اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی-مسابقات قرآنی)

اسماء الحسنی

همانطور که از اسم وبلاگ پیداست موضوع اصلی آن شناخت و معارف قرآن است.نویسنده وبلاگ دانش آموخته حوزه و دانشگاه است که در سطح خارج فقه و اصول و کارشناسی ارشد دروس کلاسیک را گذرانده و مطالعاتی را در بیش از سه دهه بر اساس علایق و انگیزه های شخصی در باره تفسیر و علوم قرآنی دارد.

پل ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها

با شماره 09218305249


دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۸ مرداد ۹۷، ۱۲:۰۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
  • ۱ مرداد ۹۷، ۱۸:۴۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیره عقلا و فهم قرآن» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

2. فهم قرآن فراتر از عقل بشر است


روایاتی دلالت دارد که فهم قرآن بیش از هر امر دیگری از عقل بشر دور است.

این روایات عبارت اند از:

الف. امام صادق (ع) ضمن نامه ای فرمود: «اما آنچه درباره ی قرآن کریم پرسیدی، آن نیز از افکار ناهماهنگ تو است؛ چرا که قرآن کریم آن گونه که تو گفتی نیست و آنچه را شنیده ای معنایش بر خلاف رأی توست. جز این نیست که قرآن کریم مثلهایی برای اهل دانش است، برای گروهی که قرآن کریم را چنانکه شایسته آن است تلاوت می کنند. و ایشان کسانی اند که به قرآن کریم ایمان می آورند و آن را می شناسند. و اما بر غیر آنان، قرآن کریم سخت مشکل و از دل هایشان دور است، از این رو است که رسول خدا (ص) فرمود: «به راستی که چیزی دورتر از تفسیر قرآن کریم به دل های این قبیل اشخاص نیست. در این قرآن کریم همه ی مردم مگر کسی که خدا بخواهد، سر گردانند». پس از آن فرمود: «و اگر آن را به رسول (ص) و اولی الامر خویش ارجاع می دادند، قطعاً کسانی از آنان قرآن کریم را در می یابند: (نساء: 83)، لکن غیر آنان هرگز آن را نمی دانند».

(برقی 1413: 268)

ب. جابر بن یزید جعفی می گوید: از امام باقر (ع) تفسیر آیه را سؤال کردم و آن حضرت پاسخ داد. بار دیگر از همان آیه سؤال کردم و آن حضرت پاسخ دیگری داد. گفتم: در این باره پاسخ دیگری به من داده بودید. فرمود: ای جابر، برای قرآن کریم ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باطنی دیگر است. ای جابر، از عقل مردم چیزی دورتر از تفسیر قرآن نیست، زیرا آغاز یک آیه درباره ی امری و پایان آن درباره ی امر دیگری است؛ در حالی که کلامی پیوسته و چند وجهی است.

ج. عبدالرحمن بن حجاج می گوید: «سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: لیس شیء ابعد من عقول الرجال عن القرآن» (حر عاملی، بی تا: 18 / 149؛ عیاشی 1411): از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: از عقل مردم چیزی دورتر از قرآن نیست.

د. از امام باقر(ع) روایت کرده اند که فرمود:
«لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن انّ الآیه ینزل اوّلها فی شیء و اوسطها فی شیء و آخرها فی شیء» (حرّ عاملی، بی تا: 18 / 150): از عقول انسان ها چیزی دورتر از تفسیر قرآن نیست، زیرا آغار یک آیه درباره یموضوعی، بخش میانی آن درباره ی موضوعی دیگر و پایان آن پیرامون امر دیگری است.

هـ. از امام صادق(ع) روایت کرده اند که فرمود: «یا جابر! ان للقرآن بطناً و للبطن ظهراً و لیس شیء ابعد من عقول الرجال منه انّ الایه لینزل اوّلها فی شیء و آخرها فی شیء و هو کلام متصرف علی وجوه» (عیاشی 1411: 1 / 22): ای جابر، برای قرآن کریم، بطنی و برای آن بطن ظاهری است و از عقل مردم چیزی دورتر از قرآن کریم نیست، زیرا آغاز یک آیه درباره یموضوعی نازل می شود، بخش میانی آن درباره ی موضوعی دیگر و پایان آن درباره ی موضوع دیگری است و آن کلامی چند وجهی است.

و. همچنین از آن حضرت روایت کرده اند که فرموده: «ما من امر یختلف فیه اثنان الاّ و له اصل فی کتاب الله عزّوجل ولکن لا تبلغه عقول الرجال» (برقی 1413: 267): هیچ موضوعی نیست که دو نفر درباره ی آن اختلاف کنند، مگر آنکه در قرآن کریم راجع به آن مبنایی وجود دارد لکن عقل مردم به آن نمی رسد.

نقد روایات:

این روایات به جز روایت دوم همه مرسلند. سند روایت دوم نیز، ضعیف است، زیرا هیچ یک از دانشمندان علم رجال، شریس وابشی یا بشر وابشی، را که از راویان آن است، توثیق نکرده اند.
اما صرف نظر از سند این روایات، دلالت ندارد که ظاهر همه ی آیات قرآن، برای غیر معصومان نامفهوم است، بلکه مراد فهم کل معارف قرآن، اعم از معانی ظاهری و باطنی آیات است که مورد پرسش راوی و امام (ع) بوده است؛ و یا روایات ناظر به فهم معانی باطنی قرآن است؛ زیرا:

الف. روایت نخست، قرآن را منحصر در مثل هایی برای مؤمنان عالم می داند که آن را به نحو شایسته تلاوت می کنند و به آن ایمان می آورند. با توجه به این که قرآن کریم خود می فرماید: قرآن کریم مثل برای همه است که برای فهم همه ی مردم، در قالب الفاظ قرار گرفته و تا این حد فرود آمده است، روشن می شود که مقصود از این روایت معنی ظاهری آیات است و همه ی آیات قرآن کریم نیست؛ بلکه به قرینه ی عبارت و «لا قادرین علی تأویله» می توان گفت: مقصود از تفسیر در این روایت، تأویل قرآن کریم است.

ب. در روایت دوم و پنجم نیز مطرح شدن موضوع بطن قرآن کریم دلالت دارد که مقصود، فهم ظاهری آیات نیست و دور بودن قرآن کریم از عقل بشر، ناظر به معانی باطنی آن است. روایت های سوم و چهارم نیز به قرینه ی شباهت پایان روایت های دوم و پنجم همین مطلب را بیان می کنند.

ج. آخرین روایات نیز ناظر به جامعیت قرآن کریم است و اینکه هیچ امر مورد اختلافی نیست مگر آنکه حقیقت آن در قرآن کریم آمده و قرآن کریم از چیزی فرو گذار نکرده است؛ لکن فهم این همه، برای همگان ممکن نیست. از این روایات نیز استفاده نمی شود که فهم مفاد ظاهری هیچ یک از آیات میسور نیست.

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


هـ. نفی ابهام از قرآن کریم: واژه ابهام در مقابل وضوح و روشنی به کار می رود.

ابهام قرآن کریم به این معنی است که بدون استعانت از قراین و بیانات خارجی نمی توان معانی و مقاصد آن را درک نمود، که این مطلب، اساس نظریه ی «تفسیر در انحصار روایت و نقل» می باشد حال آنکه برخی روایات، از اعتقاد به ابهام قرآن شدیداً منع کرده اند، چنین گفتاری مخالف با ایمان و اعتقاد به واقعیت قرآن معرفی شده است. مثلاً در روایت است: عن أبی جعفر (ع) قال: من قال: «أن القرآن مبهم» فقد کفر

(طباطبایی، 1393: 3 / 87).

یعنی: هر کس بگوید: «قرآن مبهم است» به یقین کافر شده است.

تأمل در مفهوم این روایت و نظایر آن به خوبی می فهماند که گفتن و اظهار نمودن اینکه «قرآن کریم کتابی است مبهم» تا چه اندازه خطرناک و مغایر با اساس ایمان و واقعیت قرآن می باشد. تا آنجا که آن را به عنوان یک گفتار هلاکت بار تلقی کرده اند.

نکته ای که در این روایت باید مورد توجه قرار گیرد، چگونگی ملازمه ی بین اعتقاد به مبهم بودن قرآن و کفر شخص، می باشد. جواب این سؤال را می توان با تدبر در این روایات دریافت. بر طبق این اعتقاد، اگر کسی قرآن کریم را مبهم و نامفهوم بداند، خواه ناخواه آیاتی را که در آنها قرآن با تعابیری چون بیان، نور و لسان مبین معرفی می شود، تکذیب نموده است. وی با چنین اعتقادی، عملاً قرآن کریم را متروک دانسته و در واقع سخن او مستلزم تکذیب قرآن مجید خواهد بود.


نکته ی دیگر اینکه در برخی روایات به جای «من اعتقد أنّ القرآن مبهم» تعبیر «من قال أنّ القرآن مبهم» وجود دارد. این تعبیر حاکی از آن است که نه تنها این اعتقاد بلکه اصولاً ابراز و اظهار این مطلب نیز موجب خطراتی بزرگ خواهد بود که کمترین آن ایجاد فاصله بین توده مردم و قرآن کریم است که با توجه به توصیه های اکید که درباره ی ترغیب مردم به تمسک به قرآن کریم شده است، میزان خطر این اشاعه ی به خوبی معلوم می گردد.


**************

3. دلیل عقلی:

طرفداران مفهوم بودن قرآن کریم در اثبات نظریه ی خود، به جز کتاب و سنت، به دلایل دیگری نیز تمسک نموده اند که از آن جمله دلیل عقلی است. در این قسمت، تحت عنوان «تعطیل قرآن» به بررسی و تحلیل این دلیل می پردازیم.

بی تردید آنچه به عنوان روایات تفسیری در کتب مربوط ضبط شده است، نه تنها برای توضیح و تفسیر کل قرآن کریم، بلکه برای تفسیر قسمت مورد ملاحظه ای از آن نیز کافی نیست. این مطلب را می توان به سهولت و با مراجعه به تفاسیری که اختصاص به جمع آوری روایات تفسیری دارد، دریافت.

بنابراین اگر ما معانی و مقاصد آیات قرآن کریم را جز از راه نقل و روایت، مورد فهم و درک ندانیم و راه تأمل و تدبر را، در فهم قرآن کریم به روی خود ببندیم و ارتباط معانی و مقاصد قرآن را با الفاظ عبارات آن یک نوع ارتباط خاص تعبدی و نا مفهوم بدانیم، درباره ی آیاتی که روایتی در توضیح و بیان معانی آن وارد نشده است، چه نظری باید داشت؟!

بی شک این اعتقاد باعث خواهد شد که سرگشته شویم و قهراً یکی از این دو مطلب را بپذیریم:


1. مقامی که وظیفه ی بیان و توضیح قرآن را به عهده داشته است، در انجام وظیفه ی خود تقصیر یا لااقل قصور کرده است.

در صورتی که کسی مسؤولیت تفسیر قرآن را به عهده نداشته است، باید گفت: این آیات همچنان نامفهوم و مبهم می ماند و تا ظهور معصوم (ع) درک ناپذیر باقی خواهد ماند. اما هر دو مطلب توالی فاسدی را به دنبال دارد. زیرا مطلب اول متضمن نقص رسالت پیامبر (ص) و در حقیقت انکار آن می باشد، لذا قبول این مطلب تکذیب این حقیقت مسلّم است که در حد کفر محسوب می شود.

اما مطلب دوم به جهت نفی مسؤولیت تفسیر قرآن کریم، مطلبی باطل است. این موضوع، در عین تعارض با آیات صریحی که بیان و توضیح قرآن کریم را از وظایف مقام رسالت می شمارد، مستلزم انکار جنبه های جهانی و جاودانی آیین اسلام است.


2. سیره ی مسلمانان:

سیره ی مسلمانان از ادله ی شرعی به شمار می رود. به این معنی که هر گاه از نظر تاریخی ثابت شود مسلمانان متدین اقدام به انجام عملی می نمودند حتی اگر دلیلی مبنی بر جواز شرعی آن عمل در بین ایشان نباشد، روش عملی مسلمانان خود دلیل آن است که این عمل مشروع است. این موضوع حاکی از وجود دلیل شرعی مسلّم بر جواز آن عمل است.

حال باید دید سیره ی مفسران اسلامی در فهم و استخراج معانی قرآن کریم چگونه بوده است و اگر روش ایشان، فهم قرآن کریم از راه تدبر بوده آیا نهی و منعی از آن روش شده است؟ مطالعه ی اجمالی تاریخ تفسیر قرآن کریم و بررسی چگونگی سیر علوم قرآنی در میان مسلمانان، به ویژه در عصر اهل بیت (علیهم السلام)، بیانگر این واقعیت است که دانشمندان اسلامی از عامه و خاصه همواره در مسائل مورد نیاز به قرآن کریم مراجعه می کردند و از آیات قرآن کریم برای حل مشکلات ومعضلات اعتقادی، علمی، اخلاقی و... استفاده می کردند. حتی کسانی که قرآن کریم را بدون دلالت روایات مفهوم نمی دانسته اند به آیات تمسک می نمودند و از آنها برای رد این نظریه استعانت می کردند.

3. سیره و بنای عقلا:

روش و طریقه ای که عقلاً با بینش و فکر صحیح در زندگی و شؤون حیات از آن پیروی می کنند، تا آنجا که نهی و منعی درباره ی آن از ناحیه ی شارع مقدس به ما نرسیده باشد، می تواند در شؤون دینی نیز حجت و دلیل باشد؛ زیرا اگر این روش شرعاً ممنوع بود، می بایست صریحاً از آن نهی نمی شد. به عنوان مثال بنای عقلا در زندگی فردی و اجتماعی خود، بر آن است که سخن فرد راستگو را بپذیرند و به آن ترتیب اثر دهند؛ و وقتی به شرع مقدس رجوع می کنیم، می بینیم که از این روش عقلانی نهی و منعی به عمل نیامده است. در نتیجه می توان در اثبات احکام شرعی از این شیوه پیروی نمود؛ آنچه محدثان مطمئن از منابع وحی نقل می کنند، بپذیریم و طبق آن عمل نماییم.

موضوع «صحت اعتماد به ظواهر الفاظ و عبارات در فهم مقاصد متکلمان» نیز یکی دیگر از بارزترین موارد این قاعده ی کلی و بنای عقلایی است. زیرا روش مردم در فهم و تفهیم مقاصدشان جز این نبوده است که به ظاهر گفتار گوینده توجه نمایند و مقاصد و معانی کلام وی را از طریق قواعد ادبی و دلالت های لفظی و ظاهر قراین موجود به دست آورند. سیره و بنای عقلا، در عصر شارع مقدس مورد نظر بوده است و نه تنها از آن نهی و منعی به عمل نیاورده بلکه خود او هم از این طریق مقاصد خویش را اعلام نموده است. این مطلب درباره ی قرآن نیز، کاملاً صادق می باشد. بی شک قرآن کریم در مقام تفهیم معانی و مقاصد آیات، روش خاصی را ابداع نکرده و برای این کار از همان روش عقلایی پیروی نموده است. زیرا اگر روش قرآن مجید در تفهیم مقاصد خود مغایر با روش عقلایی بود، می بایست با بیانی واضح از اعمال این روش ممانعت می کرد. بنابراین خداوند حکیم برای تفهیم مقاصد و معانی آیات به همان روش عقلایی و معمول اعتماد کرده و برای مخاطبان نیز روشی جز پیروی از روش عقلایی متعارف، معیّن ننموده است.

البته این نکته ی مهم را نباید از نظر دور داشت که آیات قرآن کریم به دلیل دقایقی لفظی و نکات ادبی اعجاز آمیزی که در آن به کار رفته است، از حداکثر ظرفیت الفاظ برای معانی عمیق استفاده کرده است؛ لذا آنچه از راه تأمل و تدبر در آیات به دست می آید، نسبت به ظرفیت معنوی آنها ناچیز است لکن این مطلب با اینکه قرآن کریم را ظواهری باشد تا افراد آگاه به زبان قرآن کریم بتوانند آن را درک کنند منافاتی ندارد.

(عمید زنجانی، 1379: 347-353 با تصرف)

  • سید محمد عبداللهی