سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

صفحه شخصی سید محمد عبداللهی دانش آموخته حوزه و دانشگاه که در سطح خارج فقه و اصول و کارشناسی ارشد دروس کلاسیک را گذرانده و مطالعات مستمری در بیش از چهار دهه بر اساس علایق و انگیزه های شخصی در باره تفسیر، معارف و علوم قرآنی ودارد.

شناسه های ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها

با شماره 09218305249

صفحه قرآنی رحیق در ایتا:

https://eitaa.com/rahighemakhtoom

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۵ دی ۰۲، ۲۲:۲۴ - اصغر جاهدی
    احسنت
  • ۱۵ آذر ۰۲، ۲۳:۴۶ - منتظرالمهدی (عج)
    ممنون
  • ۸ مرداد ۹۷، ۱۲:۰۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
  • ۱ مرداد ۹۷، ۱۸:۴۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شافع» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

معنای شفاعت چیست و شفاعت چه شرایطی دارد؟

جواب :

معنای اجمالی شفاعت را همه می دانند، چون همه ی انسانها در اجتماعی زندگی می کنند که اساسش تعاون است. اما معنای لغوی آن که در مقابل کلمه وتر - تک به کار می رود، در حقیقت شخصی که متوسل، به شفیع می شود. نیروی خودش به تنهائی برای رسیدن به هدف کافی نیست، از این رو، نیروی خود را با نیروی شفیع گره می زند، و در نتیجه آن را دو دو چندان نموده، به آنچه می خواهد نائل می شود، بطوریکه اگر اینکار را نمی کرد، و تنها نیروی خود را به کار می زد، به مقصود خود نمی رسید. چون نیروی خودش به تنهائی ناقص و ضعیف و کوتاه بود.
و اما بحث اجتماعی آن، و اینکه تا چه حدی معتبر است؟ میگوئیم: شفاعت یکی از اموری است که ما آنرا برای رسیدن به مقصود به کار بسته، و از آن کمک می گیریم. و اگر موارد استعمال آن را آمارگیری کنیم، خواهیم دید که بطور کلی در یکی از دو مورد از آن استفاده می کنیم:
یا در مورد جلب منفعت و خیر، آن را به کار می گیریم.
و یا در مورد دفع و شر. البته نه هر نفعی، و نه هر ضرری، چون ما هرگز در نفع و ضررهائیکه اسباب طبیعی و حوادث روزگار آن را تأمین می کند، از قبیل گرسنگی و عطش، و حرارت، و سرما، و سلامتی، و مرض، متوسل به شفاعت نمی شویم، وقتی گرسنه شدیم بدون اینکه دست بد امن اسباب غیر طبیعی بزنیم خود برخاسته برای خودمان غذا فراهم می کنیم، و همچنین آب و لباس و خانه و دارو تهیه می کنیم. و توسل ما به اسباب غیر طبیعی، و شفیع قرار دادن آنها، تنها در خیرات و شرور، و منافع و مضاری است که اوضاع قوانین اجتماعی، و احکام حکومت، یا بطور خصوص، و یا عموم، بطور مستقیم یا غیر مستقیم، پیش می آورد. چون در دائره حکومت و مولویت از یکسو، و عبودیت و اطاعت از سوی دیگر، در هر حاکم و محکومی که فرض شود احکامی از امر و نهی هست، که اگر محکوم و رعیت به آن احکام عمل کند، و تکلیف حاکم و مولی را امتثال نماید، آثاری از قبیل مدح زبانی، و یا منافع مادی، از جاه و مال در پی دارد. و اگر با آن مخالفت نموده، و از اطاعت تمرد و سرپیچی کند، آثار دیگری از قبیل مذمت زبانی، و یا ضرر مادی، و یا معنوی در پی دارد، پس وقتی مولائی غلام خود و یا هر کس دیگری که در تحت سیاست و حکومت او قرار دارد مثلا امر بکند، و یا نهی کند، و او هم امتثال نماید، اجری آبرومند دارد، و اگر مخالفت کند، عقاب یا عذابی دارد. از همینجا دو نوع وضع و اعتبار درست می شود: یکی وضع حکم و قانون.
و دیگری، وضع آثاری که بر موافقت آن مترتب می شود. بنابراین همین اساس، آسیاب همه ی حکومتهای عمومی و خصوصی، و مخصوصا حکومت بین هر انسانی با زیر دستش می چرخد. پس اگر انسانی بخواهد به کمال و خیری برسد، چه مادی و یا معنوی، که از نظر معیارهای اجتماعی آمادگی و ابزار آن را ندارد، و اجتماع وی را لایق آن کمال و آن خیر نمی داند، و یا بخواهد از خود شری را دفع کند، شری که بخاطر مخالفت متوجه او می شود، و از سوی دیگر قادر بر امتثال تکلیف، و ادای وظیفه نیست، در اینجا متوسل به شفاعت می شود.

و به عبارتی روشن تر، اگر شخصی بخواهد به ثوابی برسد که اسباب آن را تهیه ندیده، و از عقاب مخالفت تکلیفی خلاص گردد، بدون اینکه تکلیف را انجام دهد، در اینجا متوسل به شفاعت می گردد، و مورد تأثیر شفاعت هم همینجا است.
اما نه بطور مطلق، برای اینکه بعضی افراد هستند که اصلا لیاقتی برای رسیدن به کمالی که می خواهند ندارند، مانند یک فرد عامی که می خواهد با شفاعت اعلم علماء شود، با اینکه نه سواد دارد، و نه استعداد. و یا رابطه ای که میان او و آن دیگری واسطه و شفیع شود ندارند، مانند برده ای که به هیچ وجه نمی خواهد از مولایش اطاعت کند، و می خواهد در عین یاغی گری و تمردش بوسیله ی شفاعت مورد عفو مولا قرار گیرد که در این دو فرض، شفاعت سودی ندارد، چون شفاعت وسیله ای است برای تتمیم سبب، نه اینکه خودش مستقلا سبب باشد، اولی را اعلم علماء کند، و دومی را در عین یاغیگریش مقرب درگاه مولا سازد.

شرط دیگری که در شفاعت هست، این است که تأثیر شفاعت در نزد حاکمی که نزدش شفاعت می شود باید تأثیر جزافی و غیر عقلایی نباشد، بلکه باید آن شفیع چیزی را بهانه و واسطه قرار دهد که به راستی در حاکم اثر بگذارد، و ثواب او و خلاصی از عقاب او را باعث شود، پس شفیع از مولای حاکم نمی خواهد که مثلا مولویت خود را باطل، و عبودیت عبد را لغو کند، و نیز نمی خواهد که او از حکم خود و تکلیفش دست بر دارد، و یا آن را به حکم دیگر نسخ نماید، حالا یا برای همه نسخ کند، و یا برای شخص مورد فرض، که خصوص او را عقاب نکند.

و نیز از او نمی خواهد که قانون مجازات خود را بطور عموم و یا برای شخص مورد فرض لغو نموده، یا در هیچ واقعه و یا در خصوص این واقعه مجازات نکند، شفاعت معنایش این نیست، و شفیع چنین تاثیری در مولویت مولا و عبودیت عبد، و یا در حکم مولا، و یا در مجازات او ندارد، بلکه شفیع بعد از آنکه این سه جهت را مقدس و معتبر شمرد، از راه های دیگری شفاعت خود را می کند. مثلا یا به صفاتی از مولا حاکم تمسک می کند، که آن صفات اقتضا دارد که از بنده نافرمانش بگذرد، مانند بزرگواری، و کرم او، و سخاوت و شرف دودمانش.

و یا به صفاتی در عبد تمسک می جوید، که آن صفات اقتضا می کند مولا بر او رأفت ببرد، صفاتیکه عوامل آمرزش و عفو را بر می انگیزد، مانند خواری و مسکنت و حقارت و بد حالی و امثال آن. و یا به صفاتی که در نفس خود شفیع هست، مانند محبت و علاقه ای که مولا به او دارد، و قرب منزلتش، و علو مقامش در نزد وی، پس منطق شفیع این است که می گوید: من از تو نمی خواهم دست از مولویت خود برداری، و یا از عبودیت عبدت چشم بپوشی، و نیز نمی خواهم حکم و فرمان خودت را باطل کنی، و یا از قانون مجازات چشم بپوشی. بلکه می گویم: تو که این همه عظمت داری، و این همه رأفت و کرامت داری، از مجازات این شخص چه سودی آیدت می شود؟ و اگر از عقاب او صرف نظر کنی چه ضرری بتو می رسد. و یا می گویم: این بنده ی تو، مردی نادان است، و این نافرمانی را از روی نادانیش کرده، مخالفت و موافقت مرد حقیر و مسکین، اصلا به حساب نمی آید، و مثل تو بزرگواری، به امر او اعتنا نمی کند، و به آن اهمیت نمی دهد.

و یا می گویم: بخاطر آن مقام و منزلتی که نزد تو دارم، و آن لطف و محبتی که تو نسبت به من داری، شفاعتم را در حق فلانی بپذیر، و از عقابش رهانیده مشمول عفوش قرار بده.
از اینجا برای کسی که در بحث دقت کرده باشد، معلوم و روشن می گردد که شفیع، عاملی از عوامل مربوط به موارد شفاعت، و مؤثر در رفع عقاب را مثلا، بر عاملی دیگر که عقاب را سبب شده، حکومت و غلبه می دهد، حال یا آن عامل همانطور که گفتیم صفتی از صفات مولی است، یا صفتی از صفات عبد است، یا از صفات خودش، هر چه باشد آن عامل را تقویت می کند، تا بر عامل عقوبت، یا هر حکمی دیگر که می خواهد خنثایش کند، رجحان داده، کفه ی ترازویش را سنگین تر سازد. یعنی مورد عقوبت را از اینکه مورد عقوبت باشد بیرون نموده، داخل در مورد رفع عقوبت نماید. پس دیگر حکم اولی که همان عقوبت بود، شامل این مورد نمی شود، چون دیگر مورد نامبرده مصداق آن حکم نیست، نه اینکه در عین مصداق بودن، حکم شاملش نشود، تا مستلزم ابطال حکم باشد، و تضادی پیش آید، آنطور که اسباب طبیعی بعضی با بعض دیگر تضاد پیدا نموده، سببی با سبب دیگر معارضه نموده، و اثرش بر اثر دیگری غلبه می کند، اینطور نیست. بلکه حقیقت شفاعت واسطه شدن در رساندن نفع و یا دفع شر و ضرر است، به نحو حکومت، نه بنحو مضاده، و تعارض.
نکته دیگریکه از این بیان روشن می شود، این است که شفاعت خودش یکی از مصادیق بیت است، و سب شخص متوسل به شفیع، در حقیقت می خواهد سبب نزدیکتر به مسبب را واسطه کند، میان مسبب و سبب دورتر، تا این سبب نزدیکتر به مسبب را واسطه کند، میان مسبب و سبب دورتر، تا این سبب جلو، ثأثیر آن سبب را بگیرد. این آن نکته ای است که از تجزیه و تحلیل معنای شفاعت بنظر ما رسید، البته شفاعتی که خود ما به آن معتقدیم، نه هر شفاعتی.

  • سید محمد عبداللهی