اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

همانطور که از اسم وبلاگ پیداست موضوع اصلی آن شناخت و معارف قرآن است.نویسنده وبلاگ دانش آموخته حوزه و دانشگاه است که در سطح خارج فقه و اصول و کارشناسی ارشد دروس کلاسیک را گذرانده و مطالعاتی را در بیش از سه دهه بر اساس علایق و انگیزه های شخصی در باره تفسیر و علوم قرآنی دارد.

پل ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها

با شماره 09218305249


دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۸ مرداد ۹۷، ۱۲:۰۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
  • ۱ مرداد ۹۷، ۱۸:۴۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
نویسندگان

۸ مطلب با موضوع «علوم قرآنی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
پست موقت
مژده برای دوست داران معارف قرآنی




طرح ملی حفظ قرآن کریم بشارت ۱۴۵۲


 پویش ملی حفظ جزء سی قرآن کریم


دوره آموزشی سبک زندگی قرآنی با محوریت جزء سی ام قرآن شریف و قابل محاسبه ضمن خدمت برای کارکنان دولت با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 

در سایت "http://besharat.irib.ir/"

و سایت فرایاد"https://medu.farayad.org/"

و سامانه "http://ltms.medu.ir"برای فرهنگیان فراهم است.

جهت کسب آگاهی بیشتر به سایت بشارت قرآنی مراجعه فرمایید.



  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

نگاشت های تفسیری سوره حجرات آیه 11 حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

ترجمه:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!

واژه نگاشت:

یسخر: از سَخِرَ ،اسم آن سُخرِیّ به معنای مسخره و استهزاء کردن

تلمزوا:از ریشه لَمَزَ= عیب بر او نهاد ، او را عقب زد ، او را زد ، با گفتارى آهسته با چشم خود اشاره اى کرد.به معنی آگاه کردن شخص از عیبش نیز آمده است.شمردن عیوب شخص در پیش روی او

تنابزوا:سوم شخص غایب ماضی باب تفاعل،از ریشه  نَبَزَ=لقب بد دادن،بیشتر در القاب بد رواج دارد. نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است.

القاب:جمع لقب ، مقابل اسم و کنیه بوده و به معنای هر اسمی است که بیانگر مدح و یا ذم باشد، مانند: محمود (پسندیده) و سفّاح (خون ریز). به معنی= اسم، تخلص، صفت، عنوان، کنیه، نام، نعت(فرنام، بَرنام، پاژنام)مانند اسرائیل،فرعون،ذوالنون،امین

فسوق: از ریشه فسق= خروج از طاعت و گرایش به معصیت - بیرون رفتن از بندگی - سرپیچی کردن از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معنای بیرون شدن است، وقتی میگویند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بیرون شده باشد، لذا "فاسق " به کسی می گویند که از بندگی پروردگار بیرون رفته است )...

شان نزول:

چنانچه برخی روایات می گویند:

الف- این آیه درباره صفیه دختر حى بن اخطب زوجه رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل گردیده زیرا عائشه و حفصه او را اذیت مى کردند و شماتت می‌نمودند و به او دختر یهودى خطاب مى کردند. صفیه شکایت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برد. پیامبر فرمود: چرا به آن‌ها جواب نمی‌دهى، صفیه گفت: به آن‌ها چسان جواب بگویم. فرمود: هر وقت به تو دختر یهودى خطاب نمودند.به آن‌ها در جواب بگو که پدرم هارون نبىّ اللَّه است و عموى من موسى کلیم اللّه است و شوهر من محمد رسول الله است. بنابراین بچه علت مرا شماتت مى کنید. وقتى صفیه این جواب را به آن‌ها گفت، اظهار داشتند این جواب از گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله است سپس این آیه نازل گردید.( تفسیر على بن ابراهیم.)

ب- ابن عباس گوید: این آیه درباره ثابت بن قیس بن شماس آمد زیرا ثابت را عادت چنین بود که هر وقت به مسجد مى آمد به خاطر سنگینى و کرى گوش خود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى نشست تا کلمات و گفتار پیامبر را به علت کرى گوش خود بشنود. روزى هنگامى که به مسجد آمد چون دیر رسیده بود جاى او را در نزدیکى رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفته بودند لذا پاى خود را روى گردن مردم مى گذاشت و با گفتن، تفسّحوا، تفسّحوا (یعنى راه را باز کنید) راه را براى خود باز می‌کرد تا این که جائى در نزد مردى براى خویش مى یابد.آن مرد با مهربانى به ثابت گفت که بنشیند زیرا جاى او مکان خوبى است ثابت چون کر بود. از این حرف برآشفت و خشم گرفت و به مرد مزبور با خشونت گفت: تو پسر آن زن نیستى؟ و او را به مادرش خواند و منظور وى توهین به آن مرد بود مخصوصاً که مادر آن مرد در زمان جاهلیت از فواحش محسوب مى گشت. در این جا آن مرد از زیادى شرم و حیا سر خود را به زیر افکند سپس این آیه نازل گردید.( تفاسیر مجمع البیان و کشف الاسرار.)

یادآوری:شان نزول ها محدود کننده مفهوم آیه نیستند. و بیان برخی مصداق ها و نمونه ها هستند

پیام ها و نکته ها:

-         نهی از اقدام مومنان(مسلمانان)به استهزاء و مسخره کردن یکدیگر(ویژگی جامعه ایمانی)

-         ناسازگاری ایمان با  تمسخر و استهزا گری

-         دوری از تمسخر و استهزای مردم یکی از نشانه های ایمان

-         صلح و صفا و آرامش اجتماعی درگرو پرهیزاعضای جامعه از عیب جویی ،استهزاء ونسبت های زشت و ناپسند

-         وسیله تمسخر قرار دادن مشخصات جسمی و اخلاقی مردم و اقوام (از قبیل جوک ساختن )کاری ناپسند و مورد نهی خداوند

-         توجه به ارزش های وجودی مومنان مانع کوچک شمردن و استهزاء آنان (عسی ان یکونوا خیراً منهم)

-         خودبرتر بینی و غرور ریشه استهزا و تحقیر دیگران- ارزش های دیگران را نادیده نگیرید-

-         ارزش ها و ضوابط اخلاقی عام و فراگیر نسبت به زنان و مردان

-         زنان بیش از مردان در معرض ابتلا به خود بینی و تحقیر و استهزای دیگران (جدا آمدن حکم زنان در قبال قومٌ من قومٍ)

-         زنان همچون مردان دارای نقش در سلامت معنوی یا بیماری اخلاقی در جامعه

-         ممنوعیت طعنه زدن به دیگران و عیب جویی از آنان

-         مومنان به منزله اعضای یک خانواده و یک پیکر و برخوردار از روحی یگانه (ولا تلمزوا انفسکم ضمیر کم در انفسکم قابل تامل است)

-         لطمه و صدمه روحی به دیگران آسیب رساندن به خویشتن است (ولا تلمزوا انفسکم)

-         عیبجویی از دیگران عیبجویی از خود و عیبجو در معرض عیبجویی متقابل

-         عیب جویی از غیر مومنان فاقد حرمت تکلیفی است(انفسکم)

-         برچسب زدن،انگ زدن و نسبت دادن القاب زشت نسبت به یکدیگر ممنوع است.(ولا تنابزوا)

-         نسبت دادن القاب زشت به مومنان موجب فسق و گناه است

-         برخورداری مومن از حرمت و احترام ویژه در پیشگاه خداوند

-         استهزاء و طعن و نسبت های ناروا به مومنان گناه و نیازمند توبه و حلالیت طلبی

-         توبه نکردن از گناه استهزاء و طعن دیگران باعث ورود حتمی انسان در گروه و زمره ستمگران

-         لزوم پرهیز مومنان از حرکت های منفی و برهم زننده برادری ها در جامعه

-         هر حرکت منفی و تهدید کننده اخوت اجتماعی مومنان ظلم و ستمگری است

 

نکات مرتبط:

ریشه‌هاى تمسخر

1. گاهى مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن مى‌فرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» «سوره همزه آیه 1و2» واى بر کسى که به خاطر ثروتى که اندوخته است، در پیش رو یا پشت‌سر، از دیگران عیب‌جویى مى‌کند.

2. گاهى ریشه‌ى استهزا، علم و مدرک تحصیلى است که قرآن درباره این گروه مى‌فرماید:

«فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» « غافر، 83» آنان به علمى که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره مى‌کردند، ایشان را فرا گرفت.

3. گاهى ریشه‌ى مسخره، توانایى جسمى است. کفّار مى‌گفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» « فصّلت، 15» کیست که قدرت و توانایى او از ما بیشتر باشد؟

4. گاهى انگیزه‌ى مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعى است. کفّار فقرایى را که همراه انبیا بودند تحقیر مى‌کردند و مى‌گفتند: «ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا» «هود،27» ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمى‌بینیم.

5. گاهى به بهانه تفریح و سرگرمى، دیگران به تمسخر گرفته مى‌شوند.

6. گاهى طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران مى‌شود. گروهى، از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره‌ى زکات عیب‌جویى مى‌کردند، قرآن مى‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ» «توبه،27» ریشه‌ى این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهى راضى مى‌شوند، ولى اگر ندهى همچنان عصبانى شده و عیب‌جویى مى‌نمایند.

7. گاهى ریشه‌ى مسخره، جهل و نادانى است. هنگامى که حضرت موسى براى حل اختلاف و درگیرى دستور کشتن گاو را داد، بنى‌اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره مى‌کنى؟ موسى علیه السلام گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ» «بقره،67» به خدا پناه مى‌برم که از جاهلان باشم. یعنى مسخره برخاسته از جهل و نادانى است و من جاهل نیستم.

8. گاهى سرچشمه تمسخر، ریاکارى و بهانه‌گیرى و شخصیت‌شکنى است. «یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» «توبه،79»

یکى از کارهاى مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقى بود که داراى نام زشت بودند. «اسد الغابه ج3ص 76» زیرا نام بد، وسیله‌اى براى تمسخر و تحقیر است.

عقیل، برادر حضرت على علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه براى تحقیر او گفت: درود بر کسى که عمویش ابولهب، لعنت شده‌ى خداوند است و خواند: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» عقیل فورى پاسخ داد: درود بر کسى که عمّه‌ى او چنین است و خواند: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» (زن ابولهب، دختر عمّه‌ى معاویه بود.) « بحار، ج 42، ص 112»


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰
  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


Image result for ‫تفسیر سوره حجرات‬‎



یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَاتَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ(2)


ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می‌کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی‌دانید!

نکته ها:

1- در آیه‌ى قبل، از پیشى‌گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در این آیه، از بلند کردن صدا در حضور پیامبر در گفتار و سخن گفتن. در آیه‌ى 63 سوره‌ى نور نیز سفارش شده که پیامبر را مانند خود صدا نزنید، بلکه با احترام و مؤدّبانه نام ببرید.

2- حفظ عمل، مهم‌تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ریا و خودنمایى شروع مى‌شود، گاهى در وسط کار به خاطر عُجب و غرور از بین مى‌رود و گاهى در پایان کار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‌شود. به همین جهت قرآن مى‌فرماید: هر کسى عمل خود را تا قیامت بیاورد و از آفات بیمه کند، ده برابر پاداش داده مى‌شود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»  و نمى‌فرماید: هر کس عملى را انجام دهد، ده برابر پاداش دارد. زیرا میان انجام عمل در دنیا و تحویل آن در قیامت، فاصله‌ى زیادى است.

چنانکه در روایتى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: براى هر ذکرى، درختى در بهشت کاشته مى‌شود، شخصى گفت: پس ما در بهشت درختان زیادى داریم! حضرت فرمود: بله، ولى گاهى گناه و اعمالى از شما سر مى‌زند که آن درختان را مى‌سوزاند. سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.

3- قرآن، حبط اعمال را، یک جا براى کفر و شرک آورده و یک جا براى بى‌ادبى در محضر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، پس کیفر بى‌احترامى به پیامبر، هم‌وزن کیفر کفر و شرک است.

یکى از یاران پیامبر که در حضور پیامبر بلند سخن گفته بود، هنگامى که شنید صداى بلند او سبب از بین رفتن و نابودى کارهاى خوب او مى‌شود، بسیار ناراحت شد. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بود و حساب تو از دیگران جداست.

4- گرچه بلند کردن صدا در مقابل پیامبر بى‌ادبى به پیامبر صلى الله علیه و آله است که به خاطر مقام والاى آن حضرت، سبب حبط اعمال مى‌شود، ولى قرآن به ما سفارش کرده که نسبت به همه‌ى مردم ادب را رعایت کنیم و آرام سخن بگوییم. چنانکه لقمان علیه السلام به فرزندش مى‌گوید: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» صداى خود را فرو گیر و آرام سخن بگو. سپس صداهاى بلند را به صداى الاغ تشبیه کرده است: «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» «1»

5- مسئله‌ى صداى بلند و آلودگى صوتى، امروزه یکى از مشکلات جامعه‌ى بشرى است که گاهى به اسم عروسى، گاهى به اسم عزا، گاهى در مسجد و گاهى در کوچه و خیابان و زمین ورزش، آرامش را از مردم سلب مى‌کند.

(تفسیر نور- محسن قرائتی)

پیام های کلی:

·        *  سوره حجرات از سوره هایی است که در مدینه نازل شده است و بخشی از سوره های مدنی برای بیان آداب محفل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است(کیفیت بر خورد با وجود مبارک ایشان،ادب حضور آن ذات مقدس،کیفیت رفتن  در منزل آن حضرت،کیفیت برخورد با اعضای خانواده آن حضرت)تفسیر تسنیم-جوادی آملی

·         * نهی از بلند سخن گفتن در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله چه در دوران زندگی دنیایی ایشان چه پس از ارتحال و هجرتشان به عالم دیگر(در کنار مرقد نبی و ائمه که به منزله جان رسول هستند نیز بلند زیارت خواندن خلاف ادب حضور آن بزرگواران است)

·         * نهی از سخن گفتن مسلمانان با پیامبر با صدایی فراتر از صدای رسول

·    * مومنان موظف به رعایت ادب و احترام حریم نبوی به طور مطلق (سخن گفتن،نشستن،صدا زدن،سوال کردن،مهمانی،خانواده ایشان و...)

·         * ایمان مستلزم فروتنی و پرهیز از گستاخی و لجام گسیختگی در برابر رهبر الهی است.

·            *  نهی از درشت گویی و بی پروا سخن گفتن در محضر رسول و رهبر الهی

·         * پیامبر دارای حرمتی ویژه و برتر از مردم در پیشگاه خداوند است.

·         * امکان هدر دادن اعمال نیک در صورت عدم رعایت حرمت حریم نبوی وجود دارد.(ان تحبط اعمالکم...)

·         *  برخی مومنان به آثار ویرانگر بی حرمتی به رسول الله و رهبر الهی توجه ندارند.(... و انتم لا تشعرون)

·        *  خدشه واردکردن به رسول الله و رهبر الهی دارای تاثیر منفی و ناخواسته بر تلاش مومنان در اعتلا و تقویت دین

·         * بی حرمتی به حریم و حرم رسول الله و رهبر الهی دارای آثار ویرانگر و فراتر از درک و تحلیل انسان عادی

·        * *  اعمال نیک انسان در معرض حبط و نابودی به وسیله برخی اعمال ناشایست

·         * مترتب شدن کیفر و تنبیه بر برخی اعمال ناروا حتی با عدم توجه و علم انسان(آثار وضعی عمل به علم و آگاهی وابسته نیست اگر انسان مایعى سمّى بخورد مسموم مى‌شود، گرچه گمان کند آب است. اگر به سیم برق دست بزنیم، دچار برق گرفتگى مى‌شویم، گرچه گمان کنیم برق ندارد. برخى گناهان، سبب‌ پیدایش قحطى، زلزله، کوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مى‌شود، گرچه خود انسان از عامل پیدایش این آثار خبرى نداشته باشد.تفسیر نور- محسن قرائتی )

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

Image result for ‫تفسیر سوره حجرات‬‎


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ*یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ

إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ*


به نام خدای بخشاینده مهربان*ای کسانی که ایمان آورده اید، بر خدا و، پیامبر او پیشی مگیرید و از خدابترسید، زیرا خدا شنوا و داناست


 شأن نزول :

ابن کدینة الاودى گوید: مردى از امیرالمومنین على علیه السلام درباره این آیه پرسید که براى چه کسى نازل شده است؟ فرمود: درباره دو نفر از قریش نازل گردیده است.(2)
و نیز گویند: درباره دو طایفه بنى عدى و بنى تمیم نازل شده که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بودند و در مقابل حجره پیامبر ایستاده و با صداى بلند آواز می دادند و مى‏ گفتند: یا رسول الله بیرون بیا که تو را ببینیم. وقتى که پیامبر از حجره بیرون آمد و با آنان مشغول صحبت گردید. در راه رفتن از پیامبر جلوتر مى‏ رفتند و هنگام صحبت با یکدیگر با صداى بلند همدیگر را می خواندند و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله به لفظ یا محمد خطاب مینمودند سپس این آیه نازل گردید.(3)

   
از طریق ابن جریج از ابن ابى ملیکه روایت شده که عبدالله بن زبیر به او خبر داده و گفته است که طائفه بنى تمیم نزد پیامبر آمده بودند و می خواستند تا یکى از میان ایشان از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به سمت امیر برگزیده شود. ابوبکر یک نفر را که نام وى قعقاع بن معبد بود بدین منظور پیشنهاد نموده و اختیار کرده بود و عمر بن الخطاب فرد دیگرى را که نام وى اقرع بن حابس بود بدین منظور پیشنهاد نموده و برگزیده بود. در این میان ابوبکر به عمر گفت: آیا مقصود تو از این انتخاب مخالفت با من بوده است؟
عمر در جواب گفت: مراد من از این انتخاب مخالفت با تو نبود سخنان این دو نفر به مشاجره لفظى کشیده شد و صداهاى خود را در حین مشاجره بلند کرده و با آواز بلند با یکدیگر سخن مى‏ گفتند. سپس در چنین موقعى این آیه نازل گردید.(4)
شأن و نزول مذکور درباره آیه دوم این سوره نازل شده است.(5)
حسن بصرى گوید: عده‏ اى در روز عید قربان قبل از نماز عید و پیش از آن که پیامبر اقدام به ذبح بنماید. عمل قربانى و ذبح را انجام دادند سپس این آیه نازل شد و از طرف پیامبر به آنان دستور داده شد تا عمل ذبح را اعاده نمایند.(6)
و نیز گویند: مردى قبل از نماز عید اقدام به ذبح نموده بود سپس این آیه نازل گردید.(7) عائشه گوید: عده‏ اى یک روز قبل از ماه رمضان به عنوان یوم الشک روزه گرفته بودند و پیش از آن که پیامبر روزه بگیرد، اقدام به روزه گرفتن نموده بودند سپس این آیه نازل شد.(8)
مقاتل بن حیان گوید: پیامبر بیست و هفت تن را به سرکردگى منذر بن عمرو الانصارى به تهامه فرستاد. اینان وقتى که به بئرمعونه رسیدند قومى از مشرکین بنى عامر به آنان برخوردند. ایشان را بکشتند سه نفر موفق به فرار شدند و به سوى مدینه آمدند که پیامبر را از این موضوع باخبر سازند چون به دروازه مدینه رسیدند، دو نفر از قبیله بنى عامر را دیدند که از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‏ آمدند.
این دو نفر را به تلافى مشرکین بنى عامر به قتل رسانیدند و البته این کشتن بدون دستور و اجازه رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است و پیامبر را از کار آنان خوش نیامد و این آیه نازل گردید.(9)


شان نزول یعنی چه؟!

1-هر گاه به مناسبت جریانی درباره شخص و یا حادثه ای ، خواه در گذشته یا حال یا آینده و یا درباره فرض احکام ، آیه یا آیاتی نازل شود ، همه این موارد را شان نزول آن آیات می گویند، مثلا می گویند که فلان آیه درباره عصمت انبیا یا عصمت ملائکه یا حضرت ابراهیم یا نوح یا آدم نازل شده است که تمامی این ها را شان نزول آیه می گویند.
اصطلاح دیگری در علوم قرآن وجود دارد، به نام سبب نزول که بیش تر مفسران میان این دو ( شان نزول و سبب نزول ) فرقی قائل نیستند. اما شان نزول اعم و سبب نزول اخصّ است .
تعریف سبب نزول به حادثه یا پیش آمدی می گویند که متعاقب آن ، آیه یا آیاتی نازل شده باشد . آن پیش آمد، باعث و موجب نزول گردیده است. (10)
2- هر آیه ای از قرآن شان نزول نداشته و در واقعه خاصی نازل نشده، بلکه تعداد محدود و کمی از آیات نسبت به کل قرآن شان نزول دارد . بیش تر آیات بدون اینکه واقعه خاصی پیش آمده باشد، بر پیامبر نازل شده اند.
داستان های پیامبران هم هر مقطعش در یک زمان برای آثار تربیتی که داشته ، بر پیامبر نازل شده، چون قرآن کتاب تاریخ محض نبوده ، همه آن را در یک جا و به ترتیب از اول تا آخر شرح نداده، بلکه در هر مقطع به قسمتی که پیام مناسب آن مقطع را داشته، اشاره کرده است.
3- می توان از کتاب تفسیری برای آگاهی شان نزول آیات استفاده کرد. از جمله تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی ذیل آیات خصوصا شروع سوره ها مراجعه نمائید. بسیار مناسب است . کتاب های غیر تفسیری هم در این زمینه قابل استفاده وجود دارد :
1- اسباب النزول ،نوشته دکترسید محمد باقر حجتی.
2- اسباب النزول واحدی ،ترجمه اسلامی

------------------------

  پانویس
(2). کتاب الاختصاص از شیخ مفید.

(3). تفسیر على بن ابراهیم.
(4). صحیح بخارى و دیگران از علماء عامه.
(5). تفسیر کشف الاسرار.
(6). تفسیر ابن المنذر و میبدى صاحب کشف الاسرار.
(7). کتاب الاضاحى از ابن ابى الدنیا از عامه.
(8). کتاب الاوسط از طبرانى.
(9). تفسیر کشف الاسرار.

(10)  علوم قرآنی ، محمد هادی معرفت ، ص87 .

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


Image result for ‫تفسیر سوره حجرات‬‎

بسم الله الرحمن الرحیم


برخی مطالب کلی:


1- محل نزول سوره:

از محتوای این سوره که مسائل اخلاقی و برخی از مسائل فقهی را به همراه دارد، معلوم می‌شود که نزول آن در مدینه بود، چون عناصر محوری سُوَر مکّی همان اصول اعتقادی و برهان بر توحید و وحی و نبوّت و رسالت و معاد و امثال اینها هست.


2- نام گذاری سوره:

این سوره به نام «حُجرات» نام‌گذاری شده است، ظاهراً بسیاری از این نام‌ها «عَلَم بالغَلَبَة» است و «عَلَم» رسمی نیست. بعضی از سُوَر «عَلَم» رسمی است؛ نظیر «فاتحة الکتاب»، «یس» یا سُورَی که نام‌های آنها در روایات اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان تَسمیه آمده است، اما بسیاری از این سُوَر «عَلَم بالغَلَبَة» ‌هستند، مثل سوره «انعام», سوره «فیل» و سوره «عنکبوت»؛ یعنی سوره‌ای که جریان فیل در آن مطرح شده است. تفسیرهایی که برای شیعه یا سنّی است و برای قبل از هزار سال است، آنها وقتی می‌خواهند سوره مبارکهٴ «عنکبوت» یا «بقره» را تفسیر کنند، می‌گویند: «فی تفسیرة السورة التی یذکر فیها البقرة». مرحوم سید رضی و سایر آقایانی که در این حدّ از عصر خودشان هستند معمولاً نمی‌گویند تفسیر سوره «بقره»، بلکه می‌گویند «و من السورة التی یذکر فیها البقرة».و این‌جا هم چون کلمهٴ «حجرات» در آیه چهار سوره مبارکهٴ «حجرات» آمده، به نام سوره «حجرات» معروف شده است.


3- برخی عناصر محوری و موضوعات سوره:

- کیفیت رعایت ادب محضر و حضور پروردگار

در کتاب‌های اخلاقی، بسیاری از بزرگان رسالهای نوشتند که رابطه ما با خدا چطور باشد، با خدا چطور حرف بزنیم  و از خدا چه بخواهیم.خدا را با چه نام بخوانیم؟ چه وقت بخوانیم؟ چطور بخوانیم؟

-کیفیت رعایت ادب محضر پیامبر

- تقوی و خویشتنداری

-حکم فقهی اصلاح بین دو گروه از مسلمانان که با هم در جنگ باشند

- اخلاق اجتماعی(پرهیز از گمان بد،کنکاش در زندگی خصوصی دیگران،غیبت)

-مسائل اعتقادی از قبیل اسلام و ایمان

- گزارش رسانی و گزارش گیری

-جامعه ایمانی و برادرانه

-ملاک و معیار ارزشمندی فرد و جامعه

-صفات ذات خداوند از قبیل سمیع،علیم،خبیر،بصیر،قدیر

- علم غیب

- تساوی و برابری انسان ها


  • سید محمد عبداللهی
  • ۱
  • ۰
  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

حروف مقطعه


حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) درباره حروف مقطعه چه توضیحی به مردم دادند؟

مرحوم طبرسی در مجمع البیان(1) یازده قول در این زمینه برشمرده است.
علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) با اشاره به این اقوال، غالب آن ها را صرف احتمال دانسته و اصلا تفسیر نمی داند، برخی را نیز رد کرده و برخی را با وجود داشتن مؤیدات روایی، با اصول و مبانی تفسیر قرآن، سازگار ندانسته؛ لذا هیچ کدام را قانع کننده و مورد قبول نمی داند.
ایشان در نهایت می آورد: این حروف، رموزى هستند بین خداى تعالى و پیامبرش، که معناى آن ها از ما پنهان است و فهم عادى ما راهى به درک آن ها ندارد، مگر به این مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینى که در سوره‏ هاى هر یک آمده ارتباط خاصى هست.
و چه بسا اگر اهل تحقیق در مشترکات این حروف دقت کنند، و مضامین سوره‏ هایى را که بعضى از این حروف در ابتداى آن ها آمده با یکدیگر مقایسه کنند، رموز بیشتر برایشان کشف شود.(2)
در تفسیر نمونه آمده: این حروف، اشاره به این است که این کتاب آسمانى، با آن عظمت و اهمیتى که تمام سخنوران عرب و غیر عرب را متحیر ساخته و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز نموده است، از نمونه همین حروفى است که در اختیار همگان قرار دارد ...؛ آفریدگار جهان، همه انسان ها را دعوت به مقابله به مثل نموده اما همه عاجز و ناتوان ماندند، و این نشان مى‏دهد که قرآن، مولود فکر آدمى نیست.(3)
روایتی از امام سجاد (علیه السلام) در همین زمینه:
«کَذَّبَتْ قُرَیْشٌ وَ الْیَهُودُ بِالْقُرْآنِ وَ قَالُوا: «سِحْرٌ مُبِینٌ تَقَوَّلَهُ» فَقَالَ اللَّهُ: «الم ذلِکَ الْکِتابُ» أَیْ یَا مُحَمَّدُ هَذَا الْکِتَابُ الَّذِی أَنْزَلْنَاهُ عَلَیْکَ هُوَ بِالْحُرُوفِ الْمُقَطَّعَةِ الَّتِی مِنْهَا «أَلِفٌ، لَامٌ، مِیمٌ» وَ هِیَ بِلُغَتِکُمْ وَ حُرُوفِ هِجَائِکُمْ، فَأْتُوْا بِمِثْلِهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِین‏»؛ قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است، آن را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است، خداوند به آنها اعلام فرمود: «الم ذلِکَ الْکِتابُ» یعنى: اى محمد! کتابى که بر تو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف- لام- م) و مانند آن است که همان حروف الفباى شما است. بیاورید مثل آن را اگر راستگو هستید.(4)
نکته:
اقوال و احتمال های ذیل، مؤید روایی دارند:
ـ حروف مقطعه، اشاره به اسم ‏ها و صفات خدا یا اسم اعظم اوست.
ـ اشاره به بلاها و نعمت‏ ها و عمر ملت هاست.
ـ مقصود از این حروف آن است که قرآن با آن‏که معجزه است، از همین حروف معمولى ساخته شده ولى با این حال کسى نمى ‏تواند مثل آن بیاورد.
بنابر این:
مورد خاص و مشخصی از سوی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر حروف مقطعه قرآن، تعیین نشده و مفسران نیز به طور قطع، به موردی نرسیده اند و بیان اقوال و نظرات نیز به صورت احتمال و غیرقطعی است.

____________
(1) طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 112.
(2) ر.ک: طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ‏18، ص 6 تا 8.
(3) ر.ک: مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 62.
(4) حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج ‏1، ص 27.

  • سید محمد عبداللهی