاره است به اینکه عنایت الهی تعلق گرفته است به اینکه رحمتش شامل همه آن بندگانی بشود که به سوی او روی می آورند، و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به این معنا که عذابی جدید نفرستد.و لازمه این معنا آن است که طبعا در آن شب کید شیطان ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان که در بعضی از روایات هم به این معنا اشاره رفته است.


ولی بعضی (21) از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه"سلام"این است که: در آن شب ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام می دهند.برگشت این معنا هم به همان معنای اول است و این دو آیه یعنی آیه"تنزل الملئکة و الروح"تا آخر سوره در معنای تفسیری است برای آیه قبلی که می فرمود"لیلة القدر خیر من الف شهر".


بحث روایتی

در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت آورده که گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیاء بوده و امر بر آنان نازل می شده و چون از دنیا می رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می شده است؟فرمود: نه بلکه شب قدر تا قیامت هست (22).


مؤلف: در این معنا روایات زیادی از طرق اهل سنت نیز آمده (23).

و در مجمع البیان است که از حماد بن عثمان از حسان ابن ابی علی نقل شده که گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسیدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بیست و یکم و بیست و سوم جستجویش کن (24).

مؤلف: در معنای این روایات روایاتی دیگر نیز هست، و در بعضی از اخبار تردید بین دو شب شده، یکی بیست و یکم و دیگری بیست و سوم، مانند روایتی که عیاشی از عبد الواحد از امام باقر(ع)روایت کرده (25). و از روایاتی دیگر استفاده می شود که شب قدر خصوص بیست و سوم است، و اگر معینش نکرده اند به منظور تعظیم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نکنند (26).


و نیز در تفسیر عیاشی در روایت عبد الله بن بکیر از زراره از یکی از دو امام باقر و صادق(ع)آمده که فرمود: شب بیست و سوم همان شب جهنی است، و حدیث جهنی این است که گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدینه دور است، دستورم بده در شب معینی داخل مدینه شوم فرمود: شب بیست و سوم داخل شو (27).


مؤلف: حدیث جهنی که نامش عبد الله بن انیس انصاری بود، از طرق اهل سنت نیز روایت شده، و سیوطی آن را در الدر المنثور از مالک و بیهقی نقل کرده (28).

و در کافی به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدیر در نوزدهم و ابرام در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است (29).

مؤلف: در این معنا هم روایات دیگری هست (30).


پس معلوم شد آنچه همه روایات مختلفی که از ائمه اهل بیت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند این است که: شب قدر تا روز قیامت باقی است، و همه ساله تکرار می شود، و نیز لیلة القدر شبی از شبهای رمضان، و نیز یکی از سه شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه است.


و اما از طرق اهل سنت روایات به طور عجیبی اختلاف دارند که به هیچ وجه نمی شود بین آنها را جمع کرد، ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم است، و در آن شب بوده که قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر که بخواهد آن روایات را ببیند باید به تفسیر الدر المنثور و سایر جوامع حدیث مراجعه کند.

و در الدر المنثور است که خطیب از ابن مسیب روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند که بنی امیه بر منبرم بالا می روند، و این معنا بر من سخت گران آمد و خدای تعالی در این مناسبت سوره"انا انزلناه فی لیلة القدر"را نازل کرد

 (31).

مؤلف: نظیر این روایت را خطیب هم در تاریخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذی و ابن جریر، طبرانی، ابن مردویه و بیهقی هم روایتی در معنای آن از حسن بن علی نقل کرده اند (32).و در این میان روایات بسیاری در این معنا از طرق شیعه از ائمه اهل بیت(ع) نقل شده، و در آنها آمده که خدای تعالی لیلة القدر را که بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیه است به عنوان تسلیت به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33).


و در کافی به سند خود از ابن ابی عمیر از عده ای راویان از امام صادق(ع) روایت آورده که گفت: بعضی از اصحاب ما امامیه که به نظرم می آید سعید بن سمان بود از آن جناب پرسید: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد (34).


و در همان کتاب به سند خود از فضیل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روایت کرده که از امام باقر(ع)از معنای آیه"انا انزلناه فی لیلة مبارکة"سؤال کرد، فرمود بله شب قدر که همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجدید می شود شبی است که قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبی است که خدای تعالی در باره اش فرموده: "فیها یفرق کل امر حکیم".


آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه ای که باید در طول آن سال واقع گردد تقدیر می شود، چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندی که قرار است متولد شود، و یا اجلی که بنا است فرا رسد، و یا رزقی که قرار است(تنگ و یا وسیع)برسد، پس آنچه در این شب مقدر شود، و قضایش رانده شود قضایی است حتمی، ولی در عین حال مشیت خدای تعالی در آنها محفوظ است(و خدا با حتمی کردن مقدرات، العیاذ بالله به دست خود دست بند نمی زند).


حمران می گوید: پرسیدم منظور خدای تعالی از اینکه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چیست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زکات و انواع خیرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد، و اگر خدای تعالی جزای اعمال خیر مؤمنین را مضاعف نمی کرد، مؤمنین بجایی نمی رسیدند، ولی خدا پاداش حسنات ایشان را مضاعف می کند (35).


مؤلف: منظور امام از اینکه فرمود: "ولی در عین حال مشیت خدای تعالی در آنها محفوظ است"، این است که قدرت خدای تعالی همیشه مطلق است، او هر زمان هر کاری را بخواهد می کند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمی کرده باشد، و خلاصه حتمی کردن یک مقدر قدرت مطلقه او را مقید نمی کند، او می تواند قضای حتمی خود را هم نقض نماید هر چند که هیچ وقت چنین کاری را نمی کند.


و در مجمع است که از ابن عباس از رسول خدا(ص)روایت

شده که فرمود: وقتی شب قدر می شود ملائکه ای که ساکن در سدرة المنتهی هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می شوند، در حالی که جبرئیل به اتفاق سایر سکان نامبرده پرچم هایی را به همراه دارند، یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس، و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می کنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد (36).


و در تفسیر برهان از سعد بن عبد الله روایت کرده که به سند خود از ابی بصیر روایت کرده که گفت: با امام صادق(ع)بودم که سخن از پاره ای خصائص امام در هنگام ولادت به میان آمد، فرمود: وقتی شب قدر می شود امام مستوجب روح بیشتری می گردد.عرضه داشتم فدایت شوم مگر روح همان جبرئیل نیست؟فرمود: روح از جبرئیل بزرگتر است، و جبرئیل از سنخ ملائکه است، و روح از آن سنخ نیست، مگر نمی بینی خدای تعالی فرموده: "تنزل الملئکة و الروح"پس معلوم می شود روح غیر از ملائکه است (37).


مؤلف: روایات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسیار زیاد است، (که ما در اینجا مختصری از آن را آوردیم)، و در بعضی از آن روایات علامتهایی برای شب قدر ذکر شده، از قبیل این که: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع می کند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و لیکن چون این علامتها نه دائمی است و نه اغلب چنین است، لذا از ذکر آن روایات خودداری نمودیم.


پی نوشت ها:


1- سوگند به کتاب مبین، ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم.سوره دخان، آیه 3.

2- ما قرآنی بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم می باشد، تا آن را تدریجا و با آرامش بر مردم بخوانی.و به طور قطع این قرآن را ما نازل کردیم.سوره اسراء، آیه 106.

3- آنانکه کافر شدند گفتند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشد، بله یکباره نازل نکردیم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشیم، و بدین منظور آیه آیه اش کردیم.سوره فرقان، آیه 32.

4- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آیه 185.

6- در آن شب هر حادثه ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و محدود می گردد، این امری ست خلف ناپذیر، امری است از ناحیه ما که این ماییم فرستنده رحمتی از ناحیه پروردگارت.سوره دخان، آیه 6.

7- تفسیر قرطبی، ج 20، ص 135.

8- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

9- تفسیر قرطبی، ج 20، ص 135.

10- روح المعانی، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را که از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می کند، و کتاب تغییر ناپذیر نزد او است.سوره رعد، آیه 39.

14- ما آن را در شب مبارکی نازل کردیم.سوره دخان، آیه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آیه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانی، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنین است که وقتی اراده خلقت چیزی را بکند به محض اینکه بگوید باش، موجود می شود.سوره یس، آیه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانی، ج 30، ص 197.

22- تفسیر البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البیان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع کافی، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلین، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلین، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع کافی، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع کافی، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البیان، ج 10، ص 520.

37- تفسیر برهان، ج 4، ص 481، ح 1.


منبع: تفسیر المیزان جلد 20 صفحه 559

علامه سید محمد حسین طباطبائی

 

 

  • سید محمد عبداللهی