اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

پل ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها با شماره 09218305249

کانال ما در ایتا (رحیق مختوم)

http://eitaa.com/joinchat/2952462340C4011b8cfbf

گروه ما در ایتا(سربازان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی )

http://eitaa.com/joinchat/3076980744Gb1210b70d7

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
نویسندگان

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امکان فهم قرآن» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

76-نیکوترین نام ها

وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ

 (007 | اعراف - 180)و بهترین نام ها براى خداست; خدا را به آن (نامها) بخوانید. و کسانى که نام هاى او را تحریف مى کنند (و بر غیر او مى نهند)، رها سازید.آنها بزودى جزاى اعمالى را که انجام مى دادند، مى بینند.

الْأَسْماءُ-نام ها 12 بار

77- گمراهی دور و دراز

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالاً بَعیداً

 (004 | نساء - 167)کسانى که کافر شدند، و (مردم را) از راه خدا باز داشتند، در گمراهى دورى افتاده اند.

ضَلُّوا-گمراه شدند 12بار تکرار

78- گمراهی و هدایت

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ

(013 | رعد - 27)کسانى که کافر شدند مى گویند: «چرا نشانه (و معجزه)اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را که بازگردد، به سوى خودش هدایت مى کند.»

یُضِلُّ-گمراه می کند12 تکرار

79- بخل مانع رستگار

وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لایَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

 (059 | حشر - 9)و براى (نیازمندان از) کسانى است که در این سرا [= سرزمین مدینه] و در سراى ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانى را که به سویشان هجرت کنند دوست مى دارند، و در دل خود نیازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى کنند و آنها را بر خود مقدم مى دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند; و کسانى که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند رستگاران اند.

الْمُفْلِحُونَ-رستگاران 12 بار تکرار

80- اعتدال در مبارزه

وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ

 (002 | البقرة - 190)و در راه خدا، با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنید; و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا متجاوزان را دوست ندارد.

قاتِلُوا-نبرد کنید 12 بار

81- قصه های پر بهره

وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جائَکَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْرى لِلْمُؤْمِنینَ

(011 | هود - 120)ما از سرگذشتها و اخبار همه پیامبران براى تو شرح مى دهیم، تا بوسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم; (و اراده ات قوى گردد.)و در این (اخبار و سرگذشتها،) براى تو حقّ آمده، و براى مؤمنان موعظه و تذکّرى است.

أَنْباءِ-اخبار 12 بار تکرار

82- مالک حیات

وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا

(053 | نجم - 44)و اوست که میراند و زنده کرد،

أَحْیا- زنده کرد 11 بار تکرار

83- تنها خدا

فَأَرْسَلْنا فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ

(023 | مؤمنون - 32)و در میان آنان پیامبرى از خودشان فرستادیم که: «خداى یگانه را بپرستید; که جز اومعبودى براى شما نیست; آیا (با این همه، از شرک) پرهیز و پروا نمى کنید؟!»

لا تَتَّقُونَ- پروا نمی کنید 11 بار تکرار

84-به کدامین گناه؟

بِاَیِّ ذنب قتلت

به کدام گناه کشته شد؟

ذَنبٍ-گناه 11 بار تکرار

85- عالمان بی عمل

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ

 (061 | صف - 2)اى کسانى که ایمان آورده اید! چرا سخنى مى گویید که عمل نمى کنید؟!

تَقُولُونَ- می گویید 11 بار تکرار

86- خدای نوازشگر

وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى

(093 | ضحی - 8)و تو را نیازمند یافت و بى نیاز نمود،

وَجَدَ-یافت11 بار تکرار

87-شریکان جعلی

وَجَعَلُوا لِلّهِ أَندَاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ

 (014 | ابراهیم - 30)آنها براى خدا همتایانى قرار داده ند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند; بگو: «(چند روزى از زندگى دنیا و لذات آن) بهره گیرید; امّا سرانجام کار شما (رفتن) به سوى آتش (دوزخ) است!»

جَعَلُوا-قرار دادند 11 بار تکرار

88-راه روشن

لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ

(002 | البقرة - 256)اکراهى در قبول دین، نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابراین، کسى که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ]کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکم ترین دستگیره چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.

تَبَیَّنَ- مشخص شد 11 بار تکرار

89-چرخه طبیعت

فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْیِیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذالِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

(030 | روم - 50)به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده مى کند; چنین کسى (که زمین مرده را زنده مى کند) زنده کننده مردگان (در قیامت) است; و او بر هر چیزى تواناست.

آثارِ-آثار 11 بار تکرار

90-آغوش باز رحمت

وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللهِ إِلّا إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ

 (009 | توبه - 118)و (همچنین) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) تخلّف جستند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند،) تا آن جا که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد; (حتّى) در وجود خویش، جایى براى خود نمى یافتند; (و) دانستند پناهگاهى در برابر عذاب خدا جز رفتن به سوى او نیست; سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفیق داد) تا توبه کنند; زیرا خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.

التَّوّابُ-توبه پذیر 11 بار

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

وجوه کلمات قرآن

وجوه و نظایر قرآن  الفاظ مشترک و متواطی قرآن؛ یکی از مباحث علوم قرآنی

یکی از مباحث علوم قرآنی، «وجوه و نظایر قرآن» است که مفسر قرآن کریم باید از آن اطلاع داشته باشد. «وجوه» لفظ مشترکی است که در معانی گوناگون کاربرد دارد؛ و در هر مورد به کمک قرینه‌، به معنایی خاص انصراف پیدا می‌کند؛ خواه آن معنا حقیقی یا مجازی یا استعاری یا کنایی باشد. «نظایر» نیز به الفاظی گفته می‌شود که متواطی و در دلالت بر مصادیق، یکسان باشند.

عدّه‌ای نظایر را در لفظ، و وجوه را در معانی دانسته‌اند، و کسانی دیگر مراد از آن را استعمال اشارات باطنی و عدم اکتفا به تفسیر ظاهری به شمار آورده‌اند.

بعضی وجود «وجوه و نظایر قرآن» را یکی از وجوه اعجاز قرآن پنداشته‌اند؛ زیرا کلماتی در قرآن هست که بیش از 20 وجه دارند؛ و این در کلام بشر وجود ندارد؛ برای نمونه، واژه «صلاة» در قرآن کریم دارای شکل‌های معنایی گوناگون است که مفسران برای آن 9 وجه ذکر کرده‌اند:

1. نمازهای پنجگانه: «یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ» (نمل//3) ؛ 2. نماز عصر: «تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ» (مائده//106) ؛

3. نماز جمعه: «إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ» (جمعه//9) ؛ 4. نماز جنازه: «وَلاَ تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِّنْهُم» (توبه//84) ؛ 5. دعا: «وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ» (توبه//103) ؛ 6. دین: «أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ» (هود//87) ؛ 7. قرائت: «وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ» (إسراء//110) ؛ 8. رحمت و استغفار: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» (احزاب//56) ؛ 9. مساجد: «لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَی» (نساء//43) .

نخستین مؤلف در این فنّ، مقاتل بن سلیمان است. از متأخران نیز ابن‌جوزی، فقیه دامغانی، ابوالحسن محمد بن عبدالصمد مصری، ابن‌فارس و جلال‌الدین سیوطی در زمینه وجوه و نظایر صاحب تألیفند.

در تفسیر وجوه یا کلمات مشترک، برخی از مفسران غالباً یکی از معانی را انتخاب کرده، دیگر معانی را نادیده می‌گیرند. در مقابل، بعضی دیگر همه یا آن دسته از معانی لفظ را که با قواعد ادبی و جایگاه کاربردی آن در آیه سازگار باشد، جزء تفسیر آیه قلمداد کرده، در عرض هم می‌پذیرند.

منابع

  1. البرهان فی علوم القرآن (با حاشیه) جلد 1 : صفحه (102-111)
  2. الاتقان فی علوم القرآن جلد 2 : صفحه (144-155)
  3. دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی جلد 2 : صفحه (2298-2299)
  4. قرآن ثقل اکبر : صفحه (365-366)
  5. تاریخ جمع قرآن : صفحه (367-370)
  6. مجله پژوهشهای قرآنی جلد (7,8) : صفحه 286
  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

فهم قرآن در انحصار معصومان (علیهم السلام) است(قسمت دوم)


ب. روایات

روایات متعددی درباره ی تفسیر قرآن کریم نقل کرده اند که تنها رسول خدا (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) قرآن کریم را می شناسند و توان تفسیر آن را دارند. امام باقر(ع) پس از آنکه تفسیر چند آیه را از قتاده می پرسد و او نادرست پاسخ می دهد، می فرماید: «انما یعرف القرآن من خوطب به» (حر عاملی، بی تا 18 / 136): قرآن را فقط مخاطبان آن می شناسند. و نیز روایات دیگری که در آن، امام از ابو حنیفه سؤال می کند: با چه مبنایی برای مردم عراق فتوا می دهی؟ وی می گوید: بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص). آن حضرت می فرماید: آیا قرآن را آن گونه که باید، می شناسی و ناسخ را از منسوخ تمیز می دهی؟ او پاسخ می دهد: آری. آن حضرت می فرماید: ادعای علم بزرگ کردی، «ما ورثک الله من کتابه حرفاً» (مجلسی 1403: 2 / 293): خداوند چیزی از کتاب خدا را در اختیار تو قرار نداده و تو را وارث آن نکرده است.

در روایت دیگری آمده است:
«ما یستطیع احد ان یدّعی عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه غیر الاوصیاء» (همان: 92 / 89): هیچ کس جز اوصیای پیامبر (ص) نمی تواند ادعا کند که همه ی ظاهر و باطن قرآن نزد اوست.

نقد: در دو روایت اول و دوم سخن از فقیه بصریان بودن قتاده و فقیه عراقیان بودن ابو حنیفه است. ظاهر این دو روایت آن است که قتاده و ابو حنیفه ادعای آگاهی کامل نسبت به مراد همه ی آیات را داشته اند و امام صادق(ع) در رد این ادعا به ناتوانی آن دو از فهم برخی آیات استدلال می فرماید بدیهی است اگر امام (ع) در صدد بیان فهم ناپذیر بودن قرآن کریم برای غیر معصومان بود این استدلال نمی توانست دلیل ناتوانی همه ی انسان ها از فهم قرآن باشد؛ زیرا سلب جزئی دلیل سلب کلی نیست. روایت سوم بر این دلالت دارد که همه ی ابعاد قرآن کریم را تنها جانشینان پیامبر(ص) می دانند و نفی فهم غیر ایشان از کل قرآن کریم نمی نماید.

پاسخ دیگر آن است که در برابر این برداشت از آیات و روایات، آیات و روایات صریح تری وجود دارد؛ مثلاً، یکی از یاران امام صادق(ع) به آن حضرت عرض می کند: «عثرت فانقطع ظفری فجعلت علی اصبعی مراره فکیف اصنع بالوضوء؟ قال: یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزّوجلّ «ما جعل علیکم فی الدّین من حرج» امسح علیه». (کلینی 1388: 13 / 33)
به امام صادق (ع) عرض کردم: لغزیدم و بر اثر آن ناخنم شکست و مرهمی بر آن نهادم. چگونه وضو سازم؟ فرمود: این موضوع و مانند آن، از کتاب خدای عزّوجلّ که فرمود: «ما جعل علیکم فی الدّین من حرج» شناخته می شود. بر همان مرهم مسح کن.

از جمله ی «یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزّوجل ما جعل علیکم فی الدین من حرج» در می یابیم که حکم این مسأله و امثال آن را غیر امام نیز می تواند از کتاب خدا استنباط کند. از امام رضا(ع) نقل کرده اند که فرمود: «من ردّ متشابه القرآن الی محکمه فقد هدی الی صراط مستقیم.. .» (ابن بابویه، بی تا: 1 / 290 ): هر کس که متشابه قرآن را به محکم آن برگرداند، به راه مستقیم هدایت شده است.

در این روایت، برگرداندن آیات متشابه به آیات محکم راه مستقیم معرفی شده است. دلالت این روایت بر جواز بهره گیری همگان از آیات محکم قرآن کریم برای فهم متشابهات آن تردیدناپذیر است؛ زیرا در ادامه می فرماید: در روایات ما نیز محکمات و متشابهاتی همانند محکمات و متشابهات قرآن وجود دارد. پس متشابهات روایات ما را به محکمات آنها برگردانید و از متشابهات استفاده نکنید، که گمراه می شوید.

از امیرمؤمنان روایت کرده اند که فرمود: «... ان الله قسّم کلامه ثلاثه اقسام فجعل قسماً منه یعرفه العالم و الجاهل و قسماً لا یعرفه الاّ من صفا ذهنه و لطف حسّه و صحّ تمییزه مّمن شرح الله صدره للاسلام و قسماً لا یعلمه الاّ الله و ملائکته و الراسخون فی العلم» (طبرسی 1386: 1 / 376): خداوند کلام خود را در سه بخش آورده است: بخشی از آن را دانا و نادان می فهمد. و بخشی از آن را جز کسی که ذهنش باصفا، حسّش لطیف، تشخیصش درست است، یعنی کسانی که خدا سینه شان را برای (پذیرش و معرفت) اسلام گشوده است، نمی فهمد و بخش دیگر را جز خدا و فرشتگان و راسخان در علم نمی دانند.

این روایت دو بخش از قرآن کریم را «برای همگان فهم پذیر» معرفی کرده است.
  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

2. فهم قرآن فراتر از عقل بشر است


روایاتی دلالت دارد که فهم قرآن بیش از هر امر دیگری از عقل بشر دور است.

این روایات عبارت اند از:

الف. امام صادق (ع) ضمن نامه ای فرمود: «اما آنچه درباره ی قرآن کریم پرسیدی، آن نیز از افکار ناهماهنگ تو است؛ چرا که قرآن کریم آن گونه که تو گفتی نیست و آنچه را شنیده ای معنایش بر خلاف رأی توست. جز این نیست که قرآن کریم مثلهایی برای اهل دانش است، برای گروهی که قرآن کریم را چنانکه شایسته آن است تلاوت می کنند. و ایشان کسانی اند که به قرآن کریم ایمان می آورند و آن را می شناسند. و اما بر غیر آنان، قرآن کریم سخت مشکل و از دل هایشان دور است، از این رو است که رسول خدا (ص) فرمود: «به راستی که چیزی دورتر از تفسیر قرآن کریم به دل های این قبیل اشخاص نیست. در این قرآن کریم همه ی مردم مگر کسی که خدا بخواهد، سر گردانند». پس از آن فرمود: «و اگر آن را به رسول (ص) و اولی الامر خویش ارجاع می دادند، قطعاً کسانی از آنان قرآن کریم را در می یابند: (نساء: 83)، لکن غیر آنان هرگز آن را نمی دانند».

(برقی 1413: 268)

ب. جابر بن یزید جعفی می گوید: از امام باقر (ع) تفسیر آیه را سؤال کردم و آن حضرت پاسخ داد. بار دیگر از همان آیه سؤال کردم و آن حضرت پاسخ دیگری داد. گفتم: در این باره پاسخ دیگری به من داده بودید. فرمود: ای جابر، برای قرآن کریم ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باطنی دیگر است. ای جابر، از عقل مردم چیزی دورتر از تفسیر قرآن نیست، زیرا آغاز یک آیه درباره ی امری و پایان آن درباره ی امر دیگری است؛ در حالی که کلامی پیوسته و چند وجهی است.

ج. عبدالرحمن بن حجاج می گوید: «سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: لیس شیء ابعد من عقول الرجال عن القرآن» (حر عاملی، بی تا: 18 / 149؛ عیاشی 1411): از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: از عقل مردم چیزی دورتر از قرآن نیست.

د. از امام باقر(ع) روایت کرده اند که فرمود:
«لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن انّ الآیه ینزل اوّلها فی شیء و اوسطها فی شیء و آخرها فی شیء» (حرّ عاملی، بی تا: 18 / 150): از عقول انسان ها چیزی دورتر از تفسیر قرآن نیست، زیرا آغار یک آیه درباره یموضوعی، بخش میانی آن درباره ی موضوعی دیگر و پایان آن پیرامون امر دیگری است.

هـ. از امام صادق(ع) روایت کرده اند که فرمود: «یا جابر! ان للقرآن بطناً و للبطن ظهراً و لیس شیء ابعد من عقول الرجال منه انّ الایه لینزل اوّلها فی شیء و آخرها فی شیء و هو کلام متصرف علی وجوه» (عیاشی 1411: 1 / 22): ای جابر، برای قرآن کریم، بطنی و برای آن بطن ظاهری است و از عقل مردم چیزی دورتر از قرآن کریم نیست، زیرا آغاز یک آیه درباره یموضوعی نازل می شود، بخش میانی آن درباره ی موضوعی دیگر و پایان آن درباره ی موضوع دیگری است و آن کلامی چند وجهی است.

و. همچنین از آن حضرت روایت کرده اند که فرموده: «ما من امر یختلف فیه اثنان الاّ و له اصل فی کتاب الله عزّوجل ولکن لا تبلغه عقول الرجال» (برقی 1413: 267): هیچ موضوعی نیست که دو نفر درباره ی آن اختلاف کنند، مگر آنکه در قرآن کریم راجع به آن مبنایی وجود دارد لکن عقل مردم به آن نمی رسد.

نقد روایات:

این روایات به جز روایت دوم همه مرسلند. سند روایت دوم نیز، ضعیف است، زیرا هیچ یک از دانشمندان علم رجال، شریس وابشی یا بشر وابشی، را که از راویان آن است، توثیق نکرده اند.
اما صرف نظر از سند این روایات، دلالت ندارد که ظاهر همه ی آیات قرآن، برای غیر معصومان نامفهوم است، بلکه مراد فهم کل معارف قرآن، اعم از معانی ظاهری و باطنی آیات است که مورد پرسش راوی و امام (ع) بوده است؛ و یا روایات ناظر به فهم معانی باطنی قرآن است؛ زیرا:

الف. روایت نخست، قرآن را منحصر در مثل هایی برای مؤمنان عالم می داند که آن را به نحو شایسته تلاوت می کنند و به آن ایمان می آورند. با توجه به این که قرآن کریم خود می فرماید: قرآن کریم مثل برای همه است که برای فهم همه ی مردم، در قالب الفاظ قرار گرفته و تا این حد فرود آمده است، روشن می شود که مقصود از این روایت معنی ظاهری آیات است و همه ی آیات قرآن کریم نیست؛ بلکه به قرینه ی عبارت و «لا قادرین علی تأویله» می توان گفت: مقصود از تفسیر در این روایت، تأویل قرآن کریم است.

ب. در روایت دوم و پنجم نیز مطرح شدن موضوع بطن قرآن کریم دلالت دارد که مقصود، فهم ظاهری آیات نیست و دور بودن قرآن کریم از عقل بشر، ناظر به معانی باطنی آن است. روایت های سوم و چهارم نیز به قرینه ی شباهت پایان روایت های دوم و پنجم همین مطلب را بیان می کنند.

ج. آخرین روایات نیز ناظر به جامعیت قرآن کریم است و اینکه هیچ امر مورد اختلافی نیست مگر آنکه حقیقت آن در قرآن کریم آمده و قرآن کریم از چیزی فرو گذار نکرده است؛ لکن فهم این همه، برای همگان ممکن نیست. از این روایات نیز استفاده نمی شود که فهم مفاد ظاهری هیچ یک از آیات میسور نیست.

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


هـ. نفی ابهام از قرآن کریم: واژه ابهام در مقابل وضوح و روشنی به کار می رود.

ابهام قرآن کریم به این معنی است که بدون استعانت از قراین و بیانات خارجی نمی توان معانی و مقاصد آن را درک نمود، که این مطلب، اساس نظریه ی «تفسیر در انحصار روایت و نقل» می باشد حال آنکه برخی روایات، از اعتقاد به ابهام قرآن شدیداً منع کرده اند، چنین گفتاری مخالف با ایمان و اعتقاد به واقعیت قرآن معرفی شده است. مثلاً در روایت است: عن أبی جعفر (ع) قال: من قال: «أن القرآن مبهم» فقد کفر

(طباطبایی، 1393: 3 / 87).

یعنی: هر کس بگوید: «قرآن مبهم است» به یقین کافر شده است.

تأمل در مفهوم این روایت و نظایر آن به خوبی می فهماند که گفتن و اظهار نمودن اینکه «قرآن کریم کتابی است مبهم» تا چه اندازه خطرناک و مغایر با اساس ایمان و واقعیت قرآن می باشد. تا آنجا که آن را به عنوان یک گفتار هلاکت بار تلقی کرده اند.

نکته ای که در این روایت باید مورد توجه قرار گیرد، چگونگی ملازمه ی بین اعتقاد به مبهم بودن قرآن و کفر شخص، می باشد. جواب این سؤال را می توان با تدبر در این روایات دریافت. بر طبق این اعتقاد، اگر کسی قرآن کریم را مبهم و نامفهوم بداند، خواه ناخواه آیاتی را که در آنها قرآن با تعابیری چون بیان، نور و لسان مبین معرفی می شود، تکذیب نموده است. وی با چنین اعتقادی، عملاً قرآن کریم را متروک دانسته و در واقع سخن او مستلزم تکذیب قرآن مجید خواهد بود.


نکته ی دیگر اینکه در برخی روایات به جای «من اعتقد أنّ القرآن مبهم» تعبیر «من قال أنّ القرآن مبهم» وجود دارد. این تعبیر حاکی از آن است که نه تنها این اعتقاد بلکه اصولاً ابراز و اظهار این مطلب نیز موجب خطراتی بزرگ خواهد بود که کمترین آن ایجاد فاصله بین توده مردم و قرآن کریم است که با توجه به توصیه های اکید که درباره ی ترغیب مردم به تمسک به قرآن کریم شده است، میزان خطر این اشاعه ی به خوبی معلوم می گردد.


**************

3. دلیل عقلی:

طرفداران مفهوم بودن قرآن کریم در اثبات نظریه ی خود، به جز کتاب و سنت، به دلایل دیگری نیز تمسک نموده اند که از آن جمله دلیل عقلی است. در این قسمت، تحت عنوان «تعطیل قرآن» به بررسی و تحلیل این دلیل می پردازیم.

بی تردید آنچه به عنوان روایات تفسیری در کتب مربوط ضبط شده است، نه تنها برای توضیح و تفسیر کل قرآن کریم، بلکه برای تفسیر قسمت مورد ملاحظه ای از آن نیز کافی نیست. این مطلب را می توان به سهولت و با مراجعه به تفاسیری که اختصاص به جمع آوری روایات تفسیری دارد، دریافت.

بنابراین اگر ما معانی و مقاصد آیات قرآن کریم را جز از راه نقل و روایت، مورد فهم و درک ندانیم و راه تأمل و تدبر را، در فهم قرآن کریم به روی خود ببندیم و ارتباط معانی و مقاصد قرآن را با الفاظ عبارات آن یک نوع ارتباط خاص تعبدی و نا مفهوم بدانیم، درباره ی آیاتی که روایتی در توضیح و بیان معانی آن وارد نشده است، چه نظری باید داشت؟!

بی شک این اعتقاد باعث خواهد شد که سرگشته شویم و قهراً یکی از این دو مطلب را بپذیریم:


1. مقامی که وظیفه ی بیان و توضیح قرآن را به عهده داشته است، در انجام وظیفه ی خود تقصیر یا لااقل قصور کرده است.

در صورتی که کسی مسؤولیت تفسیر قرآن را به عهده نداشته است، باید گفت: این آیات همچنان نامفهوم و مبهم می ماند و تا ظهور معصوم (ع) درک ناپذیر باقی خواهد ماند. اما هر دو مطلب توالی فاسدی را به دنبال دارد. زیرا مطلب اول متضمن نقص رسالت پیامبر (ص) و در حقیقت انکار آن می باشد، لذا قبول این مطلب تکذیب این حقیقت مسلّم است که در حد کفر محسوب می شود.

اما مطلب دوم به جهت نفی مسؤولیت تفسیر قرآن کریم، مطلبی باطل است. این موضوع، در عین تعارض با آیات صریحی که بیان و توضیح قرآن کریم را از وظایف مقام رسالت می شمارد، مستلزم انکار جنبه های جهانی و جاودانی آیین اسلام است.


2. سیره ی مسلمانان:

سیره ی مسلمانان از ادله ی شرعی به شمار می رود. به این معنی که هر گاه از نظر تاریخی ثابت شود مسلمانان متدین اقدام به انجام عملی می نمودند حتی اگر دلیلی مبنی بر جواز شرعی آن عمل در بین ایشان نباشد، روش عملی مسلمانان خود دلیل آن است که این عمل مشروع است. این موضوع حاکی از وجود دلیل شرعی مسلّم بر جواز آن عمل است.

حال باید دید سیره ی مفسران اسلامی در فهم و استخراج معانی قرآن کریم چگونه بوده است و اگر روش ایشان، فهم قرآن کریم از راه تدبر بوده آیا نهی و منعی از آن روش شده است؟ مطالعه ی اجمالی تاریخ تفسیر قرآن کریم و بررسی چگونگی سیر علوم قرآنی در میان مسلمانان، به ویژه در عصر اهل بیت (علیهم السلام)، بیانگر این واقعیت است که دانشمندان اسلامی از عامه و خاصه همواره در مسائل مورد نیاز به قرآن کریم مراجعه می کردند و از آیات قرآن کریم برای حل مشکلات ومعضلات اعتقادی، علمی، اخلاقی و... استفاده می کردند. حتی کسانی که قرآن کریم را بدون دلالت روایات مفهوم نمی دانسته اند به آیات تمسک می نمودند و از آنها برای رد این نظریه استعانت می کردند.

3. سیره و بنای عقلا:

روش و طریقه ای که عقلاً با بینش و فکر صحیح در زندگی و شؤون حیات از آن پیروی می کنند، تا آنجا که نهی و منعی درباره ی آن از ناحیه ی شارع مقدس به ما نرسیده باشد، می تواند در شؤون دینی نیز حجت و دلیل باشد؛ زیرا اگر این روش شرعاً ممنوع بود، می بایست صریحاً از آن نهی نمی شد. به عنوان مثال بنای عقلا در زندگی فردی و اجتماعی خود، بر آن است که سخن فرد راستگو را بپذیرند و به آن ترتیب اثر دهند؛ و وقتی به شرع مقدس رجوع می کنیم، می بینیم که از این روش عقلانی نهی و منعی به عمل نیامده است. در نتیجه می توان در اثبات احکام شرعی از این شیوه پیروی نمود؛ آنچه محدثان مطمئن از منابع وحی نقل می کنند، بپذیریم و طبق آن عمل نماییم.

موضوع «صحت اعتماد به ظواهر الفاظ و عبارات در فهم مقاصد متکلمان» نیز یکی دیگر از بارزترین موارد این قاعده ی کلی و بنای عقلایی است. زیرا روش مردم در فهم و تفهیم مقاصدشان جز این نبوده است که به ظاهر گفتار گوینده توجه نمایند و مقاصد و معانی کلام وی را از طریق قواعد ادبی و دلالت های لفظی و ظاهر قراین موجود به دست آورند. سیره و بنای عقلا، در عصر شارع مقدس مورد نظر بوده است و نه تنها از آن نهی و منعی به عمل نیاورده بلکه خود او هم از این طریق مقاصد خویش را اعلام نموده است. این مطلب درباره ی قرآن نیز، کاملاً صادق می باشد. بی شک قرآن کریم در مقام تفهیم معانی و مقاصد آیات، روش خاصی را ابداع نکرده و برای این کار از همان روش عقلایی پیروی نموده است. زیرا اگر روش قرآن مجید در تفهیم مقاصد خود مغایر با روش عقلایی بود، می بایست با بیانی واضح از اعمال این روش ممانعت می کرد. بنابراین خداوند حکیم برای تفهیم مقاصد و معانی آیات به همان روش عقلایی و معمول اعتماد کرده و برای مخاطبان نیز روشی جز پیروی از روش عقلایی متعارف، معیّن ننموده است.

البته این نکته ی مهم را نباید از نظر دور داشت که آیات قرآن کریم به دلیل دقایقی لفظی و نکات ادبی اعجاز آمیزی که در آن به کار رفته است، از حداکثر ظرفیت الفاظ برای معانی عمیق استفاده کرده است؛ لذا آنچه از راه تأمل و تدبر در آیات به دست می آید، نسبت به ظرفیت معنوی آنها ناچیز است لکن این مطلب با اینکه قرآن کریم را ظواهری باشد تا افراد آگاه به زبان قرآن کریم بتوانند آن را درک کنند منافاتی ندارد.

(عمید زنجانی، 1379: 347-353 با تصرف)

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


ج. استدلال امامان (علیهم السلام) به قرآن کریم:


بسیاری از روایات، به مناسبت های مختلف برای اثبات مطالب و تأیید مقاصد مورد نظر، به آیات تمسّک کرده اند و به عنوان شاهد و دلیل مورد استفاده قرار گرفته اند. حال اگر فهم معانی و مفاهیم آیات قرآن کریم بدون روایات تفسیری امکان نداشت استشهاد و استدلال به آیات از سوی معصومان چگونه می توانست درست باشد؟ زیرا دلیل نزد مخاطب باید روشن تر از مدعای گوینده باشد در غیر این صورت آوردن دلیلی که خود مبهم و نامفهوم است کار لغو و بیهوده ای خواهد بود.
نمونه هایی از این روایات را، که در آنها آیات قرآن کریم به عنوان شاهد و دلیل آورده شده است، در مسائل مختلف می توان یافت.
امام صادق (ع) در پاسخ سؤال زراره که از دلیل صحت مسح به قسمتی از سر سؤال کرده بوده فرمود: «به جهت حرف باء که در آیه ی وضو «وامسحوا برؤوسکم» (مائده: 6) به کار رفته است». (حرّ عاملی، بی تا: 1 / 291)


آن حضرت در آنجا که از پذیرش خبر نمّام، به دلیل فاسق بودن وی، نهی فرمود به آیه ی نبأ استشهاد نمود: «یا أیّها الَّذینَ آمنوا إِن جاءکم فاسقً بنبأٍ فتبیَّنوا». (انصاری، بی تا: 1 / 59)
امام صادق (ع) در بیان دلیل منع از طول دادن جلوس در بیت الخلاء به منظور گوش دادن به غناء، به همین اندازه که به سرعت آن مکان را ترک نکرده است فرمودند: آیا نشنیده ای گفتار خداوند را که فرموده است: «و البصر و الفؤاد کلُّ أُولئکَ کانَ عنه مسؤولاً» (اسراء: 36) یعنی: زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرستش واقع خواهند شد.



امام صادق (ع) خطاب به فرزندش، اسماعیل فرمود: «هنگامی که مؤمنان نزد تو بر مطلبی شهادت می دهند، آنان را بپذیر و گفتارشان را تصدیق کن». خداوند می فرماید: «یؤمنُ باللهِ و یؤمنُ للمؤمنینَ». (توبه: 61) (بحرانی، بی تا: 1 / 222)
در موضوعی دیگر، امام صادق (ع) پس از حکم به حلال بودن ازدواج عبد با زنی که شوهرش سه بار او را طلاق داده است، به آیه ی «حتَّی تنکحَ زوجًا غیره» (بقره: 230) «تا آنکه خود را به نکاح همسر دیگری در آورد» استشهاد نمود و فرمود: زیرا اطلاق کلمه ی «زوج» بر «عبد» نیز صادق است. (بحرانی، بی تا: 1 / 222)


امام صادق (ع) درباره ی عددم حلیت ازدواج موقت با زنی که سه بار طلاق داده شده است، به آیه ی «فإن طلَّقها فلا جناحَ علیهما أَن یتراجعا» (بقره: 230) یعنی: پس اگر شوهر دوم آن زن را طلاق داد. در صورت مراجعه گناهی بر او و شوهر اول نیست». استدلال نمودند و فرمودند، در صورتی که در متعه طلاق نیست. (بحرانی، بی تا: 1 / 223)
امام صادق (ع) درباره ی حلیت متعه به آیه ی: «فما استمتعتم بهِ منهُنَّ فَآتوهنَّ أُجورهنَّ» (نساء: 24) یعنی: «پس چنانکه شما از آنان بهره مند شوید آن حق معین که مزد آنهاست به آنان بپردازید» استدلال نمودند. (بحرانی، بی تا: 1 / 360)


امام صادق (ع) درباره ی عدم صحت طلاق عبد به آیه ی «ضربَ اللهُ مثلاً عبداً مَّملوکاً لاَّ یقدر علی شیء» (نحل: 75) یعنی: «خداوند به عنوان مثل بنده ی زر خریدی که قدرت بر چیزی ندارد را شاهد می آورد» استشهاد کردند. (بحرانی، بی تا: 2/ 376)
نظایر این استدلال ها به آیات قرآن کریم در ابواب مختلف فقه، فراوان آمده است.

د. ارجاع به قرآن کریم:

طبق برخی روایات ائمه ی اطهار(علیهم السلام) در میان اصحاب خویش افراد شایسته را درباره ی اموری که از قرآن کریم به دست آمده بود، به خود قرآن ارجاع می دادند و آنان را به اجتهاد در آیات و استخراج معانی و مقاصد قرآنی از راه تأمل و تدبر، توصیه می کردند. چنانکه یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام عبدالاعلی مولی آسام وقتی از کیفیت مسح نمودن و تکلیف کسی که قادر بر مسح نمودن بر پوست پا نیست از امام صادق (ع) سؤال نمود، حضرت در پاسخ وی فرمودند: حکم این مسأله و امثال آن را می توان از کتاب خدا به دست آورد. خداوند می فرماید: «ما جعلَ علیکم فی الدِّینِ مِن حرجٍ» (حج: 78) یعنی: «خداوند در دین برای شما حرج و مشقت قرار نداده است.» بنابراین آیه باید از روی مراره (پارچه ای که روی زخم یا عضو شکسته می بندند) مسح کنی. (حر عاملی، بی تا: 1 / 327)


بدیهی است در جایی که فهم و درک معانی آیات مربوط به احکام که بیشتر از آیات دیگر احتیاج به توضیح دارند و برای جلوگیری از تحریف قوانین الهی، باید کنترلی شدیدتر بر روی آن ها اعمال شود، بدون مراجعه به روایت ممکن است مورد امضا و تصویب باشند، سایر آیات، به طریق اولی، دارای چنین وضعیتی هستند.
نکته ای که در این روایت باید به آن توجه داشت. این است که امام (ع) رجوع به قرآن را تنها در خصوص زراره تجویز نفرموده اند؛ حتی ارجاع زراره نیز برای منزلت علمی و مقام شامخ وی در فضیلت و تقوی نبوده است. و این مطلبی است که از دقت در تعبیر امام (ع) به دست می آید. «یا زراره! یعلم هذا و أشباهه من کتاب الله» چرا که مفهوم بودن مراد آیه، موجب ارجاع وی به قرآن کریم می باشد و چنانکه گذشت استشهاد و استدلال به آیه در حقیقت، امضای فهم مخاطب را در بر دارد. (ایزدی 1376: 347)

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

دلایل روانی امکان فهم قرآن

در بین احادیث رسول اکرم (ص) و ائمه ی اطهار (ع) روایاتی بسیار وجود دارد که هر یک از آن ها می تواند دلیلی قاطع بر فهم پذیری قرآن کریم باشد. گر چه روایات موجود در این زمینه از نظر کمیت فراوان است، لکن از جهت کیفیت بیان و نحوه ی استدلال، می توان آنها را تحت چند عنوان متمایز مورد بررسی قرار داد:

الف. بزرگداشت قرآن کریم: روایاتی که درباره ی فضیلت قرآن کریم و بیان علو مقام و عظمت آن وارد شد حاوی تصریحاتی مبنی بر لزوم مراجعه مردم به قرآن کریم، در تمام شؤون زندگی است.
این گونه روایات به مردم توصیه می نماید که در مشکلات و نابسامانی ها به قرآن کریم رجوع کنند؛ دوای تمام دردهای خود را در بین معارف مندرج در آن جستجو کنند و برای رفع هر گونه اختلافی در میان خود از آیات قرآن مجید مدد گیرند.
پیامبر اکرم (ص) بر مردم فرمود:

«فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفَّع و ما حل مصدق. من جعله امامه قاده الی الجنه و من جعله خلفه ساقه الی النار. و هو الدلیل یدّل علی خیر سبیل، و هو کتاب تفصیل و بیان و تحصیل، و هو الفصل لیس بالهزل، و له ظهر و بطن، فظاهره حکمه و باطنه علم، ظاهره أنیق و باطنه عمیق، له نجوم و علی نجومه نجوم، لا تُحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه، فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه و دلیل علی المعروف لمن عرف النصفه. فلیرع رجل بصره و لیبلغ الصفه نظره، ینجو من قطب و یخلص من نشب، فانّ التفکر حیاه قلب البصیر، کما یمشی المشیر فی الظّلمات بالنّور، یحن التخلص و یقل التربص». (طباطبایی 1393: 1 / 12):

پس آن هنگام که فتنه ها همچون پاره های شب دیجور و ظلمانی بر شما هجوم می آورند، به قرآن پناه آورید، زیرا که آن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته و شکایت کننده ای است که شکایتش مورد قبول است. هر کس آن را پیش روی خود قرار دهد، (قرآن) او را به سوی بهشت رهنمون می شود و هر کس آن را پشت سراندازد (و به آن اعتنایی نکند) او را سوی جهنم خواهد راند. قرآن دلیل و راهنمایی است بر بهترین راه، کتاب جدایی بین حق و باطل و بیان و تحصیل سعادت است کتاب شاخص حقیقت است نه یاوه، ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش همه حکمت است و باطنش همه علم، ظاهرش لطیف است و باطنش ژرف و عمیق، قرآن را دلالت ها و علاماتی است و آن دلالت ها را نیز دلالت هایی دیگر. عجایبش بیرون از شمارش است و غرایبش کهنگی ناپذیر، در آن چراغ های هدایت است و مناره های پر فروغ حکمت، قرآن در نزد منصف دلیل و نشان هر کار نیکی است. بنابراین بر هر شخصی لازم است که با چشم بصیرت به بررسی قرآن بپردازد و از دیدگاه صفات فوق بر قرآن نظر افکند، تا آنکه دچار هلاکت نشود. از خلیدن خار به چشمش رهایی یابد، زیرا تفکر مایه ی حیات قلب انسان بینادل است. چنین شخصی به سان چراغ به دستی است که در تاریکی های شب، به کمک نور، راه می رود. او به سهولت می تواند از خطرهای موجود در تاریکی شب، رهایی یابد و بدون اندک توقفی به راه خود ادامه دهد.»
علی بن ابی طالب (ع) نیز در یکی از خطبه های آغاز زمامداریش فرمود:


«انتفعوا ببیان الله و اتعظوا بمواعظ الله و اقبلوا نصیحه الله، فان الله قد اعذر الیکم بالجلیّه و اخذ علیکم الحجه و بیّن لکم محابه من الاعمال و مکارهه منها، لتتبعوا هذه و تجنّبوا هذه...
و اعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الّذی لا یغش و الهادی الّذی لا یضلّ و المحدث الّذی لا یکذب. و ما جالس هذا القرآن احد الاّ قام عنه بزیاده و نقصان. زیاده فی هدی و نقصانٌ من عمی. و اعلموا أنّه لیس علی احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن من غنی. فاستشفعوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم، فانّ فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضّلال فاسألوا الله به و توجهوا الیه تجبه و لا تسألوا به خلقه. إنه ما توجه العباد الی الله بمثله. و اعلموا أنه شافع و مشفع و قائل و مصدق أنه من شفع له القرآن یوم القیامه شفع فیه، و من محل به القرآن یوم القیامه صدق علیه. فانّه ینادی منادٍ یوم القیامه: «ألا ان کل حارث مبتلی فی حرثه و عاقبه عمله غیر حرثه القرآن» فکونوا من حرثته و أتباعه و استدلوا علی ربّکم و استصحوه علی انفسکم و اتهموا علیه آراءکم و استغشوا فیه اهواءکم. ...» (رضی 1365: 566 و 567 خطبه ی 175)


«از بیان خداوند بهره ببرید و از مواعظش پند آموزید و نصیحت خدا را بپذیرید: زیرا خداوند به سبب امری روشن عذر و بهانه را از سر شما برداشته و حجت را بر شما تمام نموده است و کارهای نیک و زشت را به روشنی برایتان باز گفته است تا از آن پیروی کنید و از این اجتناب نمایید...
و بدانید که این قرآن، چنان نصیحت کننده ای است که هیچ گاه فریب و خیانت در کار او نیست و چنان هدایتگری است که هرگز گمراه نمی کند و آن چنان سخنگویی است که ابداً دروغ نمی گوید هیچ کس همنشین قرآن نشد مگر آنکه پس از جدایی از آن چیزی بر او افزوده گشت و چیزی کاسته. هدایتش افزوده گردید و گمراهیش کاسته. و بدانید و آگاه باشید که هیچ کس را پس از قرآن احتیاج و نیازی نیست و هیچ کس را قبل از آن غنا و بی نیازی وجود ندارد. پس شفای دردهایتان را از آن بخواهید و برای بیچارگان طلب کمک کنید. زیرا شفای بزرگ ترین بیماری ها که همانا کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است در قرآن وجود دارد. پس به واسطه ی قرآن از جانب خدا حاجت خواهید و با تمسک به دوستی و محبت قرآن، یه سوی خدا توجه پیدا کنید و به واسطه ی آن، از خلق خدا چیزی نخواهید که بندگان این چنین به خدا توجه پیدا نمی کنند و بدانید که قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته و گوینده ی حقایقی است که گفته هایش مورد قبول قرار می گیرد و بدانید که در روز قیامت هر کس را که قرآن شفاعت کند، مورد شفاعت قرار خواهد گرفت و هر کس که مورد شکایت قرآن باشد گفته ی قرآن در مورد او پذیرفته خواهد شد زیرا که منادی آسمانی در روز قیامت ندا در می دهد که «آگاه باشید که هر کشت کننده ای گرفتار کشته ی خود و سرانجام کارش است، جز کشت کنندگان قرآن». پس شما نیز از کشت کنندگان و پیروان آن باشید و آن را دلیل و نشان پروردگار خویش بدانید و آن را پندآموز نفس هاتان قرار دهید و پس از عرضه ی آرای خویش بر آن، در مواضع اختلاف، آرای خویش را متهم کنید و چنان فکر کنید که خواسته ها و هوی و هوس شما در صدد فریب شما هستند».
با اندک تأملی در این روایات و نظایر آن به خوبی روشن می شود که قرآن کریم، از آن رو نازل شده است که مردم با تدبر و تفکر در آیات آن راه رستگاری و صلاح و حیات خویش را باز یابند و از گمراهی ها و تاریکی های تباهی نجات یابند و از انوار درخشان معارف آن بهره مند گردند.
بدیهی است هدفی چنین عالی هنگامی تحقق خواهد یافت که عموم مردم بتوانند از انوار تابناک قرآن بهره برداری کنند و معانی و مقاصد آیات آن را فهم نمایند. دعوت در روایات این باب، تنها در صورتی می تواند سودمند باشد که فهم و درک قرآن مجید برای همگان میسر باشد.
تعابیری دقیق چون «من جعله امامه قاده الی الجنه»، «و هو کتاب تفصیل و بیان و تحصیل»، «فلیرع رجل بصره و لیبلغ الصفه نظره، ینجو من عطب»، «انتفعوا ببیان الله»، «فان الله اعذر الیکم بالجلیه»، «و ما جالس هذا القرآن أحد الاقام عنه بزیاده او نقصان...»، «و استدّلوه علی ربّکم» و «هذا القرآن فیه منار الهدی...» جای کوچک ترین تردیدی را باقی نمی گذارد که فهم و درک مقاصد آیات قرآن از راه تدبر و اجتهاد کافی، امکان پذیر است.

ادامه دارد....

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


Image result for ‫دلایل امکان فهم قرآن برای انسان‬‎


در سده های اخیر برخی از محدثان اخباری استنباط احکام و استفاده ی معارف دینی را از قرآن کریم بدون بیان معصومان (علیهم السلام) ناروا شمرده اند. ایشان برای اثبات ادعای خود دلایلی ذکر کرده اند که مقتضای پذیرش آنها اعتقاد به تفسیر ناپذیری قرآن کریم بدون روایات تفسیری معصومان (علیهم السلام) است. مولی امین استر آبادی که از چهره های شاخص این طرز فکر است بابی را تحت این عنوان در کتاب خود منعقد می سازد: «فی بیان انحصار مدرک ما لیس من ضروریات الدین من المسائل الشرعّیه اصلیّه کانت او فرعیه فی السماع عن الصادقین (علیهم السلام)» (بی تا: 128). چنانکه از این عنوان بر می آید وی فهم مسائل شرعی اعم از اصلی یا فرعی (اعتقادات یا احکام ) را صرفاً منوط به بیان امامان (علیهم السلام) می داند. شیخ حر عاملی دیگر شخصیت معروف این موضوع است که بابی را در کتاب خود تحت این عنوان می گشاید: «باب عدم جواز استنباط الاحکام النظریه من ظواهر القرآن الا بعد معرفه تفسیرها من الائمه (ع)» (بی تا 18 / 129). وی در این مبحث به صراحت حجیت ظواهر آیات قرآن کریم را منکر می شود و هر نوع استفاده از آن را منوط به تفسیر امامان (علیهم السلام) می داند. با توجه به محدودیت روایات تفسیری این پرسش اساسی مطرح می شود که تکلیف مسلمانان با آیاتی از قرآن کریم که روایتی در تفسیر آن نقل نگردیده است چیست؟ این مشکل در حوزه ی تفسیر اهل سنت که از روایات تفسیری محدودتری برخوردارند بیشتر رخ می نماید. پرسش دیگر آن است که حتی اگر روایتی در مقام تفسیر یک آیه نقل گردد آیا به این معنی است که تمام بار معنایی که در آن موجود است با آن روایت تبیین گردیده است؟ از آنجا که معصومان (علیهم السلام) همواره سطح درک مخاطب را در پاسخ های خود رعایت می نمودند آیا می توان از روایات تفسیری لزوماً این گونه برداشت کرد که با وجود این روایات آیات تفسیر شده خالی از هر گونه معرفتی است که بتوان با تدبر آن را کشف نمود و اگر چنین است چگونه قرآن کریم با آیاتی محدود می تواند همواره زنده و پا بر جا باشد و رهنمای سعادت زندگی تا پایان بقای بشریت باشد؟! این مقاله با کاوشی در آیات روایات و منابع تفسیری در صدد پاسخ به این پرسش ها تنظیم گردیده و پس از طرح ادله ی فهم پذیری آیات قرآن کریم به نقد ادله ی منکران مبادرت ورزیده است.


ادله ی فهم پذیری قرآن کریم


1. دلایل قرآنی: آیاتی که می تواند برای اثبات فهم پذیری قرآن کریم مورد استناد قرار گیرد به چند دسته تقسیم می شوند:

الف. آیاتی که زبان قرآن کریم را زبان عربی آشکار و فهم پذیر و مطابق با زبان قومی که قرآن کریم بر آنان نازل شده است، معرفی می نماید. مانند:

«و هذا لسانٌ عربیٌّ مُّبینٌ» (نحل: 103): و این، زبان عربی آشکار است.
«و الکتابِ المبینِ إِنَّا جعلناه قرآناً عربیًًّا لَّعلَّکم تعقلون» (زخرف: 2 و 3): قسم به این کتاب روشن. همانا ما آن را قرآنی به زبان عربی گردانیدیم باشد که شما به عقل در یابید.
«و ما أَرسلنا مِن رَّسولٍ إِلاَّ بلسان قومه لیبیِّن لهم» (ابراهیم: 4): و ما هر پیامبری را به زبان قومش فرستادیم تا آنکه (معارف و احکام الهی را) برای آنان بیان کند.
«فإِنَّما یسِّرناهُ بلسانک لعلَّهم یتذکَّرون» (دخان: 58): پس به راستی ما آن را (قرآن را ) به زبان تو آسان کردیم، شاید که ایشان (مردمان) متذکر حقایق آن شوند.

ب. آیاتی که قرآن کریم را به عنوان هدایت، فارق بین حق و باطل و روشنگر هر امری مبهم وصف می نماید. مانند:
«شهر رمضان الَّذی أُنزل فیهِ القرآنُ هدیً لِّلنَّاسِ و بیِّناتٍ مِّن الهدی و الفرقانِ» (بقره: 185 ): ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده است. قرآنی که هدایت مردم و راهنمایی و جدا کننده ی حق از باطل است.
«و نزَّلنا علیک الکتابِ تبیاناً لِّکلِّ شیءٍ» (نحل: 89): و ما کتاب را (قرآن را) بر تو فرو فرستادیم تا بیان کننده ی (حقیقت)هر چیز باشد.
«هذا بیانٌ لِّلنَّاس و هدیً و موعظه لَّلمتَّقینَ» (آل عمران: 138): این حجت و بیانی است برای عموم مردم و راهنما و پندی است برای پرهیزکاران.
بدیهی است، کتابی که خود بیانگر حقایق و معارف است و در تاریکی های نادانی و فساد، نور هدایت و وسیله ی نجات است، چگونه می توان تصور کرد که خود مبهم باشد و معانی و مقاصد آن فهم ناپذیر باشد.

ج. آیاتی که با لحنی تند مردم را به تدبر و تعقل در آیات قرآن کریم ترغیب می کند و کسانی را که در فهم آن ها کوتاهی می کنند به شدت نکوهش می نماید. بدیهی است اگر قرآن کریم با تدبر و تأمل فهم پذیر نبود امکان نداشت چنین دستوری از خداوند حکیم صادر گردد؛ در غیر این صورت، تعقل و تفکر، چه سودی می تواند داشته باشد؟ این آیات را می توان جزء این دسته دانست:
«کتابٌ أَنزلناهُ إِلیکَ مبارکٌ لِّیدَّبَّروا آیاته و لیتذکَّر أُولوا الأَلباب» (ص: 29): (این قرآن) کتابی مبارک است که بر تو نازل کردیم، تا (امت) در آیاتش تفکر کنند و صاحبان خرد متذکر حقایق آن شوند.
«أَفلا یتدبَّرونَ القرآنَ أَم علی قلوبٍ أَقفالها» (محمد: 24): آیا در آیات قرآن تدبر نمی کنند، یا آن که بر دلهاشان قفل ها زده شده است؟!
«و لقد یسَّرنا القرآنَ للذِّکر فهل مِن مُّدَّکرٍ» (قمر: 17): و به تحقیق ما فهم قرآن را جهت تذکر و پند مردمان آسان نمودیم. پس آیا پند آموزی هست که از آن پند گیرد؟

د. آیاتی که صریحاً تحدی به قرآن می کند و از مردم می خواهد که اگر به فهم پذیر بودن آن برای عموم مردم ایمان ندارند، دست به دست هم دهند و سوره ای مشابه یک سوره از قرآن کریم بیاورند یا برای اثبات مدعای خود اختلاف و تناقضی در آیاتش بیابند؛ مانند:
«أَفلا یتدبَّرون القرآنَ و لو کانَ مِن عند غیر اللهِ لوجدوا فیهِ اختلافاً کثیراً» (نساء: 82): «آیا در قرآن تدبر نمی کنند؟ که اگر از جانب غیر خداوند یکتا نازل شده بود، هر آینه در آن اختلاف و تناقض بسیاری می یافتند.
«و إِن کنتم فی ریبٍ مِّمَّا نزَّلنا علی عبدنا فأَتوا بسورةٍ مِّن مِّثله و ادعوا شهداءکم مِّن دونِ اللهِ إِن کنتم صادقینَ» (بقره: 23): و اگر در قرآنی که بر بنده خود فرستادیم، شک دارید، پس یک سوره مانند آن را بیاورید. و اگر در گفتار خود صادقید، شاهدان و کمک کاران خود را جز خداوند متعال فرا خوانید.
«قل لَّئن اجتمعت الإنسُ و الجنُّ علی أَن یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثلهِ و لو کانَ بعضهم لبعضٍ ظهیراً» (اسراء: 88): قطعاً اگر انسان ها و جن ها برای آوردن چیزی قرآنی، گرد هم آیند، اگر چه یکدیگر را پشتیبان و یاور باشند، باز هم نمی توانند مانند آن را بیاورند.
کاملاً واضح است که آیات قرآن کریم تا خود مفهوم و درک پذیر نباشند تحدی آن امری نامعقول است؛ زیرا تحدی در صورتی اجرایی است که طرف مقابل ابتدا منظور تحدی کننده را به خوبی درک کند و آنگاه در صدد مقابله به مثل برآید. اما موضوعی که هنوز مفهوم نیست، مقابله با امری مجهول خواهد بود. مثل آنکه شخصی با حرکت لبان خود، بدون آنکه سخنی از او شنیده شود، از فرد دیگر بخواهد، سخنان او را تکرار کند! با اندک تأملی در آیات یاد شده، نتیجه می شود که تفسیر اجتهادی با مشخصاتی که ذکر شده صحیح ترین راه درک و فهم قرآن کریم است و خود قرآن کریم همگان را به آن دعوت کرده است.

  • سید محمد عبداللهی