سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

آموزه های قرآنی(تفسیر و علوم قرآنی)

سید محمد عبداللهی(اسماء الحسنی)

صفحه شخصی سید محمد عبداللهی دانش آموخته حوزه و دانشگاه که در سطح خارج فقه و اصول و کارشناسی ارشد دروس کلاسیک را گذرانده و مطالعات مستمری در بیش از چهار دهه بر اساس علایق و انگیزه های شخصی در باره تفسیر، معارف و علوم قرآنی ودارد.

شناسه های ارتباطی با نویسنده و بلاگ در پیام رسان ها

با شماره 09218305249

صفحه قرآنی رحیق در ایتا:

https://eitaa.com/rahighemakhtoom

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۵ دی ۰۲، ۲۲:۲۴ - اصغر جاهدی
    احسنت
  • ۱۵ آذر ۰۲، ۲۳:۴۶ - منتظرالمهدی (عج)
    ممنون
  • ۸ مرداد ۹۷، ۱۲:۰۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
  • ۱ مرداد ۹۷، ۱۸:۴۰ - منتظر المهدی
    خدا قوت
نویسندگان

۶۳ مطلب با موضوع «واژه های قرآنی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


تفسیر نگاشت سوره حمد-1


پیش نگاشت

برخی منابع برای این سوره حدود 26 تا 32 نام ذکر کرده اند از قبیل فاتحه الکتاب ،سبع المثانی،حمد،اساس،و... (ویکی فقه-فرهنگ نامه علوم قرآنی مقاله اسامی سوره حمد)


آیا نام گذاری سوره حمد اصطلاحا توقیفی(یعنی خداوند به رسول خویش فرموده است که نام این سوره فلان باشد یا خود پیامبر شخصا برای هر سوره نام خاصی را قرار داده اند که تغییر آن جایز نیست) است یادر  این نام گذاری اجتهاد صورت گرفته است وپس از رسول خدا نام گذاری سوره های قرآن توسط مسلمین صورت گرفته است؟


می توان گفت دو ادعا وجود دارد

الف-نام های سوره ها توقیفی است . (استاد محمد هادی معرفت در کتاب التمهید)

          ب-نام گذاری سوره ها هیچ گونه جنبه توقیف شرعی ندارد . در زمان رسول اکرم (ص)بسیاری از نام های سوره ها بر اثر کاربرد فراوان تعیین پیدا کرده اند.


 ایشان 4 معیار برای نام گذاری سوره های قرآنی ارائه کرده اند.


1-    نام گذاری سوره را گاهی با اسمی که در آن سوره واقع شده یا با موضوعی که در آن سوره از آن بحث شده در نظر می گیرند مثلا نامگذاری سوره نساء به اعتبار بیان احکام زنان در آن و سوره مائده به لحاظ سخن رفتن از مائده آسمانی در آن و سوره انعام به جهت سخن از چهارپایان و سوره نحل به علت تکیه بر زنبور عسل و سوره نمل به خاطر به میان آمدن مورچگان در آن است.

2-    گاهی جمله ای از اول سوره را معرف و نام آن سوره قرار می دهند چنان که گفته می شود سوره «اقرا بسم ربک»، «انا انزلناه» و «لم یکن» و نظایر آنها.

3-    گاهی با وصفی که سوره دارد به معرفی آن می پردازند. مثلا سوره حمد به مناسبت این که در اول قرآن گذاشته شده فاتحه الکتاب و به مناسبت هفت آیه بودنش سبع مثانی نامیده می شود و یا سوره «قل هو الله» به لحاظ این که مشتمل بر توحید خالص است سوره اخلاص و به جهت این که خدای تعالی را توصیف می کند «سوره نسبه الرب» نامیده می شود.

4-    گاهی تسمیه سوره به لحاظ نوع حروف مقطعه موجود در آن است مانند: سوره «ق، ص، حمسق» و... حاصل سخن این که درباره نام گذاری سوره بایستی گفت این عمل به صورت طبیعی شکل گرفته و نمی توان گفت به دستور رسول الله(ص) می باشد و برای همین نکته است که بسیاری از سوره ها بیش از یک اسم دارند مانند بقره آل عمران نحل توبه غاشیه و...

برای آگاهی بیشتر به کتاب(قرآن در اسلام) ایشان مراجعه شود.

 

اشاره ای کوتاه به جهات نام گذاری سوره به فاتحه الکتاب

 

- فاتحة‌ الکتاب یا فاتحة ‌القرآن، که گاهی به اختصار «فاتحه» خوانده می‌شود، یکی از مشهورترین نامهای این سوره است.

- حمد را به این سبب فاتحة‌ الکتاب خوانده‌اند که مُصحف ها و نماز با آن آغاز می‌گردد و در آموزش و نوشتن و خواندن قرآن ، سرآغاز سوره‌ هاست.

-نخستین سوره‌ای بوده که بر پیامبر نازل شده است.

-سوره حمد نخستین سوره‌ای است که به صورت کامل و به عنوان سوره‌ای از قرآن نازل شده است.بنابراین، نخستین بخش از قرآن است که با عنوانِ سوره فرود آمده است؛ از همین‌رو می‌توان از سوره حمد به فاتحه تعبیر کرد.


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

تفسیر نگاشت سوره کوثر آیه 3

 

إِنَ‌ شَانِئَکَ‌ هُوَ الْأَبْتَرُ

(و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‌نسل و بی‌عقب است!

بدون شکّ، دشمن کینه‌توز تو بی‌خیر و برکت و بی‌نام و نشان خواهد بود.


واژه نگاشت:

شانِیء:از شَنِءَ ،دشمن،کینه توز- شَنَآن،کینه توزی،دشمنی

الابتر:هرچیزی که بریده و ناقص باشد،دم بریده،مار کوتاه و خطرناک،بی خیر و برکت،آنکه فرزندی ندارد.-بتراء،مونث ابتر بُتر،جمع آن است.

 

شان و سبب نزول:

ابن عباس گوید: درباره عاص بن وائل السهمى نازل شد زیرا روزى پیامبر را در مسجدالحرام دید، وقتى بود که پیامبر از مسجد بیرون مى آمد در باب بنى سهم به او برخورد و با یکدیگر صحبت کردند.

عده اى از صنادید(بزرگان و سرشناسان) قریش نیز در مسجد بودند بعد از اتمام صحبت از عاص پرسیدند با چه کسى صحبت می‌کردى؟ در جواب گفت: با ابن ابتر سخن مى گفتم و موقعى بود که طفلى به نام عبدالله که از خدیجه علیهاالسلام متولد شده بود، وفات یافته بود و عرب جاهلیت به کسى که فرزند ذکور او می‌مرد ابتر مى گفتند سپس این سوره نازل گردید.[ تفاسیر روض الجنان و کشف الاسرار]

شمر بن عطیه گوید: عقبة بن ابى معیط مى گفت: فرزند پسر از براى محمد باقى نمانده روى همین اصل او ابتر است سپس این سوره نازل شد.[ طبرى صاحب جامع البیان.]


نکته ها و پیام ها:

*  تاکیدهای مکرر در آیه"اِنَّ"،"کَ"،"هو"نشان دلداری و اطمینان بخشی یقین آور به پیامبر است که مبادا از سخنان او ناراحت شوی ،دشمن تو خود بی نام و نشان است.

*   یکی از دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را نسل بریده و آینده اورا خالی از نام و نشان خواند.

*   تداوم نسل پیامبر اسلام از طریق فاطمه سلام الله علیها پوچی پندار دشمنان آن حضرت را در مورد قطع نسل ایشان بر ملا ساخت.

*    خداوند،کسی که با زخم زبان به پیامبر صلی الله علیه و آله ایشان را ابتر خواند دارای آینده ای خالی و عاری از هرگونه خیر و برکت و یاد نیک معرفی کرد.(هو الابتر-بیانگر حصر اضافی که هو تاکید مطلب را می رساند یعنی همان سرزنش کننده خودش بی خیر و برکت و بی نام و نشان است.)

نکته مهم: قطع ذکر و نام نیک لزوما به معنای نداشتن فرزند نیست زیرا چه بسا فرزندانی که مایه نام نیک پدر نشوند و او همچنان ابتر بماند.

* عاص بن وائل دشمن پیامبر و فاقد نیکنامی بود

*    گسترش آوازه پیامبر و بقای نام نیک او و مهجور ماندن نام دشمنان دین در تاریخ بشارت خداوند به آن حضرت و از خبرهای غیبی قرآن است.

*    دشمنان پیامبر اسلام محروم از خوش نامی و نام ماندگار .

یادآوری: شان نزول مخصص آیه نیست و آن را محدود نمی کند. 


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


تفسیر نگاشت سوره کوثر آیه 1

بِسْمِ للَّهِ لرَّحْمَـنِ لرَّحِیمِ

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ لْکَوْثَرَ ﴿1 فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَنْحَرْ ﴿2 إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ لْأَبْتَرُ ﴿3


ترجمه:

ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان‌] عطا کردیم! پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن! (قطعا)دشمنت خود بى‌تبار خواهد بود.

و اما بررسی آیه اول:

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ لْکَوْثَرَ ﴿1


شان یا سبب فرودآمدن سوره:

روایتی گوید: هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت،مشرکین که به یکدیگر می رسیدند از باب طعنه و سرزنش می گفتند محمد دیشب ابتر شده است.پس این سوره فرود آمد.- تفاسیر ابن المنذر و طبرانى-

یادآوری مجدد: شان نزول ها مفهوم آیه را محدود نمی کنند. در حقیقت فهم آیه را آسان تر می کنند.


واژه نگاشت:

اعطینا: «أعطی» و «إعطاء» از ریشۀ «عَطو»، به معنای دادن چیزی به دیگری،گرفتن و به یکدیگر بخشیدن،است. عطاء هر چند مخصوص به بذل و احسان است، ولى در قرآن هم در بذل و هم در مطلق دادن چیزى به کار رفته است.- واژه "اعطینا" در این قالب همین یک بار در قرآن آمده است.

کوثر:از کثیر «الْکَوْثَرَ»: مبالغه در کثرت است، یعنی خیر و خوبی بی‌نهایت فراوان. بر حروف اصلى «کوثر» (کاف، ثاء و راء)، حرف «واو» اضافه شد تا بر افزون بودن وصف کثرت دلالت کند; این کلمه نام نهرى در بهشت نیز مى باشد (مقاییس اللغة). به مردى که سرور و داراى خیر فراوان باشد «کوثر» گفته مى شود (صحاح) و در معناى آن، عدد فراوان نیز گفته شده است. (مصباح)

وانحر: از ماده «نحر» که مخصوص کشتن شتر است و به معانی زیر نیز از این واژه استفاده شده است.

رو به قبله ایستادن به هنگام نمازاست، چرا که ماده «نحر» به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را به معنى «مقابله با هر چیز» استعمال کرده است.

بلند کردن دست ها به هنگام تکبیرو آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است

شانِئَکَ: دشمن کینه توز . از مصدر شنآن به معنی کینه توزی .

اَبتَر: اَبتر به حیوان دم بریده سپس به مناسبت به کسى که نسلى نداشته باشد تا جانشینش شود، مى‌گویند . به روایت ابن‌عبّاس و سُدّى، قریش به مردى که پسرانش مى‌مردند نیز ابتر مى‌گفت.


نکته ها و پیام ها:

*خداوند پیامبر را از خوبی های فراوان برخوردار ساخت.(نگاه کنید به معانی کوثر)

*برخورداری از نسل گسترده ،بشارت خداوند به پیامبر (ص)- اعطی فعل ماضی تحقق حتمی کوثر و نسل فراوان به پیامبر-

*گسترش نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از خبرهای غیبی قرآن است.

*خداوند بشارت دهنده پیامبر صلی الله علیه و آله به کوثر بودن فاطمه سلام الله علیها و فراوانی نسل رسول از طریق ایشان.

*تاریخ قطعی زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله که از او پسری نماند گواه بر آن است که تنها مصداق کوثر فاطمه سلام الله علیها است.

*حضرت فاطمه سلام الله علیها خیر کثیر و عطای خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله است.

* خداوند حامی و یاور پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر زخم زبان دشمنان(ان شانئک هوالابتر)

*پیامبر صلی الله علیه و آله خواهان تداوم نسل خویش و در آرزوی داشتن ذریه (لحن بشارت آمیز آیه- انا اعطیناک الکوثر- بیانگر اشتیاق)ایشان به داشتن فرزند است.


دانستنی های مفید:

-         فخر رازی صاحب تفسیر الکبیراز علمای بزرگ اهل سنّت است، می‌گوید واقعاً این کوثر باید زهرا باشد. این کلمه ‌از این عالم سنّی است. «چه نسلی با برکت تر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از نسل او هستند»(تفسیر نور؛قرائتی)

-         حضرت خدیجه (س)همسر گرامی رسول خدا(ص) مال کثیر داد، کوثر گرفت. از کثیر بگذرید و به کوثر برسید (تفسیر نور؛قرائتی)

-         بی همتا بودن کلمات سوره کوثر در قرآن


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


تفسیرنگاشت سوره حجرات آیه 17


یَمُنُّونَ‌ عَلَیْکَ‌ أَنْ‌ أَسْلَمُوا قُلْ‌ لاَ تَمُنُّوا عَلَیَ‌ إِسْلاَمَکُمْ‌ بَلِ‌ اللَّهُ‌ یَمُنُ‌ عَلَیْکُمْ‌ أَنْ‌ هَدَاکُمْ‌ لِلْإِیمَانِ‌ إِنْ‌ کُنْتُمْ‌ صَادِقِینَ*


ترجمه:

‌آنها بر تو منّت می‌نهند که اسلام آورده‌اند؛ بگو: «اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منّت می‌نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر (در ادّعای ایمان) راستگو هستید!


واژه نگاشت:

یَمُنُّونَ: ازریشه "مَنن" (به فتح میم) طبرسى ذیل آیه [بقره:262]. و [آل عمران:164]. مى‏گوید: مَنّ در اصل به معنى قطع است و از آن است [فصّلت:8]. یعنى براى آنهاست پاداش غیر مقطوع و ابدى. منت نهادن و به رخ کشیدن نعمت را از آن منة گویند که وظیفه نعمت شده را قطع مى‏ کند (دیگر بر او لازم نیست در مقابل نعمت تشکر کند یا چیز دیگرى انجام دهد) ایضاً منة به معنى نعمت است که شخص به واسطه آن از گرفتارى قطع و خارج مى ‏شود. این مطلب مورد تأیید فیومى در مصباح است و ممنون را به معنى مقطوع گفته و گوید مرگ را از آن منون گویند که قاطع زندگى است در صحاح گفته: «اَلْمَنُّ: اَلْقَطْعُ» و در قاموس آمده: «مَنَّ الْحَبْلَ: قَطَعَهُ» یعنى ریسمان را برید. راغب نسبت این معنى را به «قیل» داده و گوید: من چیزى است که با آن وزن کنند، وزن شده را موزون و ممنون گویند. منة به معنى نعمت سنگین است. منت دو جور اطلاق دارد: فعلى و قولى. منت خدا فعلى است و آن سنگین کردن بندگان با نعمت و عطیه است «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ» یعنى خداوند بر مؤمنان نعمت بخشید. و منت قولى که شمردن و به رخ کشیدن نعمت است قبیح مى ‏باشد مگر وقتیکه طرف کفران نعمت کند (ترجمه آزاد). آنانکه من را قطع معنى کرده ‏اند گویند آلت وزن را از آن من گویند که جنس وزن شده با آن در مقدارى قطع و تعیین مى ‏گردد.


شان نزول:

 بیشتر مفسران گفته اند :آیه در باره منافقین نازل شده است.در مقابل کسانی هم گفته اند: در باره گروهی از مسلمانان که با اسلام آوردنشان برپیامبر منت می گذاشتند فرود آمده است.سخن سومی هم می گوید :آیه در باره طایفه ی بنی اسد می باشد .آنان به همراه اهل و عیال و تقدیم صدقات و کمک های مالی در محضر رسول (ص)اسلام آوردند.و این موضوع را مهم تلقی کرده و اسلامشان را منتی بر پیامبر خدا دانستند.


نکته ها و پیام ها:

*گزارش خداوند از منت گذاری بیجای گروهی از مسلمانان به جهت اسلام آوردن خود

* ساحت و مقام مسلمانان واقعی دور از منت نهادن بر پیامبر خدا به سبب اسلام آوردنشان

*پیامبر صلی الله علیه و آله مامور به عدم پذیرش منت مسلمانان در مورد اسلام آوردنشان.(چنین اسلامی که همراه با منت باشد مورد پذیرش خداوند نیست)

*خداوند از منت گذاشتن مسلمانان بر پیامبر نهی کرده است.

*مومنان مرهون منت خداوند هستند که راهیابی آنان را به ایمان میسر و ممکن ساخته و از جهالت ها(علمی و عملی)نجاتشان داده است.

*منت نهادن بر رسول خدا (ص)منت نهادن بر خداوند است.

*هدایت مردمان به سوی ایمان بر اساس تفضل و لطف الهی نسبت به ایشان است نه استحقاق و شایستگی آنان

*انسان از ایمان خود،خودش بهره وری می کند و سود می برد و خداوند از ایمان او بی نیاز است. بنابر این منت گذاری وجهی ندارد.

* ایمان ،دارای ارزش واقعی وشایان امتنان است نه صرف تسلیم در برابر قدرت دین و یا بهره های اقتصادی و سیاسی و قومی از دین.

*تاکید خداوند بر عدم صداقت گروهی از مسلمانان (اعراب بدوی)در ادعای ایمان .(بل اللّه یمنّ علیکم أن هدیکم للایمان ان کنتم صادقین)تعبیر«إن کنتم صدقین» در حقیقت ایمان اعراب را زیر سؤال برده است; یعنى، شما صادق نیستید .بر فرض که واقعاً ایمان آورده باشید، شایسته این است که خدا بر شما منت نهد; نه شما بر او.

*خداوند در این آیه، نعمت ایمان و در آیه‌ى 164 سوره آل‌عمران، فرستادن انبیا و در آیه‌ى 5 سوره قصص، وارث کردن مستضعفان را منّت خود بر مردم شمرده است و این نشان مى‌دهد که مهم‌ترین نعمت‌ها، نعمت هدایت الهى، رهبرى معصوم و حکومت حقّ مى‌باشد.




  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

تفسیر نگاشت سوره حجرات آیه 15

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ‌ الَّذِینَ‌ آمَنُوا بِاللَّهِ‌ وَ رَسُولِهِ‌ ثُمَ‌ لَمْ‌ یَرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ‌ وَ أَنْفُسِهِمْ‌ فِی‌ سَبِیلِ‌ اللَّهِ‌ أُولٰئِکَ‌ هُمُ‌ الصَّادِقُونَ‌*


ترجمه:

مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شکّ و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ آنها راستگویانند.


واژه نگاشت:

إِنّمَا:(ان+ما) ماء کافّه بر آن داخل شده و معنى فقط این است جز این نیست، مى‏دهد مثل [فصّلت:6]،معنای حرفی دارد و از جهت عمل و تاثیر اعرابی بر پس از خود خنثی است.

ثُمَّ:حرف عطف است و دلالت بر تأخیر دارد. مثل [مؤمنون:31] راغب گوید: ثمّ دلالت بر تأخیر ما بعد از ما قبل را دارد با لذّات باشد یا در رتبه و یا در وضع چنانکه در قبل و اوّل نیز این سه اعتبار هست.

 «ثمّ» گاهى براى ترتیب خبر دادن مى‏آید مثل: «اعجبنى ما صنعت الیوم ثمّ ما صنعت الامس اعجب منه» «کار امروز تو را دیدیم، سپس کار دیروزت را هم نیز مشاهده کردیم»،ثمّ در اینجا فقط براى ترتیب خبر است. على هذا در این آیات [صافات:76-82] ثمّ براى ترتیب خبر است وگرنه مى بایست غرق قوم قبل از نجات نوح و اهلش گفته شود مگر آنکه بگوئیم: نجات با سوار شدن بکشتى تحقّق یافته است، در این صورت ثمّ در معناى معمولى خود به کار رفته است. ولى در دو آیه [نحل:110] براى ترتیب خبر است زیرا ترتیب در میان دو امر فوق نیست دقّت در ما قبل و ما بعد این دو آیه مطلب را بیشتر روشن مى‏کند. همچنین است آیه 52 از سوره یونس و به احتمال قوى آیه 17 سوره بلد و 16 سوره اعراف. این واژه در قرآن بار۳۳۸ تکرار شده است

یَرتابُوا:از ریشه "ریب"36 بار تکرار شده است.

ریب به معنى شک است ، بدترین شک،شکّ، تهمت،ظنّ و حاجت معنى شده است ولى قرآن آن را در شک به کار برده است. در بعضى آیات تهمت و اضطراب قلب نیز مراد باشد [نور:50]، [حدید:14]. قلق و تشویق قلب،

افعال این ماده در قرآن مجید همه از افتعال آمده و آن چنانکه در اقرب الموارد گفته به شکّ افتادن و شمک کردن است و اگر با «باء» همراه باشد مثل «ارتاب به فلان» به معنى تهمت زدن مى‏آید.

در بعضى آیات کلمه «مُریب» صفت «شکّ» آمده مثل [هود:62]، [سباء:54]، [فصّلت:45].

ریب المنون را حوادث روزگار گفته‏اند. (که شخص را مضطرب مى‏کنند). * [توبه:110].

ریبه چنانکه راغب و جوهرى گفته اسم مصدر است از ریب یعنى ساختمانى که ساخته‏اند پیوسته مایه اضطراب دلهایشان است تاوقتیکه دلهایشان پاره پاره شود.

 

نکته ها و پیام ها:

*مومنان واقعی ،دارای ایمان به خدا و رسول و به دور از هرگونه شک و تردید(ایمان و شک متضاد هستند ،قلب متضاد را بر نمی تابد)انما حصر را می رساند ،مومن وقتی در مَامَن و دژ امان الهی قرار می گیرد که ایمان وی حقیقی باشد.

*ایمان آمیخته به شک داخل در مقوله اسلام به معنای عام آن است نه ایمان واقعی(یعنی از مزایای حقوقی و اجتماعی جامعه اسلامی استفاده می کند اما این که در دژایمن سعادت قرار گیرد تنها ایمان قلبی و صادقانه لازم است)

*ایمان به خداوند و رسول او باوری ملازم با هم و تفکیک ناپذیر

*ایثارمال+ایثارجان+ایمان ثابت و استوار نشانه مومنان واقعی

*ایمان واقعی دارای ریشه و ثبات در اندیشه و جلوه گر در کردار و رفتارآدمی

*جهاد با جان و مال نشانه یقین و استواری در ایمان

*وجود شک و دلبستگی به مال و جان در میان برخی اعراب دلیل ردّ ایمان آنان از سوی خداوند

*ملاک ارزش جهاد و ایثار فی سبیل الله و لله بودن است(جهت و گرایش الهی)

*جان و مال پر جاذبه ترین امور در زندگی انسان

*ثبات در باورهای دینی و جهاد همه جانبه در راه خدا گواه راستی انسان در ادعای ایمان.

* قرآن، هم ملاک و معیار کمال را بیان مى‌کند، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» و هم الگوهاى کامل را نشان مى‌دهد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ‌....

* ایمان، امرى باطنى است که از راه عمل شناخته مى‌شود. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ‌ ...جاهَدُوا ...

* ایمان بدون جهاد، شعارى بیش نیست. جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ‌ ... (کمال‌ ایمان به گذشت از جان و مال است.)


نکته تکمیلی:

*مومنان و باورمندان راستین

چهار آیه‌ى قرآن با جمله‌ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» شروع شده که ترسیم سیماى مؤمن واقعى است:

1. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» « انفال، 2. » مؤمنان واقعى کسانى هستند که هرگاه نام خداوند برده شود، دلهایشان مى‌لرزد و همین که آیات الهى بر آنان تلاوت شود، ظرفیت آنان به ایمان افزوده مى‌گردد وتنها بر خدا تکیه مى‌کنند.

2. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلى‌ أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ‌ ... « نور، 62 » مؤمنان واقعى کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان دارند و هرگاه در یک کار دسته جمعى با پیامبر هستند، بدون اجازه‌ى حضرت از صحنه خارج نمى‌شوند.

3 و 4. در همین سوره مطرح شده است؛ یک بار در آیه دهم، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... و بار دیگر در همین آیه.

اگر این چهار آیه را در کنار هم بگذاریم، سیماى مؤمنان صادق و واقعى را کشف مى‌کنیم.

 

 


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


تفسیر نگاشت سوره حجرات آیه 14


قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ۖ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ


ترجمه نگاشت:


عربهای بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.»


واژه نگاشت:

الاعراب: «اعراب» ازکلماتى است که معناى جمعى دارد و مفردى براى آن از نظر لغت عرب نیست; وچنان که ارباب لغت مانند:مؤلف«قاموس»، «صحاح»، «تاج العروس» و دیگران گفته اند; این کلمه تنها به عرب هاى بادیه نشین اطلاق مى شود; و هنگامى که معناى مفرد آن را اراده کنند، همین کلمه را با «یاء نسبت»، به صورت «اعرابى» به کار مى برند. بنابراین، بر خلاف آنچه بسیارى تصور مى کنند «اعراب» جمع «عرب» نیست; بلکه به معناى عرب هاى بادیه نشین است. ولى، در اخبار و روایات اسلامى مفهوم وسیع ترى پیدا کرده و به تعبیر دیگر مفهوم اسلامى آن با منطقه جغرافیایى بستگى ندارد; بلکه با طرز تفکر و منطقه فکرى مربوط است. آنها که دور از آداب و سنن و تعلیم و تربیت اسلامى هستند ـ هر چند شهرنشین باشند ـ اعرابى اند و بادیه نشینان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامى، اعرابى نیستند و مدنى به شمار مى روند.

آمنا: از مادّه «أمِن» به صورت صیغه «جمع»(۸۷۹ بارمشتقات آن به کار رفته است)

یلتکم: از«لاتَهُ یَلیتُهُ لَیْتاً» یعنى او را منصرف کرد و حقش را ناقص نمود معنى آیه: اگر به خداو رسول اطاعت کنید خدا از ثواب اعمال شما چیزى نکاسته و کم نمى‏ کند.


پیام ها و نکته ها:

·        برخی از بادیه نشینان صدر اسلام با وجود عدم باور قلبی به حقیقت دین مدعی ایمان و باور به آن بودند.

·        برخی از مدعیان به امید برخورداری از امتیاز مومنان در جامعه اسلامی اظهار ایمان می کنند.

·        شناخت سطحی و صوری برخی از بادیه نشینان از ایمان و دین داری

·        بادیه نشینی از عوامل کندی نفوذ فرهنگ و معارف عمیق در میان اعراب

·        پیامبر صلی الله علیه و آله مامور به اعلام رد ایمان بادیه نشینان در عین پذیرش اسلام آنان(قل لا تومنوا)

·        وجود تفاوت واقعی میان اسلام و ایمان

·        حقیقت ایمان دارای مرتبه ای برتر از اسلام

·        ایمان به معنای راهیابی دین در قلب و باور آدمی و اسلام به معنای صرف تسلیم ظاهری و ترک مخاصمه و دشمنی ظاهری با دین است.

·        لزوم بازگذاشتن راه اصلاح و تعالی در عین نقد اندیشه ها و ادعاها

·        رد ادعای ایمان اعراب از سوی خداوند،نمودی از علم او به ژرفای قلب آدمیان

·        تضمین قطعی پاداش اعمال در صورت تسلیم و اطاعت از دستورات خدا و رسول (لا یلتکم من اعمالکم شیئاً)

·        ضایع نشدن کمترین تلاش مومنان در پرتو اطاعت از خدا و رسول

·        اطاعت کامل از خدا و رسول،نمود رهیافت ایمان به قلب

·        تجلی ایمان در اعمال و رفتار انسان( در حالی که بحث از ایمان است می فرماید از اعمال شما نمی کاهد)

·        قلب انسان جایگاه ایمان

·        اطاعت از خدا ورسول امری متلازم و تفکیک ناپذیر

·        خداوند بسیار آمرزنده-غفور- و مهربان-رحیم-

·        اطاعت از خدا و رسول زمینه بخشش لغزش ها

·        پاداش کامل اعمال مومنان جلوه رحمت ویژه و خاص خداوند به اهل ایمان

·        آمرزش و چشم پوشی از لغزش ها جلوه رحمت ویژه الهی به مومنان.


نکته های تکمیلی:


تفاوت اسلام با ایمان‌

1. تفاوت در عمق.

اسلام، رنگ ظاهرى است، ولى ایمان تمسّک قلبى است. امام صادق صلى الله علیه و آله به مناسبت آیه ‌ى‌ «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»  فرمود: رنگ الهى اسلام است، و در تفسیر آیه‌ى‌ «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‌»  فرمود: تمسّک به ریسمان محکم الهى، همان ایمان است.

2. تفاوت در انگیزه.

گاهى انگیزه ‌ى اسلام آوردن، حفظ یا رسیدن به منافع مادّى است، ولى انگیزه ‌ى ایمان حتماً معنوى است. امام صادق علیه السلام فرمودند: با اسلام آوردن، خون انسان حفظ مى‌شود و ازدواج با مسلمانان حلال مى‌شود، ولى پاداش اخروى بر اساس ایمان قلبى است.

3. تفاوت در عمل.

اظهار اسلام، بدون عمل ممکن است، ولى ایمان باید همراه عمل باشد، چنانکه در حدیث مى‌خوانیم: «الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل»  بنابراین در ایمان، اسلام نهفته‌ است، ولى در اسلام ایمان نهفته نیست.

در حدیث دیگرى، اسلام، به مسجد الحرام وایمان به کعبه تشبیه شده که در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است.

امام باقر علیه السلام فرمود: ایمان، چیزى است که در قلب مستقر مى‌شود و انسان به وسیله آن به خدا مى‌رسد و عمل، آن باور قلبى را تصدیق مى‌کند. ولى اسلام چیزى است که در گفتار و رفتار ظاهر مى‌گردد، گرچه در قلب جاى نگرفته باشد.

4. تفاوت در رتبه.

در حدیث مى‌خوانیم: ایمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ایمان و یقین، بالاتر از تقوا است و در میان مردم چیزى کمیاب‌تر از یقین نیست.


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

تفسیر نگاشت آیه 13 سوره حجرات


یَآ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَآئِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ


اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ‏ها و قبیله ‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامى ‏ترین شما نزد خدا، با تقوا ترین شماست، همانا خدا داناى خبیر است.


واژه نگاشت:

اُنثی:از ریشه اَنَثَ (تکرار 30 بار) انثى به معنى ماده است مقابل نر، خواه انسان باشد یا غیر آن. منظور از ذکر و انثی در آیه آدم و حواست.

شعوبا: از شعب نسل یا نژادی از مردم ،ایل و طایفه بزرگ جمع شُعَب،تیره و ملت ها،جمیع عظیمی از مردم که دارای اصل واحدی بوده وقبیله ها از آن منشعب و جدا گردد.

لتعارفوا:از باب تفاعل (تَعارَفَ)تا تفاوت ها و زمینه ها و استعدادهای گوناگون یکدیگر را بشناسید

اتقاکم: از ریشه وقی(تکرار مشتقات 258 بار) وقایه و وقاء حفظ شى‏ء است از آنچه اذیت و ضرر مى ‏رساند.


پیام ها و نکته:

·        همه انسان ها و نژاد های بشر از یک زن و مرد پدید آمده اند(پدر و مادر همه یکی است- نفی برتری نژادی)

·        نژادهای گوناگون فاقد کمترین مزیت و برتری بر یکدیگر در اصل آفرینش

·        آفرینش نسل گسترده بشر از یک زن و مرد به وسیله پروردگار نمود عظمت آفریدگار است.

·        پیدایش نژاد ها و ملیت های گوناگون تدبیرالهی در جهت شناخت آنان نسبت به یکدیگر(تشخصات اجتماعی برای سهولت و روانی جریان ارتباط)

·        تکیه بر ملیت و نژاد و قبیله برای اثبات شرافت امری موهوم و بی ارزش است(ملاک و معیار بودن ارزش تقوی است)

·        تامل و توجه آدمیان به منتهی شدن آنان به یک پدر و مادر از میان برنده تفاخر های خیالی آنان

·        تشخیص و شناخت انسان ها به وسیله یکدیگر امری مهم در قوام جامعه و مناسبات اجتماعی

·        گرایش انسان هابه جمع و اجتماع امری تکوینی و فطری(تعبیر جَعَلنا بیانگر قانون تکوینی و چون سخن از انسان است امری فطری است)

·        تقوا تنها ملاک کرامت و ارزش آدمیان نزد خداوند

·        ملاک برتری و فضیلت آدمیان بر یکدیگر تنها تقوای الهی است نه ارزش های قومی،ملی و نژادی

·        تقوا روح اصلی همه ارزش ها و خصلت های متعالی

·        تقوا دارای درجات و مراتب مختلف است(اتقاکم افعل تفضیل)

·        ترغیب انسان به تحصیل و کسب تقوای حد اکثری از سوی خداوند

·        تفاخرهای قومی و نژادی از عوامل تفرقه و زوال وحدت و یکپارچگی جوامع بشری است.

·        بیان دو وصف "علیم"و"خبیر"برای خداوند بیانگر آگاهی همه جانبه او به آشکار و پنهان انگیزه ها و رفتارهای آدمی

·        آگاهی خداوند به میزان تقوا و کرامت انسان ها

·        تظاهر به تقوی بی ارزش است ملاک برتری وجود حقیقت تقوی در آدمی است(اوصاف علیم و خبیر بیانگر آن است که خداوند خود تقوی را تشخیص می دهد)

·        ملاک قرار گرفتن تقوی به عنوان یگانه عامل کرامت انسان ها متکی بر علم و کاردانی خداوند

·        وجود تفاوت ها در نسل بشر به منظور آسانی و روانی در شناخت و ایجاد روابط اجتماعی نمودی از علم و کاردانی خداوند است.

·        برترى‏جویى، در فطرت انسان است و اسلام مسیر این خواسته‏ ى فطرى را تقوا قرار داده است. «انّ اکرمکم عنداللّه أتقاکم»


نکات مهم:

*بعضى مفسّران این آیه را مرتبط با آیات قبل دانسته و گفته‏اند: چون مسخره و غیبت کردن، برخاسته از روحیّه‏ى خودبرتربینى و تحقیر دیگران است، این آیه مى‏فرماید: ملاک برترى و کرامت، تقواست، نه جنس و نژاد.

*قرآن، تمام تبعیض‏هاى نژادى، حزبى، قومى، قبیله‏اى، اقلیمى، اقتصادى، فکرى، فرهنگى، اجتماعى و نظامى را مردود مى‏شمارد و ملاک فضیلت را تقوا مى‏داند. «ان اکرمکم عنداللّه أتقاکم»

*در کتاب آغاز و انجام جهان ص 138-140 گفته: در سوره توحید اوصافى براى خداوند متعال ذکر شده است که همه آنها منحصر در ذات مقدّس اوست خدا احد است، صمد است... و زائیده نشده و همتائى براى او نیست با این سوابق و اواحق بدست مى‏آوریم: تنها خداوند است که نزائیده است و جز او هر چه و هر که است همه زاینده‏اند و زائیده‏اند پس لابد همه ماده هستند، ماده‏اى نکره و ناشناس، زن نیستند ولى زائیده‏اند. (نقل به اختصار). مراد صاحب کتاب این است که کلمه اناث در معنى حقیقى خود است و احتیاج به تأویل نیست و موجودات عالم جز خدا همه انثى هستند و مى‏زایند و انثى لازم نیست فقط زن باشد ، تمام موجودات تو در تو هستند و به تدریج از هم زائیده و باز مى‏شوند. این سخن در نظر نگارنده بسیار عمیق و از همه صحیح‏تر و درستتر است و اللّه العالم.


برداشت کلی:

*دراین آیه به سه اصل مهم اشاره شده است: اصل مساوات در آفرینش زن و مرد، اصل تفاوت در ویژگى‏هاى بشرى و اصل این‏که تقوا ملاک برترى است. البتّه در آیات دیگر قرآن، ملاک‏هایى از قبیل علم، سابقه، امانت، توانایى و هجرت نیز به چشم مى‏خورد.

 


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

نگاشت های تفسیری سوره حجرات آیه 12


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ‌ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ‌ الظَّنِ‌ إِنَ‌ بَعْضَ‌ الظَّنِ‌ إِثْمٌ‌ وَ لاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَ یَغْتَبْ‌ بَعْضُکُمْ‌ بَعْضاً أَ یُحِبُ‌ أَحَدُکُمْ‌ أَنْ‌ یَأْکُلَ‌ لَحْمَ‌ أَخِیهِ‌ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ‌ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‌ إِنَ‌ اللَّهَ‌ تَوَّابٌ‌ رَحِیمٌ‌.


ای مؤمنان از بسیاری از گمانها پرهیز کنید، چرا که بعضی از گمانها گناه است، و [در کار دیگران‌] تجسس مکنید، و بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند، آیا هیچ کدام از شما خوش دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد، که از آن تنفر دارید، و از خداوند پروا کنید که بی‌گمان خداوند توبه‌پذیر مهربان است‌.

 

واژه نگاشت:

ظَنّ: از ریشه ظَننَ -69 بار تکرار در قرآن با مشتقات - «راغب» در «مفردات» مى گوید: «ظنّ» به معناى «اعتقادى» است که از دلیل و قرینه حاصل مى شود، این اعتقاد گاه قوى مى شود و به مرحله یقین مى رسد و گاه ضعیف است و از حد گمان تجاوز نمى کند.

ظن مطلق گمان است و به خوب و بد هر دو متصف می شود.


تَجسَّسوا: از ریشه جسس‌ (۱ باردر قرآن) دست مالیدن براى دانستن ،تجسّس به معنى تفحّص و کنجکاوى از احوال مردم از همین مادّه است، جاسوس را نیز که از اوضاع مردم و محلّ کنجکاوى مى‏کند به همین سبب جاسوس گفته‏اند.

«تجسس» و «تحسس» هر دو به معناى جستجوگرى است، ولى اولى معمولاً در امور نامطلوب مى آید، و دومى غالباً در امر خیر.واژه تحسسوا در سوره یوسف آمده است.


یغتب:ازریشه غیب‌ (۶۰ باربا مشتقات در قرآن آمده است) کلمه غیبت اسم است. بمعنى اغتیاب و بدگوئى. بدگوئى در پشت سر دیگرى. آنچه در غیاب شخص بدگوئى مى‏شود اگر در او باشد آن غیبت است و اگر در وی نباشد بهتان نامیده می‏شود و اگر روبرو گفته شود آن را شتم (فحش) گویند.

 

پیام ها و نکته ها:


* نهی الهی از بدگمانی مومنان نسبت به یکدیگر(اصل بر خوب بودن)

* لزوم حاکمیت روح خوش بینی و پرهیز از شک و بدبینی در جامعه ی اسلامی

* جواز تکیه کردن بر گمان و مظنه در بعضی از موارد(از به کار بردن واژه ی کثیراً چنین برداشت می شود که اگر در همه جا گمان ها م.رد توجه قرار نگیرد چه بسا موارد مهمی باشد که نادیده گرفتن آن موجب صدمه و آسیب به فرد یا جامعه اسلامی بشود.)

* بعضی از گمان ها انسان را در معرض گناه و عکس العمل ناشایست قرار می دهد.

* کافی نبودن گمان و مظنه برای متهم ساختن مومن و داوری علیه او

* مترتب شدن گناه بر برخی گمان ها مقتضی آن است که انسان هرچه بیشتر از بدگمانی نسبت به مومنان اجتناب و پرهیز کند.

* لزوم پرهیزورود به زمینه های لغزش و ابتلا به گناه(مسیر گمان و گمان پروری مسیر امنی نیست و منجر به انحراف از مسیر صحیح می شود)

* رواج بدگمانی تهدیدی جدی برای اخوت اسلامی است(در دو آیه قبل فرمود مومنان برادرند و در اینجا از بدگمانی پرهیز می دهد و این یک هشدار تلقی می شود.)

* ممنوعیت تجسس و جستار در عیوب و کاستی های زندگی شخصی مومنان

* بدگمانی به مومنان زمینه کشیده شدن به تجسس و کنجکاوی های ممنوع می شود.

* خداوند،خواهان حفظ آبروی مومنان و بر ملا نشدن کاستی های افراد است

* ممنوعیت غیبت و بدگویی مومنان در غیاب یکدیگر

* بدگمانی و تجسس زمینه ورود به غیبت(ترتیب لفظی بیانگر ترتیب حقیقی. در آیه دقت شود)

* تجسس و غیبت عامل گسستن برادری های مومنانه

* ریخت آبروی مومن به منزله خوردن گوشت بدن بی جان او

* توجه به ماهیت غیبت و حقیقت آن موجب انزجار و تنفر و دوری از آن

* جواز غیبت غیر مومنان(فاسقان)به قرینه بعضکم بعضا

* تجسس در عیوب مانند غیبت به منزله خوردن گوشت مرده برادر دینی

* بدگمانی ،تجسس ،غیبت بی تقوایی و گناه است و نیازمند توبه

* خداوند تواب (توبه و بازگشت پذیر)و رحیم و مهرورز است.(توبه کنید مورد مهر الهی قرار می گیرید)

* بدگمانی،تجسس و غیبت با توبه به درگاه خداوند قابل جبران است.

* پذیرش توبه مومنان جلوه رحمت خاص الهی نسبت به ایشان است.

* ایمان تعهد آور است،مومن باید از یک سری افکار و اعمال دوری نماید.

* برای دوری از گناهان حتمی باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم.

* در جامعه ایمانی اصل بر اعتماد،کرامت ،و برائت انسان هاست.

* برای جلوگیری از غیبت مبادی ورودی آن را مسدود کنیم.(گمان بد،تجسس)

* باطن و ملکوت گناه خباثت و تفر آور است.

* از شیوه های تبلیغ و تربیت استفاده از مثال و تمثیل است.

* در شیوه نهی از منکر از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم.

* غیبت نوعی درنده خویی است.

* توبه یعنی در اسلام بن بست وجود ندارد.

  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰

نگاشت های تفسیری سوره حجرات آیه 11 حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

ترجمه:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!

واژه نگاشت:

یسخر: از سَخِرَ ،اسم آن سُخرِیّ به معنای مسخره و استهزاء کردن

تلمزوا:از ریشه لَمَزَ= عیب بر او نهاد ، او را عقب زد ، او را زد ، با گفتارى آهسته با چشم خود اشاره اى کرد.به معنی آگاه کردن شخص از عیبش نیز آمده است.شمردن عیوب شخص در پیش روی او

تنابزوا:سوم شخص غایب ماضی باب تفاعل،از ریشه  نَبَزَ=لقب بد دادن،بیشتر در القاب بد رواج دارد. نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است.

القاب:جمع لقب ، مقابل اسم و کنیه بوده و به معنای هر اسمی است که بیانگر مدح و یا ذم باشد، مانند: محمود (پسندیده) و سفّاح (خون ریز). به معنی= اسم، تخلص، صفت، عنوان، کنیه، نام، نعت(فرنام، بَرنام، پاژنام)مانند اسرائیل،فرعون،ذوالنون،امین

فسوق: از ریشه فسق= خروج از طاعت و گرایش به معصیت - بیرون رفتن از بندگی - سرپیچی کردن از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معنای بیرون شدن است، وقتی میگویند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بیرون شده باشد، لذا "فاسق " به کسی می گویند که از بندگی پروردگار بیرون رفته است )...

شان نزول:

چنانچه برخی روایات می گویند:

الف- این آیه درباره صفیه دختر حى بن اخطب زوجه رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل گردیده زیرا عائشه و حفصه او را اذیت مى کردند و شماتت می‌نمودند و به او دختر یهودى خطاب مى کردند. صفیه شکایت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برد. پیامبر فرمود: چرا به آن‌ها جواب نمی‌دهى، صفیه گفت: به آن‌ها چسان جواب بگویم. فرمود: هر وقت به تو دختر یهودى خطاب نمودند.به آن‌ها در جواب بگو که پدرم هارون نبىّ اللَّه است و عموى من موسى کلیم اللّه است و شوهر من محمد رسول الله است. بنابراین بچه علت مرا شماتت مى کنید. وقتى صفیه این جواب را به آن‌ها گفت، اظهار داشتند این جواب از گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله است سپس این آیه نازل گردید.( تفسیر على بن ابراهیم.)

ب- ابن عباس گوید: این آیه درباره ثابت بن قیس بن شماس آمد زیرا ثابت را عادت چنین بود که هر وقت به مسجد مى آمد به خاطر سنگینى و کرى گوش خود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى نشست تا کلمات و گفتار پیامبر را به علت کرى گوش خود بشنود. روزى هنگامى که به مسجد آمد چون دیر رسیده بود جاى او را در نزدیکى رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفته بودند لذا پاى خود را روى گردن مردم مى گذاشت و با گفتن، تفسّحوا، تفسّحوا (یعنى راه را باز کنید) راه را براى خود باز می‌کرد تا این که جائى در نزد مردى براى خویش مى یابد.آن مرد با مهربانى به ثابت گفت که بنشیند زیرا جاى او مکان خوبى است ثابت چون کر بود. از این حرف برآشفت و خشم گرفت و به مرد مزبور با خشونت گفت: تو پسر آن زن نیستى؟ و او را به مادرش خواند و منظور وى توهین به آن مرد بود مخصوصاً که مادر آن مرد در زمان جاهلیت از فواحش محسوب مى گشت. در این جا آن مرد از زیادى شرم و حیا سر خود را به زیر افکند سپس این آیه نازل گردید.( تفاسیر مجمع البیان و کشف الاسرار.)

یادآوری:شان نزول ها محدود کننده مفهوم آیه نیستند. و بیان برخی مصداق ها و نمونه ها هستند

پیام ها و نکته ها:

-         نهی از اقدام مومنان(مسلمانان)به استهزاء و مسخره کردن یکدیگر(ویژگی جامعه ایمانی)

-         ناسازگاری ایمان با  تمسخر و استهزا گری

-         دوری از تمسخر و استهزای مردم یکی از نشانه های ایمان

-         صلح و صفا و آرامش اجتماعی درگرو پرهیزاعضای جامعه از عیب جویی ،استهزاء ونسبت های زشت و ناپسند

-         وسیله تمسخر قرار دادن مشخصات جسمی و اخلاقی مردم و اقوام (از قبیل جوک ساختن )کاری ناپسند و مورد نهی خداوند

-         توجه به ارزش های وجودی مومنان مانع کوچک شمردن و استهزاء آنان (عسی ان یکونوا خیراً منهم)

-         خودبرتر بینی و غرور ریشه استهزا و تحقیر دیگران- ارزش های دیگران را نادیده نگیرید-

-         ارزش ها و ضوابط اخلاقی عام و فراگیر نسبت به زنان و مردان

-         زنان بیش از مردان در معرض ابتلا به خود بینی و تحقیر و استهزای دیگران (جدا آمدن حکم زنان در قبال قومٌ من قومٍ)

-         زنان همچون مردان دارای نقش در سلامت معنوی یا بیماری اخلاقی در جامعه

-         ممنوعیت طعنه زدن به دیگران و عیب جویی از آنان

-         مومنان به منزله اعضای یک خانواده و یک پیکر و برخوردار از روحی یگانه (ولا تلمزوا انفسکم ضمیر کم در انفسکم قابل تامل است)

-         لطمه و صدمه روحی به دیگران آسیب رساندن به خویشتن است (ولا تلمزوا انفسکم)

-         عیبجویی از دیگران عیبجویی از خود و عیبجو در معرض عیبجویی متقابل

-         عیب جویی از غیر مومنان فاقد حرمت تکلیفی است(انفسکم)

-         برچسب زدن،انگ زدن و نسبت دادن القاب زشت نسبت به یکدیگر ممنوع است.(ولا تنابزوا)

-         نسبت دادن القاب زشت به مومنان موجب فسق و گناه است

-         برخورداری مومن از حرمت و احترام ویژه در پیشگاه خداوند

-         استهزاء و طعن و نسبت های ناروا به مومنان گناه و نیازمند توبه و حلالیت طلبی

-         توبه نکردن از گناه استهزاء و طعن دیگران باعث ورود حتمی انسان در گروه و زمره ستمگران

-         لزوم پرهیز مومنان از حرکت های منفی و برهم زننده برادری ها در جامعه

-         هر حرکت منفی و تهدید کننده اخوت اجتماعی مومنان ظلم و ستمگری است

 

نکات مرتبط:

ریشه‌هاى تمسخر

1. گاهى مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن مى‌فرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» «سوره همزه آیه 1و2» واى بر کسى که به خاطر ثروتى که اندوخته است، در پیش رو یا پشت‌سر، از دیگران عیب‌جویى مى‌کند.

2. گاهى ریشه‌ى استهزا، علم و مدرک تحصیلى است که قرآن درباره این گروه مى‌فرماید:

«فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» « غافر، 83» آنان به علمى که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره مى‌کردند، ایشان را فرا گرفت.

3. گاهى ریشه‌ى مسخره، توانایى جسمى است. کفّار مى‌گفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» « فصّلت، 15» کیست که قدرت و توانایى او از ما بیشتر باشد؟

4. گاهى انگیزه‌ى مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعى است. کفّار فقرایى را که همراه انبیا بودند تحقیر مى‌کردند و مى‌گفتند: «ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا» «هود،27» ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمى‌بینیم.

5. گاهى به بهانه تفریح و سرگرمى، دیگران به تمسخر گرفته مى‌شوند.

6. گاهى طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران مى‌شود. گروهى، از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره‌ى زکات عیب‌جویى مى‌کردند، قرآن مى‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ» «توبه،27» ریشه‌ى این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهى راضى مى‌شوند، ولى اگر ندهى همچنان عصبانى شده و عیب‌جویى مى‌نمایند.

7. گاهى ریشه‌ى مسخره، جهل و نادانى است. هنگامى که حضرت موسى براى حل اختلاف و درگیرى دستور کشتن گاو را داد، بنى‌اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره مى‌کنى؟ موسى علیه السلام گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ» «بقره،67» به خدا پناه مى‌برم که از جاهلان باشم. یعنى مسخره برخاسته از جهل و نادانى است و من جاهل نیستم.

8. گاهى سرچشمه تمسخر، ریاکارى و بهانه‌گیرى و شخصیت‌شکنى است. «یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» «توبه،79»

یکى از کارهاى مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقى بود که داراى نام زشت بودند. «اسد الغابه ج3ص 76» زیرا نام بد، وسیله‌اى براى تمسخر و تحقیر است.

عقیل، برادر حضرت على علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه براى تحقیر او گفت: درود بر کسى که عمویش ابولهب، لعنت شده‌ى خداوند است و خواند: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» عقیل فورى پاسخ داد: درود بر کسى که عمّه‌ى او چنین است و خواند: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» (زن ابولهب، دختر عمّه‌ى معاویه بود.) « بحار، ج 42، ص 112»


  • سید محمد عبداللهی
  • ۰
  • ۰


نگاشت های تفسیری سوره حجرات آیه 10


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۱۰


در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید (۱۰)


واژه شناسی:


اِنَّما: این واژه به دوشکل به کار می رود

الف- به صورت«إنما»حصرـ که إن و ما،یک کلمه به حساب می آید ـ و«ما»در آن، به اصطلاح اهل ادب،مای کافه بوده و در رسم الخط،به صورت متصل»إنما« نوشته می شود.


ب- «إن»تاکید و«ما»موصول،ـ که در این جا،هم در زمان تلفظ و هم،در کتابت ـ از هم جدا است،تا معنای صحیح آن فهمیده شود.

در آیه مورد بحث انَّما از نوع اول است که معنای حصر دارد.


اِخوَه: جمع اَخ -آنکه تو را با دیگرى در نسب یا قرابت یا دوستى پیوند زند ، یار ، دوست ، آنکه در هر مناسبت و مشارکتى با تو پیوند داشته باشد ، برادر .



پیام ها:


1-    برادری و اخوت حقیقی در پرتو ایمان به خدا وجود دارد .بنابر این برادری تنها در میان مومنان به خداوند بر قرار است.

2-    مومنان به راستی برادر یکدیگرند

3-    اخوت و برادری بارزترین ویژگی در زندگی اجتماعی مومنانه

4-    ایمان عامل محکم و بی بدیل برقرارکننده دوستی و پیوند عمیق میان انسان ها

5-    ستیزمیان مومنان ،ناسازگار با روح ایمان و برادری

6-    جامعه مومنانه نیازمند تنش زدایی و ستیز زدایی

7-    مومنان در نظام برادری دینی دارای مسئولیت در قبال یکدیگر

8-    انسان های بی تفاوت در قبال مشکلات و درگیری های جامعه اسلامی فاقد روح واقعی ایمان

9-    تامین حفظ منافع یکایک مومنان در پرتو حاکمیت روح برادری بر تمامی اعضای جامعه

10-        نیاز همیشگی جامعه اسلامی به تبلیغ روح برادری و تحکیم مودت و دوستی میان اعضای آن

11-        لزوم رعایت تقوی و ارزش های الهی در میانجیگری و ایجاد صلح میان مومنان

12-        فروهشتن مسئولیت های دینی و بی تفاوتی در برابر مشکلات جامعه بی تقوایی است

13-        رعایت تقوای الهی همواره کننده راه بهره مندی از رحمت خداوند است

14-        تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامی و بی تفاوتی در قبال آن مایه محرومیت از رحمت الهی است

15-        حاکمیت رحمت الهی بر جامعه منوط و مشروط به خیرخواهی تک تک افراد نسبت به یکدیگر است




خلاصه برداشت:
ایمان برادری ایجاد می کند برادری ایمانی عامل مهم سازگاری اجتماعی است سازگاری اجتماعی عامل تقوی الهی و جامعه برخوردار از تقوی شایسته برخورداری از رحمت الهی است.

  • سید محمد عبداللهی